دیو جنگ ووضعیت وطن :

 

           دیو جنگ و وضعیت وطن :                        

-------------------------------------

وطن خانه پردرد وسوزم

وطن اندیشه شبها وروزم

  تورا بینم همیش زارو پریشان          

 همه اولاد تو غمگین ونالان-                                  

 یکی درگوشه غربت نشسته                              

  دیگر فرزندخویش از دست داده –                           

 یکی در هوای سرد خانه ندارده                         

 بجز از زندگی چاره ندارده                             

یکی بینی هنوز خانه بدوشه                          

 که او در زندگی دائم خموشه                       

- یکی باشهر خویش رفته نتانه                          

برای برنگشت داره بهانه –                      

-  که دیو جنگ ا و را آواره کرده                    

 همه هست وبودش  بیکاره کرده-                  

-- هزاران طفلکان نازنین را                       

   همه از درس ومشق بیگانه کرده                   

 همه فرزندان شان جامه ندارد                

 یکی در پای خود کهنه ندارد            

یکی معلول گشته هر دو پایش                

کسی نبود کند خدمت برایش                

- یکی از جور زمن دیوانه گشته               

 که بینی دائما تنها نشسته                 

- که دیو جنگ عزیزش را در ربوده –                   

 دیگر زندگی براش چه سوده؟                   

-خلاصه هر یکی باشد گرفتار                       

 همه از زندگی هستند دل آزار                  

مسلمانان همه باهم بگوئید                       

 امیدی صلح و امن از او بجوئید                   

دعا باید که از دل ها بر آید-                    

   که تا جای خودش پیدا نماید-                   

امید واریم دعا ها مان رد نگردد –                    

  وطنداران ما گرفتار این همه ذلت نگردد                

همه شان دائما دل شاد باشند   

همه از غصه ها آزاد باشند.ُآمین

هر کله بیر خیال :

هرکله بیر خیال :                                                                

 این یک ضرب المثل ترکی است که میگوید : هرکله بیرخیال یعنی  هر سر وسرداری فکر جداگانه در کله ومغزخود دارد که حاضرنیست با افکار دیگران شریک وسهیم شود وبه تعبیر دیگر  میتوان گفت :کشمکش های داخلی بین جناح های موجود در افغانستان بیشتر شبیه مسابقه بزکشی وپهلوانی است که هرکس وهر جناح میخواهد بتنهائی قهرمان میدان شود در حالیکه امروز در دنیای سیاست برعکس میبینیم که مبارزات سیاسی شبیه ببازی فوتبال است  که بشکل تیمی بازی میشود نه بشکل پهلوانی وبه تنهائی – بلکه هرتیمی به هم تیمی خود پاس وموقع میدهد تا بازی کند وباالاخره اگر برنده بازی هم میشوند تیم برنده بازی میشود نه پهلوان اگر در تاریخ گذشته افغانستان نظری به اندازیم خواهیم دید که در تاریخ گذشته افغانستان از زمان تشکیل دولتی بنام افغانستان همفکری وهمنوائی جایگاه چندانی بین سران ونخبگان کشور  نداشته است وهرکس وهر سر سرداری زور میزده تا بتنهائی برنده بازی وموفق میدان شود وحتی همیشه یک نوع ترس وهراس از دیگر سران قبائیل کشور موجود بوده  که بگواهی تاریخ موئسس افغانستان زمانیکه قدرت را در کشور بدست میگیرد بامشکلات سران قبائیل دیگر روبه رو میگردد چنانچه تاریخ نویس مشهور انگلیسی بنام الفنستون در این رابطه چنین مینگارد :( آنان یعنی افغانها هرگیز زیر فرمان یک پادشاه خودی متحد نشده بودند وچنان در میان خود شیفته برابری بودند که برای شان برتر دیدن یکی از افراد ملت خود شان دشوار تر بود تا گردن نهادن بربیداد یک ارباب بیگانه وخارجی  ) ودر جای دیگری تاریخ میگوید : بر همین مبنا بوده که احمدشاه ابدالی موئسس افغانستان رویه تعامل ومدارا را با خانان وسران قبائیل دیگر تا آخرین روز های حکومتش در حد امکان حفظ کرده ورضائیت خاطر آنان را در نظر داشته است .امروز هم میبینیم که در کشور ما هیچکس بحق خود قناعت نکرده وخود را مستحق تر از آنچه که در دست واختیار دارد میداند وادعای ضایع شدن حق خویش را دارد وباز زمانیکه قدرت را تصاحب کند به دیگران هیچ حقی را قائیل نمیگردد در حالیکه چنین رویه وروشی از حق وعدالت هم بدور باشد برایش فرق نمیکند  که همه ما باید بخاطر داشته باشیم که افغانستان هیچ زمانی موفق وآرام نخواهد شد تا اینکه یگدیگر پذیری  در میان مردم  ما حاکم نگردد وهر کس وهر گروهی به حق وحقوق دیگران مثل حق وحقوق خود احترام قائیل نباشد وبمصداق حدیث پیامبربزرگ اسلام ( ص ) که میفرمایند : مسلمان کاملی گفته نمیشود آن کسی که چیز های را بخود میپسندد به دیگران نپسندد  ( لا یومن احدکم حتی یحب لاخیه ما یحب لنفسه  اوکما قال علیه الصلاه والسلام )  

واقعیت های ناخوش آینددرجامعه ما :


متا سفانه در کشورما رسم بر این است که کسی نباید کم بیاورد وبهر چیزی بدون علم وآگاهی بایست جواب داشته باشد تا آن را ارائه نماید کسانی را میبینید که دروازه دانشگاه علوم طبی را ندیده اند اما بنام داکتر نسخه میدهند کسان دیگری را میبینید که الفبای علوم نظامی را نخوانده ولی صاحب نظر در علوم نظامی خود را فکر نموده جنرال وارکان حرب خود را می پندارند واز این طریق بمقامات هم میرسند وهمچنین کسانی را مشاهده میکنید که قر آن کریم را از رو خوانده نمیتوانند ولی بنام عالم ومفتی فتوا صادر میکنند
اینها همه در حال است که در جهان امروزی ما همه چیز تخصصی شده وهر چیزی از خود اهل خود را دارد بدون اهل آن اگر کسی دیگری از خود چیزی بگوید ویا عملی انجام دهد نتیجه آن بجز از خرابی وتباهی چیز دیگری نخواهد بود اگر شخصی نادانی که الفبای طبابت را نمیداند بنام داکتر برای مریضان نسخه بدهد مریضان را همه خواهد کشت واگر سر لشکری نادان سربازانش را قومانده غلط بدهد لشکرش نابود میشود واگر نیمچه ملای فتوا صادر کند مردم را از دین بی دین کرده سبب گمراهی خود ودیگران میگردد . در کشور ما متا سفانه دو موضوع ازهمه بیشتر رواج پیداکرده است یکی از این دو موضوع مسائیل دین است ودیگری مسائیل سیاسی که امروز کشورما بحدکافی ما شاءالله کار شناس سیاسی دارد ؟ و هر فرد از افراد خود را صاحب نظر در مسائیل سیاسی میپندارند ودر ساحه علوم دینی چه عرض کنم تا حدی که هرکس از افراد جامعه فتوا صادر میکند بخصوص عده قدم را فراتر گذاشته متاسفانه مهر تکفیر وتفسیق در جیب شان موجود بوده وهر کس بنظر شان بد جلوه کند از این مهر وتاپه استفاده میکنند عده از این هم فراتر رفته حتی علما ء بزرگ گذشته را زیر سوال برده وبعضا بساحه اصحاب پیامبر وخلفاء راشدین وفقهاء امت تاخت وتاز کرده کارنامه آنها را زیر سوال برده خود را صاحب نظر واهل فتوا میدانند وبه زحمات علماء گذشته هیچ نوع ارج واحترا می را قائیل نیستند در حالیکه خودشان در کوچه یک خم خانه هم نیستند والفبای علوم دینی را نمیدانند ؟ و لی بخود جرئت میدهند تا هر چه در دل وفکرشان چه درست ویانادرست باشد به بیرون بریزند وخودرا متاسفانه با این کردارخویش رسوا تر میسازند اینها همه در حال دیده میشود که امروز همه مسائیل سیاسی و دینی حتی منابع دینی همه شکل تخصصی بخود گرفته چنانچه ممکن شخصی در علم حدیث وارد باشد مگر بعلم تفسیر وارد نباشد که امروز میبینید دانشکده های تحت همین نام ها فعالیت میکنند ومتخصیصین را تربیه میکنند ممکن کسی تفسیر قرآن کریم را بداند ولی توان استخراج احکام را نداشته باشد و کسی ممکن علم فقه عملی را بداند ولی اصول علم فقه را زیاد وارد نباشد وحتی در داخل علوم اسلامی ممکن شخص در رشته خاصی تخصص داشته باشد مثلا در علم میراث ویا در علم اسناد احادیث وامثال اینها تخصصی داشته باشد ولی اینکه فرد جامع العلوم وا لکمالات باشد از جمله نادرات وغیرممکن است صدور فتوا وحکم قضاء مسائیل است که هرکس از عهده آن بر آمده نمیتواند ودر باره حکم قضاء گفته شده قاضی که طلب قضاوت میکند بمنزله مذبوحه است که بدون کارد خود را ذبح کرده است لذا باید توجه داشته باشیم که بدون علم وآگاهی فتوا صادر کنیم واز جمله کسانی نباشیم که سبب گمراهی خود ودیگران میگردند وبمصداق حدیث پیامبر اسلام ص از جمله مفتیان نباشیم که سب گمراهی خو ودیگران گردیم ( ضلوا واضلوا ) وهمچنین در عرصه علوم سیاسی شخصی میتواند کار شناس روابط بین المللی بوده باشد ولی بمسائیل اقتصادی جهانی زیاد وارد نباشد ویا اینکه دارای تجارب در امور کنسلی وحقوق خصوصی بین الملل بوده باشد ولی بمسئائیل اقتصادی وروابط بین المللی آگاهی کاملی نداشته باشد لذا میبینید هر علم وفنی صاحب ومتخصص خود را دارد وبدون اهل آن رسیدن بمقصد وبدست آوردن نتیجه مطلوب مشکل وغیر عملی ونا ممکن است والسلام

َآشنائی باشخصیت بزرگوار دیگری از این سرزمین ( خواجه عبدالله انصاری پیر هرات رح ) :

 آشنائی با شخصیت بزرگوار دیگری از این سرزمین (خواجه عبدالله انصاری پیرهرات رح )

------------------------------------------------------------------------------------- -----------

بنا بنوشته کتاب ( نففحات ص 230 )ولادت باسعادت حضرت خواجه عبدالله انصار رح از قراری که بقلم  خودشان تعیین می فرمایند (نفحات ص 230) در شام دوم شعبان سال 376 هجری قمری به فصل بهار در هرات واقع شده و به حیث یک آموزگار حقیقی سعادت و بختیاری گلزار هرات را طراوات بهار ابدی بخشیده است.

حضرت خواجه اوقات عزیز زندگانی خود را به تحصیل علوم شرعیه و بالخصوص علم حدیث و ادب گذرانیده، تربیت روحانی خویش را از خواجه ابوالحسن خرّقانی و خواجه عبدالله طاقی قدس الله سرّهما اندوخته اند. عمر شریف شان به هشتاد و چهار سال و چهار ماه و بیست روز بالغ شده و در سال 481 هجری قمری بهار سعادت هرات از وفات حسرت آیاتشان خزان گردیده از این محیط رحلت فرموده اند. 

حضرت خواجه در زبان عربی و فارسی هر دو ملکه وحاکمیت تامی داشته، در نظم و نثر آثار زنده و درخشانی ماننده الهی نامه، تفسیر قرآن کریم، گنج نامه، طبقات، منازل السایرین و غیره از خود به یادگار گذاشته اند.

شهرت و اقتدار، علو منزلت و مقام حضرت خواجه انصار چه در سلسلة تصوف و چه در عرصه شعر وادب موقعیت عالی و بزرگی را احراز کرده، آثار آبدار نظمی و نثری شان  در جاهای مختلف به کرات به طبع رسیده و باعث ازدیاد ارادات ارادتمندان علوم ادبی گردیده است. آثار حضرت خواجه در زبان فارسی و عربی روح جداگانه و سبک مخصوص خود رادارد. در اشعار غزلیات غرّا، رباعیات سوزان، قصاید بلند و در نثر جملات مسجّع و مقفّی و در حال رعایة سجع و قافیه معنویت روان و درخشانی را در آنها داده  است که اینک نمونه ای از نظم و نثر حضرت خواجه صاحب انصاررا در اینجا یاد آوری میکنیم :

نمونه مناجات شان :

ای ز دردت خستگان را بوی درمان آمده

یاد تو مر عاشقان را مونس جان آمده

صد هزاران همچو موسی مست در هر گوشه ای

رب ارنی گو شده دیدار جویان آمده

صد هزاران عاشق سر گشته بینم پُر امید

بر سر کوی غمت الله گویان آمده

سینه ها بینم ز سوز هجر تو بریان شده

دیده ها بینم ز درد عشق گریان آمده

عاشقانت نعره الفقرُ فَخری می زنند

بر سر کوی ملامت پای کوبان آمده

پیر انصار از شراب شوق خورده جرعه ای

همجو مجنو ن گرد عالم مست و حیران آمده

رباعیات ایشان :

(1)  بازی بودم پریده از عالم راز

باشد که برم ز شیب صیدی به فراز

اینجا چو کسی نیافتم محرم راز

زان در که در آمدم برون رفتم باز

 یا رب ز شراب عشق سرمستم کن

یکباره به بند عشق پا بستم کن

از هرچه بجز عشق خودت تهی دستم کن

وز عشق خودت نیست کن و هستم کن

پیوسته دلم دم به رضای تو زند

جان در تن من نفس برای تو زند

گر بر سر خاک من گیاهی روید،

از هر ورقش بوی وفای تو زند 

نمونه از نثر ایشان بنقل از (الهی نامة مطبوعة دانش) .

الهی! همه از تو ترسند و عبدالله از خود، زیرا که از تو نیکی آید و از عبدالله بد. 

الهی! ابوجهل از کعبه می آید و ابراهیم از بتخانه، کار به عنایت بود، باقی بهانه. 

الهی! دُر اصطفی در دامن آدم تو ریختی و گرد عصیان بر فرق ابلیس تو بیختی. از روی ادب ما بد کردیم، در حقیقت فتنه تو انگیختی.  

الهی! کاسنی اگر تلخ است از بوستان است و عبدالله اگر مجرم است از دوستان است. 

الهی ! تو آنی که از احاطت اوهام بیرونی، واز ادراک عقل مصونی ، نه مُدرک عیونی ، کارساز هر مفتونی ، و شادساز هر محزونی ، در حکم ، بی چرا ، ودر ذات بی چند ، ودر صفات بی چونی.

الهی ! در جلال ، رحمانی ، در کمال سبحانی ، نه محتاج زمانی ، ونه آرزومند مکانی ، نه کسی به تو ماند ، ونه به کسی مانی ، ،

الهی! یکتای بی همتایی ، قیوم توانایی ، برهمه چیز بینایی ، در همه حال دانایی ، ازعیب مصفایی ، از شریک مبرَایی ، اصل هردوایی ، داروی دلهایی ، شاهنشاه فرمانفرمایی ، معزز به تاج کبریایی ، مسندنشین استغنایی ، به تو زیبد ملک خدایی.

الهی! نام تو ، ما را جواز ، مهرتو ، مارا جهاز ، شناخت تو ، مارا امان ، لطف تو ، ما را عیان.

الهی! ضعیفان را پناهی، قاصدان را برسرراهی ، مومنان را گواهی ، چه عزیز است آن کس که تو خواهی.

بارب دل پاک وجان آگاهم ده

آه شب وگریه سحر گاهم ده

 در راه خود اول زخودم بی خود کن

 بی خود چو شدم زخود به خود راهم ده.

 آمین والسلام

 

 

 

َآشنائی باشخصیت دیگری از این سرزمین :

 

 

 

 

 

 

آشنائی باشخصیت دیگری از این سرزمین( شیخ ابوعلی سینای بلخی)          

 

حجة الحق شرف الملک شیخ الرئیس ابوعلی سینا بلخی ، چهره تابناک وپر درخشش جهانی بوده که نه تنها در ساحه علم طبابت، حکمت و فلسفه، شهرت بسزای داشته، بلکه او در ساحه شعر و ادب نیز چهره درخشنده زمان خود بوده است. 

او در سال 370 هجری قمری تولد و در سال 428 هجری قمری وفات نموده است.

اسمش حسین اسم پدرش عبدالله بن سینا و ابوعلی بنام جدش شهرت داشته میگویند پدرش از بلخ و مادرش از بخارا بوده و در نوجوانی بسیاری از علوم متداوله را کسب کرده و در سن کودکی قرآن کریم را حفظ و در سن 17 سالگی آموزش علم فقه، منطق، علوم طبیعی، هندسه و فلسفه، طبابت و ریاضیات را آموخته و در دوره تعلیمی خود آثار ارسطو فیلسوف معروف یونانی و از جمله کتاب مشهور (ماوراء الطبیعه) او را دقیق مطالعه کرده و به آثار ابونصر فارابی تسلط کامل داشته و بعلم طب شهرت جهانی حاصل کرده است.

میگویند ابوعلی سینا توانسته بود با تداوی امیر سامانی نوح بن منصور اجازه مطالعه کتابخانه دربار سامانیان را بدست آورد و از مطالعه کتب موجود در آن کتابخانه حداعظم استفاده را بنماید. ابو علی سینا دارای آثار زیادی در عرصه های علوم مختلف از جمله ریاضی، نجوم، الهیات و طب بوده که از جمله آثار مشهور وی کتاب (قانون) در علم طب است که بتعبیر امروزی (اناتومی) که کالبد شناسی انسان را تشریح میکند  این کتاب به زبانهای مختلفی در دنیا ترجمه شده است. ابوعلی سینا در دوران حیاتش توجه خاصی به تربیه اطفال داشته و در عرفان و تصوف زیر تأثیر معنوی ابوسعید ابی الخیر و شیخ ابوالحسن خرقانی بوده و به آنها ارادت می ورزیده است. برعلاوه از وی در عرصه شعر و ادب هم آثاری باقیمانده گرچه بیشترین اشعارش به زبان عربی بوده مگر به زبان فارسی دری نیز شعر سروده است و در جواب کسانیکه او را متهم به تکفیر کرده بودند چنین گفته است:

                                         کفر چو منی گزاف و آسان نبود

محکم تر از ایمان من ایمان نبود

در دهر چو من یکی و آنهم کافر

پس در همه دهر یک مسلمان نبود

 و در جای دیگر از علم و دانش خدا دادی خود چنین یادآوری کرده میگوید:

از قعر گل سیاه تا اوج زحل

کردم همه مشکلات گیتی را حل

بیرون جستم ز قید هر مکرو حیل

هر بند گشاده شد مگر بند اجل

ای کاش بدانمی که من کیستمی

سرگشته بعالم از پی چیستمی

گر مقبلم آسوده و خوش زیستمی

ورنه به هزار دیده بگریستمی

 

و در جای دیگر  از نادانی و محدودیت علمی خود نیز چنین شکایت کرده است :  

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت

یک موی ندانست ولی موی شکافت

اندر دل من هزار خورشید بتافت

آخر به کمال ذره ای راه نیافت

 

و در بیت دیگری اشاره به مشیت الهی کرده و همه چیز را از جانب خداوند (ج) دانسته و چنین اشاره میکند:

ماییم به عفو تو تولا کرده

وز طاعت و معصیت تبرا کرده

آنجا که عنایت تو باشد، باشد

ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده

هر هیأت و هر نقش که شد محو کنون

در مخزن روزگار گردد محزون

چون باز همین وضع شود وضع فلک

از پرده غیبش آورد حق بیرون

 

و در غزل دیگری دوران زندگی خویش را چنین بتصویر کشیده میگوید: 

روزکی چند در جهان بودم

بر سر خاک باد پیمودم

ساعتی لطف و لحظه ای در قهر

جان پاکیزه را بیالودم

با خرد را به طبع کردم هجو

بی خرد را به طمع بستودم

آتشی بر فروختم از ته دل

 

و آب دیده ازو بیالودم

با هواهای حرص و شیطانی

ساعتی شادمان نیاسودم

آخر الامر چون بر آمد کار

رفتم و تخم کشته بدرودم

کس نداند که من کجا رفتم

خود ندانم که من کجا بودم

 

 میگویندبا وجودیکه ابو علی سینا بعلم طبابت شهرت کمال داشته مگر  سر انجام با همه دانش و حکمت که داشته خود بمرض قولینج که او به طبابت آن مهارت وشهرت کاملی داشته در گذشته و جان به جان آفرین سپرده است. 

روحش شاد  ورحمت خدا براو باد! والسلام