در کشور (کثیرالقوم) مثل افغانستان که اقوام مختلفی در آن زندگی میکنند و هر قوم خود را صاحب این سر زمین دانسته ودر طول تاریخ در کنار هم زندگی کرده ودر همه حالات باهم بودند باغم وشادی یگدیگرشریک باشادی هم شاد وبا اندوه یگدیگر اندوه گین بودند واحتمال زیاد میرود با ایجاد یک انگیزه منفی سبب بروز اختلافات بزرگتری میان شان گردد از این جهت بخوبی میتوان درک کرد. که قانون اساسی این کشور حتی در مورد زبان چقدر رعایت این نکته را نموده و از همة زبانهای رائج در کشور بطور علنی حمایت کرده که در جایش باید به آن پرداخته شود.(1)
در اینجا به این نکته بسنده میکنیم. ملتیکه دارای علائق گوناگون،ایمانی و اعتقادی، فرهنگی،و خویشاوندی، تاریخی و سرنوشتی با یکدیگر بوده وهست وخواهد بود فرق و اختلاف قومی و زبانی به آسانی نباید باعث جدائی و کشمکش بین آنها گردد. چه باید باور داشت که هیچ قوم وزبان آن بذات خود مقدس نبوده بلکه زبان هرقومی تنها وسیله ارتباط بین آنها بوده که شاید بعضی از زبان ها بواسطه شرائط و امکانات بهتر از رشد و بالندگی بیشتری و بعضی دیگر بواسطه عدم وجود چنین شرائط مناسبی از رشد و توانائی کمتر برخوردار گردیده باشند که این دلیل بر برتری ذاتی زبان شان نمیگردد چه همه ما از یک گوهر )انسانی( آفریده شدیم و بگفته مولانا اقبال که چه زیبا گفته است: (2)
نه افغان نه ترک ونه تتاریم – چمن زاریم واز یک شاخساریم
(تمیز رنگ و بو بر ما حرام است - که ما پرورده یک نوبهاریم)
که اگر همه اقوام موجود در افغانستان را شبیه گل بوته های جداگانه یک باغ و بوستان تصور کنیم که هر کدام شان میتواند بوی و رنگ خاص خود را داشته باشند ولی مجموع شان گلستانی را بنام افغانستان تشکیل میدهند تصور غلطی نخواهد بود وانتظار میرود تا کسانیکه خود را مسئول ومتعهد به ارزش های دینی وملی در این کشور میدانند وادعای رهبری مردم را دارند چه رهبران سیاسی احزاب وگروها وچه دولتمردان این کشور همه شان میبایست شهروندان کشور خود را با یک نگاه ودید مساویانه به بینند واز آنها غیر از این دیگر انتظاری نمیرودُ والسلام
باید بخاطر داشته باشیم در شرائط که دنیای مدرن و پیشرفته از نظر ساینس و تکنالوژی عصری محصولاتش دنیای کوچک ما را اشغال خود ساخته نمیتوان از نظر فرهنگی، اجتماعی حتی سیاسی از تأثیر گذاری فرهنگ تکنالوژی بالای زبان و زندگی انسان انکار ورزید. زیرا وقتیکه محصولات ساینس و تکنالوژی عصری به بازار عرضه میگردد یقیناً اسم و طریق استفاده آن هم همراه محصولاتش به بازار می آید وقتیکه موتر، ماشین، کمپیوتر، تلویزیون، سینما، موبایل و امثال آنها به بازار عرضه میگردد می بینید اسم و طریق اسفتاده آنها پیشتر از آنها و یا همراه آنها به بازار آمده است. حالا اگر ما اسم با مسمّی در این عرصه ازخود نداشته باشیم با تکلّف پیدا کردن اسم جدیدی برای آنها شاید وقت ضایع کردن بیش کاری نبوده باشد. و اگر طریق استفاده صحیح محصولات تکنالوژی یعنی همان فرهنگ تکنالوژی همرای تکنالوژی یاد گرفته نشود ممکن بجای ایجاد رفاه و آسایش برای انسان مصیبت ببار آورد.که وقوع حوادث دلخراش ترافیکی در جهان که شاهد آنها هستیم خود نمونه زنده آن است اگر رادیو تلویزیون، کمپیوتر، انترنت و امثال آنها که وسائل مدرن ارتباط جمعی امروزی بوده و هدف اصلی آنها رشد فرهنگ و بلند بردن سطح دانش و آگاهی عمومی جامعه است. بجای اصل هدف طور انحرافی از آنها استفاده شود بطور مثال سینما تلویزیون اگر بجای رشد فرهنگی فیلم های مبتذل غیر اخلاقی را در داخل خانواده ها ویا فیلم های خشونت آمیز را که بد آموزی همراه خود دارد پخش کنند ویا ریموت کنترل که جهت سهولت استفاده از وسائل برقی صوتی و تصویری ساخته شده اگر از آن جهت انفجار بم استفاده شود خواهید دید که چه مصیبت ها ببار خواهد آورد که در حال حاضر مصیبت های زیادی ببار آورده است لذا استفاده سوء از وسائل تکنالوژی مدرن علاوه بر اینکه نمیتواند جهت رشد فرهنگی جامعه مفیدیت داشته و سبب خدمتی به جامعه بحساب آید بلکه سبب ایجاد مصیبت ها و باعث امراض اجتماعی گونا گون دیگر انسانی نیز در درون جامعه خواهد شد ولی اگر از آنها بمقاصد اصلی آنها استفاده درست شود از رفاهیتی که ایجاد میکنند کسی انکار کرده نمیتواند . والسلام
دو شاخصه که در هیچ تحول سیاسی واجتماعی در کشور نباید نقش شان کم رنگ جلوه کند :
امروز اگر دنیا با افغانستان همکاری میکند ومارا بعنوان وارثین نیروهای که در مقابل دو جبهه سرخ وسیاه مقاومت کرده وجنگیدند ودنیارا در مقابل این دوهیولای (سرخ وسیاه ) از خواب غفلت بیدار کرده وحتی در این راه جانهای شیرین خود وفرزندان خود را فدا کرده تا ملت شان وجهان از شر این دو دشمن بشریت ( کمونیزم وتروریزم ) نجات بیداکرده وبیدار گردند که هنوز هم دنباله این بیکار ومبارزه ادامه دارد واز ما وملت ما قربانی میگیرد با فرق اینکه این بار دنیا متوجه شر تروریزم بین المللی نیز گردیده ودنیا نیز وارد این صحنه نبرد شده است مادر حالیکه از محفل استقبالیه رهبر حزب اسلامی افغانستان جناب آقای حکمتیار که از جانب حکومت وحدت ملی ترتیب داده شده بود استقبال میکنیم اما خلاهای آن را نیز در نظر داریم عدم حضور شخصیت های از جمعیت اسلامی بخصوص فرزند ارشد رهبر فقید شان وعدم یاد آوری نامی از شهید قهرمان ملی شهید احمد شاه مسعود ( که هردوی شان هم رهبرجمعیت اسلامی وهم شهید احمدشاه مسعود) از جمله بزر کترین شهدای کشور در مقابل تروریزم بین المللی شهید گردیدند از جانب هیچ یک از سخنرانان بخصوص دوستان شهید احمد شاه مسعود گله مند هستیم چه معمولا در تمام تحولات اجتماعی وسیاسی که در جهان رخ داده ویارخ میدهد نقش بانیان وقهرمانان آنها همیشه برجسته بوده وهر گیز فراموش تاریخ شان نمیگردد وخطی را که آنها ترسیم کردند در تاریخ کشور شان همیشه سرمشق بوده ودنبال میگردد والسلام
عواطف انسانی :
اگر روابط معنوی و عواطف انسانی را از انسان دور سازیم
یقینا
انسان ارزش انسانی خود را از دست میدهد و او دیگر ماننده
جمادات وحیوانات
درنده بیشتر چیزی نخواهد بود موجودات
دوپای که به اسم انسان روزانه جنایات
متعددی را نسبت بهمنوعان خود انجام میدهند اطفال را میکشند برزنان و کودکان وپیران
هیچ نوع رحم وشفقتی ندارند جهان را به آتش میکشند مساجد وعبادتگاها را ویران
میسازند وبا اعمال انتحاری
وانفجاری خود مردم را نا آرم ساخته وباعث مصیبت برخود و هموطنان خود میگردند صدها وهزارها نوع جنایات ضد بشری دیگری را بدون ترس از خداوندج ومخلوقش انجام میدهند آیا
میشود نام شریف انسان را برچنین موجودات دوپای گذاشت ؟ وآنها را انسان خطاب کرد ؟ که خود جای سئوال اساسی دارد ؟ چه انسان قبل از اینکه پیرو دین ویامذهبی
باشد باید اولتر از همه انسان بمعنی واقعی آن دارای عواطف واحساسات انسانی باشد ورنه دیو
وددی بیش نخواهد بود.
مولانای بلخ در این ارتباط چه زیبا گفته است :
: دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر – وز دیو ودد ملولم وانسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود جسته ایم ما – گفت آنکه یافت مینشود آنم آرزوست
. به همین سبک چند مصرع دیگری را نیزبنده نا توان (زیر عنوان دنیای که برادر نکشند آنم آرزو است ) اضافه کردم که در پی میخوانید
دنیای که برادر نکشند آنم آرزو است :
دی شیخ با چراغ همی گشت
گرد شهر
وزدیو دد ملو لم وانسانم آرزو ست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست(1)
گفتم که صدق وصفا گم گشته از جمع ما
گفت آنکه گم گشته ازشما همانم آرزوست
گفتم در ملک ما برادر برادر کشد
گفت دنیایکه برادر نکشند آنم آرزوست
گفتم که زار پریش است
حال ما –
گفت احوال با نشاط سرو
خرامانم آرزوست
گفتم در همه جا دشمن
کمین کرده است
گفت همت باصلابت قوت ایمانم
آرزوست
گفتم دمادم دشمن میدان
طلب همی کند
گفت شیر خدا ومرد میدانم
آرزوست –
گفتم دل ز غوغا وجنگ سیر
گشته است –
گفت دنیای با صفا ومحبت
اخوانم آرزوست –
گفتم ممکن نرسی هرگز بر
آرزوی خود
گفت امید واتکاء بخالق
یزدانم آرزوست
والسلام سید محمد خیرخواه