محافظ جنگل :

محا فظ جنگل :

 یکی  مرد درجنگلی جنگل دار بود -

 برای حفظ جنگل سر کار بود

 بجای حفظ جنگل و ما حول او -

 دم صبح تابه شب دنبال صید شکار بود

  چنان صیدمیکرد وحوش طیور –

 که جنگل از او سخت بیزار بود

چنان سنگ دل بود که هیچ رحمی نداشت 

-- عداوت وکینه ور اورا سزاوار بود

چه خوش گفته بر ما مولوی نامدار (1) ---

به ارواح پاک او رحمت حق صد هزار

 (تورا تیشه دادند که هیزم بکن ---

     نه اینکه دیوار مسجد بزن )

  کسی کو پاسبان جنگل بود

 - نشاید که کار او مثل دشمن بود؟

زمانیکه مصلحت خداوندی جاری گردد:

زمانیکه مصلحت خداوندی جاری گردد

نخواهد بود بر آن جای چون چرا ؟

--------------------------------------------------------------------                      

        فقیری داشت چادری باگره ها

     درآن گره ها داشت انواع غذا  

     زدر گاه خدا میخواست دائم

    که تا باز شود براوهر مشکل و مدعا

  یکی روز بوده او در بین دریا

   که ناگه باز شده همه آن گره ها

  فقیر بینوا دست بر آسمان بلند کرد  

  بدرگاه خدا بنمود زمزمه ها

 خدا یا من از تو نخواسته بودم


  که تا بر من بازشود این بسته ها

 من ازدل از تو خواسته بودم

  که تا در امان باشم از هر رنج و بلا

  نه اینکه بر باد گردد آزوقه من 

  همه چیزهای که بسته بودم برگره ها

   زمانیکه مصلحت خداوند جاری گردد

نخواهد بود بر آن جای چون وچرا ؟

آرزوی ملت افغانستان صلح واقعی است

ملت افغانستان خوا هان صلح واقعی است:

            اگر جامعه­ ای را که گرفتار بحران، جنگ، نزاع بی امنیتی، فقر،

بی­سوادی وبی اعتمادی    باشد به انسان مریضی که گرفتار امراض گوناگون است شبیه بدانیم، قبل از اقدام به هر نوع تداویی لازم است تا امراض او تشخیص گردد تادانسته شود که گرفتار چه نوع مرض است؟ بعد از تشخیص مرض میتوان بتداوی اقدام کرد.

 همچنان جامعه که گرفتار جنگ منازعه و بحرانهای اجتماعی دیگر باشد در قدم اول لازم بنظر میرسد تا عوامل منازعه و جنگ و بحرانهای اجتماعی ریشه با بی گردد. تا دانسته شود که چه عوامل باعث ایجاد جنگ، بی­اعتمادی و بحرانهای اجتماعی در آن جامعه گردیده که بعد از تشخیص عوامل جنگ و بحرانهای اجتماعی دیگر میتوان راه­های جلو­گیریی از جنگ و بی اعتمادیی و بحرانها را جستجو کرد و به اقدام عملی دست یازید.

            کشور عزیز ما افغانستان ازمدت سالیان درازی ا ست که گرفتار جنگ، بحران و اشغال نظامی توسط (اتحا د شوروی سابق )» و جنگ موجود چند ساله با بی­اعتمادی، و نابسامانی­ فقر و مصیبت های اجتماعی دیگری همراه بوده و متآسفانه هنوزهم جنگ در این سرزمین بیداد میکند. آوارگی ها و خانه خرابی ها ادامه دارد صدای مدهش سلاح های مخرب جنک در کشور هنوز خاموش نگردیده و از مردم قربانی میگرد و اگر مساعی هم جهت ایجاد صلح و ثبات از جانب( مجامع ملی و بین المللی) تا حالا صورت گرفته نتیجه دلخواه و مطلوبی را ببار نیاورده که این گفته بدین معنی نخواهد بود که می بایست از مساعی صلح جویانه دست برداشت و به طبل جنگ همچنان نواخت و جنگ را ادامه داد. زیرا همة ما باور داریم که هر جنگی نهایت آن صلح است و در حقیقت جنگ بزرگترین مصیبت در یک جامعه بوده که بنیاد جامعه انسانی را متزلزل ساخته و زندگی سر سبز انسان را درو میکند و از انسان مهر و عطوفت انسانی را می رباید لذا می­بایست صادقانه و مخلصانه همه قلم ها و قدم ها در مسیر صلح بسیج شود.

تا چنان صلحی ایجاد گردد که دیگر جنگی را بدنبال نداشته باشد و طور نباشد که فقط جاها ی جنگجویان عوض گردد طوریکه تا حالا چندین بار چنین شده است عده ای اداره شهر ها را بدست گرفته و عده ای دیگر بکوه ها پناه برده و بتدریج به قرا ء ومحلات سرازیر شدند و اداره قراء و قصبات را بتدریج بدست گرفتند و با مساعد بودن شرایط محیطی و منطقه ای ا توانستند بجنگ خود همچنان ادامه دهند چه در کشور ما شرایط جنگ پارتیزانی وچریکی باموقعیت جغرافیائی وسیاسی خاصی که دارد همیشه موجود بوده است.

 لذا هر قدم که برای ایجاد صلح در کشور بر داشته می­شود باید اساسی و پایدار باشد و از امتیاز گیری و امتیاز دهی کرده بیشتر به صلح پایدار و اساسی فکر شود و همه عوامل، ریشه ها و انگیزهای جنگ و منازعه درست وصحیح ارزیابی گردد و به اصل مشکل توجه جدی صورت گیرد.ودر این راه صبر و حوصله مندی دست اندرکاران صلح متزلزل نگردد وباحوصله مندی وپشت کار بمسئولیت خود بایست ادامه دهند وبمرحله برسند که هر دو طرف منازعه وجنگ اقلاً بیک سلسله اصول اساسی عملاً پایبندی از خود نشان دهند.تا قدم­های بعدی استوارترومتین­تر برداشته شود زیرا جنگ چه از نظر اجتماعی و چه از نظر روان­شناسی هر دو یک پدیده مصیبت بار و زشتی بوده که بر بالای انسان و جامعه به اجبار تحمیل میگردد که در اصل با کرامت انسانی انسان و جامعه سازگاری ندارد و از نظر شرع مقدس اسلام هم اگر در جایی مشروعیت پیدا می کند جنگ دفاعی بوده نه تعرضی زیرا از نظر اسلام جنگ در اصل و نفس خود هیچ حسن ذاتی نداشته چه جنگ ( قتل عبادالله و تخریب بلادالله است) که هیچ نوع زیبایی وحسن ذاتی ندارد و در یک کشور بار اصلی جنگ را مردم آن کشور بدوش میکشند که خانه هایشان خراب و فرزندان شان به قتل می­رسد تلفات انسانی، خسارات اقتصادی، هزینه­های عاطفی همه و همه مصیبت­های است که مردم گرفتار جنگ می­بایست همه را بپردازند، غرامت دهندگان اصلی جنگ مردم بوده در حالی که خوشان در ایجاد جنگ کمترین نقش را هم نداشته و ندارند ولی غرامت­های کلی جنگ را آن­ها می­بایست بپردازند چنان غرامت­های که طور اجباری بر دوش آن­ها تحمیل میگردد

و برعکس تصمیم گیرندگان جنگ (رهبران جنگی و سیاسیون) بوده که خود شان هیچ نوع غرامت جنگی در اصل نمی­پردازند و اگر درجایی خطری جان آن ها را تهدید کند ممکن راه های دیگری را جستجو کنند تا خود را از مهلکه جنگ نجات دهند در حالی که خود شان مسببان اصلی جنگ بوده اند. البته نباید فراموش کرد که مؤثرترین و مهمترین راه جلوگیری از جنگ و ادامه ای ناگوار آن بلند رفتن سطح شعور جامعه بوده که خود می تواند نقش مهم و اساسی را در جلوگیری از جنگ و ادامه آن داشته باشد. چه جامعه ا­ی روشن حساس و منور می­تواند با فشار همه جانبه بر بالای رهبران جنگی و سیاست مداران خود از وقوع و ادامه­ی جنگ ها جلوگیری کند و جنگ را به زودی متوقف و خاتمه بخشد چنانچه می­گویند: در جریان جنگ امریکا با ویتنام در نیمه دوم قرن بیستم این تظاهرات وسیع و فشار مختلف وهمه جانبه مردم امریکا بوده که بالاخره دولت وقت امریکا را وادار به خروج از ویتنام کرده و سبب توقف جنگ گردیده است و در کشور ما هم می­توان با فشار بربالای جنگ طلبان به ایجاد صلح در کشور کمک کرد. راه دیگری که می­تواند از جنگ و خشونت گرایی جلوگیری کند تعمیم فرهنگ صلح است

که فرهنگ صلح می­تواند درتامین صلح و امنیت نقش اساسی داشته باشد. بخصوص در جوامع گرفتار جنگ های طولانی ماننده کشورما که در چنین جوامع تعمیم فرهنگ صلح در اولویت کاری همگانی می­بایست قرار گیرد و تمام منابع و امکانات باالقوه و باالفعل موجود در کشور جهت تحقق صلح و آشتی ملی به کار گرفته شود و حتی در مؤسیسات تعلیمی و آموزشی (مکاتب و مدارس) مضمونی درسی بنام (مبانی صلح) در نصاب تعلیمی مکاتب و مدارس گنجانیده شود. تا فرهنگ صلح و آشتی همه جانبه تعمیم یافته و فرهنگ جنگ و منازعه بتدریج کاهش پیدا کند و جای خود را به فرهنگ صلح و آشتی بدهد و علماء دینی در این مسیر میتوانند نقش اساسی خود را داشته باشند. و هر قدر سرمایه گذاری هم اگر در  این زمینه صورت گیرد بهدر نخواهد بود و اثرات مثبت خود را میتواند در آینده به جای گزارد،. زیرا جنگ پدیده شوم و نامیمون است که از جمله بدترین اختراعات انسان است که بکرامت ذاتی انسان هیچ نوع سازگاری ندارد جنگ زندگی انسان را نابود کرده دنیا را برای انسان جهنم می­سازد فکر و اندیشه انسان را منقلب گردانیده و انسان را به ستیزه جویی و انتقام گیری بیشتر وا میدارد طوریکه میتواند روان فرد و جامعه هردو  را متقلب ساخته درست را نادرست و نادرست را درست برای انسان بنمایاند.

 اثرات منفی جنگ حتی ارزش­های انسانی و معنوی را کم رنگ ساخته فکر و اندیشه انسان را به انحراف می­کشاند. انسانیکه تا دیروز همنوعان خویش را بدیده قدر می­نگریست امروز بواسط اثرات جنگ از همه وجودش تنفر و انتقام گیری بمشام میرسد. همنوائی انسانی دوستی، غم شریکی برادری هموطنی همه و همه بفراموشی سپرده شده و بجز از انتقام گیری و ادامه جنگ و خون ریزی بیشتر بچیزی دیگری فکر کرده نمی­تواند لذا ایجاب میکند تا فرهنگ صلح طور جدی در جامعه همگانی شود تا همه زوایای تاریک و دور افتاده کشور. از این نغمه روح پرور و دلنواز مستفید شوند و عملاً بمراکز تعلیمی و تربیوی مراجعه شده و ازهما نجا کار آغاز گردد تا نسل جوان کشور که در هر دو طرف جنگ قربانیان اصلی جنگ هستند بتوانند از مزایایی صلح همگانی بهره مند گردند تا بدین وسیله از حس انتقام گیری و تنفر کاسته شده و حس خوشبینی و مدارا گری جایگزین آن گردد و از اعمالیکه باعث برانگخته شدن احساسات و جریحه دار شدن اعتقادات مردم میشود طور جدی پرهیز گردد و از مبانی اخلاقی و دینی دین مقدس اسلام که دین صلح و برادری است طور کامل وهمه جانبه استمداد جسته شود چه در دین مقدس اسلام رفتار نیکو بادیگران و همزیستی مسالمت آمیز و زندگی در صلح و آرامش اصل و اساسی زندگی بشری را تشکیل داده جنگ و درگیری حالت غیر طبعی و عارضی بین انسانها بحساب میرود و آنهانیکه از اسلام صرف جنگ و خصومت را درک و برداشت می نمایند در حقیقت اسلام را درست نشناخته اند زیرا از نظر اسلام طوریکه گفتم هیچ زیبایی و حسن ذاتی برای جنگ وجود ندارد و در جای اگر جنگ مشروعیت پیدا میکند فقط بواسط دفع و رفع ظلم و تجاوز بوده نه بواسطه تعدی و ستم بدیگران زیرا صلح و زندگی مسالمت آمیز حالت اصلی زندگی انسانی را تشکیل داده و زمینه ساز توسعه و همکاری و تساند اجتماعی بین انسانها میگردد و در سایه صلح بهتر میتوان زمینه همکاری بیشتر و نوع دوستی عمیق و واقعی­تری را بین همه انسانها ایجاد کرد لذا بصراحت گفته میتوانیم که از نظر اسلام زندگی صلح آمیز و همزیستی مسالمت آمیز اصل و اساس زندگی بشری را تشکیل داده و از اهداف اصلی آن است زیرا در سایه صلح بهتر میتوان پایه ها مهر و محبت و نوع دوستی بشری را اساس گذاشت و جهانی عاری از جنگ و خشونت را باهمکاری یگدیگر ساخت.

آغاز مذاکره ونوشتن متن صلحنامه حدیبیه

آغاز مذاکرات صلح ونوشتن صلحنامه

چون کار مذاکرات مقدماتی پیمان صلحنامه به پایان رسید وتنها نوشتن متن صلحنامه باقی مانده بود تعدادی از اصحاب پیامبر (ص) از این پیمان نگرانی داشتند واز جمله یکی هم حضرت عمر فاروق( رض) بود که بنزد حضرت ابوبکر صدیق (رض) رفته نگرانی خود را چنین اظهار نمود : 1 مگر حضرت محمد ( ص) رسول خدا نیست ؟ حضرت ابوبکر رض گفت چرا هست باز سئوال کرد مگر ما مسلمان نیستیم ؟ ابوبکر (رض) گفت چرا هستیم باز سئوال کرد مگر اینها مشرک نیستند؟ ابوبکر (رض) گفت : چرا هستند عمر (رض) گفت : پس چرا ما خواری را قبول کرده زیر بار ذلت برویم  ؟ سپس حضرت ابوبکر (رض) عمر رض را به حوصله مندی دعوت کرد وهر دو باهم بحضور رسول خدا( ص) رسیدند وهمه این سئوال ها وچرا ها  را با ایشان مطرح کردند . رسول خدا ص به آنها گفت: من بنده خدا ورسول او هستم وهرگیز مخالفت امر او را نخواهم کرد . واو هم مرا بتنهائی وا نخواهد گذاشت سپس رسول خدا ص حضرت علی بن ابی طالب را خواستند وبه او فرمودند متن صلحنامه را بنویسد ودر ابتدا ی صلحنامه بنویسد.

 ( بسم الله الرحمن الرحیم ) که به اعتراض سهیل بن عمرو (نماینده قریش)مواجه گردید و اوگفت: من این کلیمات را که تو میگوئی یعنی رحمان ورحیم را نمیشناسم  بنویسد ( بسمک اللهم ) رسول خدا به علی رض گفتند : همانطوریکه او میخواهد بنویس (بسمک اللهم ) واو هم چنین نوشت: بعد ازان فرمودند بنویس این است آنچه محمد رسول خدا با سهیل بن عمرو نسبت به آن موافقت کردند : سهیل که متوجه شد دید این جمله اقرار ضمنی بنبوت محمد ص است . با نوشمن این جمله نیز بمخالفت بر خواست وگفت: اگر ما قبول میداشتیم که تو رسول خدائی با تو جنگ نمیکردیم . باید این جمله را هم از متن پیمان نامه صلح حذف کنید وبجای آن نام پدرت نوشته شود رسول خدا (ص) این سخن او را هم پذیرفتند وبه علی رض فرمودند : بنویس این چیزی است که محمد بن عبدالله با سهیل بن عمرو روی آن موافقت کردند. که در روایتی آمده است زمانیکه رسول خدا ص به علی رض فرمودند جمله رسول خدا را پاک کن وبجای آن ابن عبدالله بنویس علی رض گفت: مرا از این کار معاف نمائید من چگونه میتوانم این عنوان را از اسم مبارک شما  پاک کنم  رسول خدا ص فرمودند : آن نوشته را بمن نشان بده تا خود من آن را پاک کنم آنگاه خود آن حضرت ص آن جمله را پاک کردند وفرمودند : من رسول خدا هستم اگر چه قریش  قبول هم نکند.                         

موادات صلحنامه حدیبیه

ماده اول:ـ  طرفین موافقت کردند که مخاصمه وجنگ میان آنها تا ده سال دیگر صورت نگیرد ومر دم در این مدت بر جان ومال خود ایمن باشند.

 2:ـ  اگر کسی از قریشیان که تحت قیمومیت وولایت دیگری می باشد بنزد رسول خدا (ص) آمد اگر چه مسلمان هم شده باشد طرف مسلمانان مکلفیت دارند تا اورا واپس بسوی قریش باز گردانند وبالعکس اگر یکی از مسلمانان وپیروان محمد ص نیز بنزد قریش برود باید جانب قریش اورا بمدینه باز گرداند.

 3:ـ  طرفین باید آنچه که تا حالا بین شان گذشته بدیگران اظهار نکنند و دشمنی و عداوت خود را از دیگران پنهان نگهدارند .

 4:ـ   دزدی وخیانت بین شان واقع نشود.

5:ـ  هر یک از قبائیل وافرادیکه بخواهند با یکی از دو طرف ( محمد ص و یاقریش ) پیمان به بندند آزادی داشته باشند که در این اثناء قبیله خزاعه برخاسته وگفتند : ما با محمد ص هم پیمان می شویم وقبیله بنوبکر نیز در مقابل بر خاسته وگفتند : ماهم با قریش هم عهد میشویم .

محمد (ص) وهمراهانش امسال به مدینه باز گردند وداخل مکه نشوند وسال آینده برای حج وعمره آزادند ومیتوانند بمکه بیا یند مشروط بر اینکه سه روز بیشتر در مکه باقی نمانند وبجز شمشیر که آن هم در غلاف باشد اسلحه دیگری باخود همراه نداشته باشند وبدین صورت قرار داد صلح بین پیامبر اسلام وقریش با این موادات صلحنامه خاتمه پیدا کرد وبرای امضاء جانبین آماده شد : که ناگهان در این اثنا پسر سهیل ( نماینده قریش) که قبلا مسلمان شده بود وپدرش سهیل اورا در مکه به زنجیر بسته بود از مکه فرار کرده وبا همان زنجیری که در دست وپایش بود خود را به لشکر مسلمانان رسانید زمانیکه سهیل چشمش به پسرش افتاد از جایش بلند شد ومشت محکمی بصورت پسرش کوبید وگریبانش را گرفته فریاد زد : یا محمد ؟ پیش از اینکه این پسر بنزد شما بیاید کار صلح میان ما وشما بپایان رسید : مگر اینکه به اساس شرائیط صلحنامه اورا بما واپس بر گردانی ؟ حضرت محمدص فرمودند : بلی چنین است و تو میتوانی فرزندت راواپس به مکه برگردانی سهیل از گریبان فرزندش محکم گرفته واورا بسوی مکه کشانید.

 پسر سهیل بنام ابو جندل که از دست قریشیان فرار کرده بود بالحن تضرع آمیزی فریاد می زد ومیگفت: ای مسلمانان آیا اجازه میدهید که مرا بسوی مشرکین باز گردانند ومجددا گرفتار چنگال آنان گردم تا مرا از دین من بر گردانند. رسول خدا ص به پسر سهیل فرمود: ای ابا جندل؟ برد بار باش وصبر پیشه کن که خداوند ج برای تو وناتوانان دیگری که از مسلمانان در مکه باقی مانده و گرفتار اند گشایش وفرجی را فراهم سازد وما حالا با این مردم صلحنامه  ای را آماده نمودیم تا صلح را بر قرار کنیم وشرائیطی را پذیرفته ایم که نمیتوانیم بر آنها مخالفت کنیم وعهد شکنی نمائیم : البته تضرع والحاح ابو جندل بر ناراحتی مسلمانان افزوده بود مگر بهر صورت کار صلحنامه به این صورت به پایان رسید واشخاص ذیل آن را امضاء کردند:

1:ـ  ابوبکر صدیق رض 2- عمر فاروق رض 3 علی ابن ابی طالب رض که صلحنامه نیز بخط او نوشته شده وتنظیم گردیده بود 4- عبد الرحمان بن عوف 5- عبدالله بن سهیل بن عمرو 6 سعد بن ابی وقاص  7- محمود بن مسلمه 8- مکرز بن حفص که در آن زمان اینها جزء مشرکین بودند . از طرف مجموع همین جمع صلحنامه امضا ء گردید که بعد از امضای صلحنامه حدیبیه بود  که فرصت تنفس وتفکر برای مسلمانان تا اندازه ای مهیاء گردید چه تا آن زمان بیشتر اوقات مسلمانان گرفتار جنگ و منازعه بودند واز آن روز به بعد در اثر صلحی که میان مسلمانان وقریشیان واقع شد . مسلمانان احساس امنیت میکردند. و توانستند برای پیشرفت اسلام در مناطق دیگری وپذیرش افراد که آئین مقدس اسلام را از نو می پذیرفتند سبب گردد تا فعالیت های جدی تری را مسلمانان آغاز کرده وبه پیش برند . چنانچه در فاصله همان دوسالی که تا فتح مکه باقی مانده و طول کشیده بود افراد بسیار زیادی دین مقدس اسلام را پذیرفتند . وبکمک آنها اسلام توانست رسا لت خویش را تا مناطق بسیار دوری موفقانه به پیش ببرد. وشاهد این مدعی گفته موئرخین است که نوشته اند : تعداد لشکریا ن اسلام در جنگ حدیبیه یکهزار چهارصد نفر بودند در همرای ده هزار نفر از مسلمانان وارد مکه شدنحالیکه دوسال بعد تر هنگام فتح مکه این تعداد به ده هزار نفر رسیده بوده است.

نوشتن صلح حدیبیه

نوشتن صلحنامه حدیبیه :

چون کار مذاکرات مقدماتی پیمان صلحنامه به پایان رسید وتنها نوشتن متن صلحنامه باقی مانده بود تعدادی از اصحاب پیامبر اسلام ص نگرانی داشتند واز جمله یکی هم حضرت عمر فاروق رض بود که بنزد حضرت ابوبکر صدیق رض رفته نگرانی خود را چنین اظهار نمود : 1 – مگر حضرت محمد  ص رسول خدا نیست ؟ حضرت ابوبکر رض گفت چرا هست باز سئوال کرد مگر ما مسلمان نیستیم ؟ ابوبکر رض گفت چرا هستیم باز سئوال کرد مگر اینها مشرک نیستند؟ ابوبکر رض گفت : چرا هستند عمر رض گفت : پس چرا ما خواری را قبول کرده زیر بار ذلت برویم  ؟ سپس حضرت ابوبکر رض عمر رض را به حوصله مندی دعوت کرد وهر دو باهم بحضور رسول خدا ص رسیدند وهمه این سئوال ها وچرا ها  را با ایشان مطرح کردند . رسول خدا ص به ایشان گفت: من بنده خدا ورسول او هستم وهگیز مخالفت امر او را نخواهم کرد . واو هم مرا بتنهائی وا نخواهد گذاشت سپس رسول خدا ص حضرت علی بن ابی طالب را خواستند وبه او فرمودند متن صلحنامه را بنویس ودر ابتدا ی صلحنامه بنویس ( بسم الله الرحمن الرحیم ) که سهیل بن عمرو (نماینده قریش) اعتراض کرد وگفت: من این کلیمات را که تو میگوئی یعنی رحمان ورحیم را نمیشناسم  بنویس ( بسمک اللهم ) رسول خدا به علی رض گفتند : همانطوریکه او میخواهد بنویس (بسمک اللهم ) واو هم چنین نوشت: بعد ازان فرمودند بنویس این است آنچه محمد رسول خدا ص با سهیل بن عمرو نسبت به آن موافقت کردند : سهیل که متوجه شد دید این جمله اقرار ضمنی بنبوت محمد ص است . با نوشمن این جمله نیز بمخالفت بر خواست وگفت: اگر ما قبول میداشتیم که تو رسول خدائی با تو جنگ نمیکردیم . باید این جمله هم از متن پیمان نامه صلح حذف شود وبجای آن نام پدرت نوشته شود رسول خدا ص این شخن او را هم پذیرفتند وبه علی رض فرمودند : بنویس این چیزی است که محمد بن عبدالله با سهیل بن عمرو روی آن موافقت کردند که در روایتی آمده است زمانیکه رسول خدا ص به علی رض فرمودند جمله رسول خدا را پاک کن وبجای آن ابن عبدالله بنویس علی رض گفت: مرا از این کار معاف نمائید من چگونه میتوانم این عنوان را از اسم مبارک شما  پاک کنم  رسول خدا ص فرمودند : آن نوشته را بمن نشان بده تا خود من آن را پاک کنم آنگاه خود آن حضرت ص آن جمله را پاک کردند وفرمودند : من رسول خدا هستم اگر چه قریش  قبول هم نکند .