کتاب آشنائی با کشور همسایه تاجیکستان از چاپ برآمد:

بسم الله الرحمن الرحیم :

کتاب آشنائی با جمهوری تاجیکستان از چاپ برآمد:

 کتاب آشنائی با جمهوری تا جیکستان که  حاوی مطالب از قبیل موقعیت جغرافیا ئی  گذشته تاریخی روابط روبه گسترش دو کشور افغانستان وتاجیکستان  آشنائی بافرهنگ زبان وادبیات و استقلال این کشور از اتحاد شوروی سابق وغیره مطالب خواندنی و جذابی را دارا بوده که در این اواخر توسط سید محمد خیرخواه

نوشته شده واز جانب انستیتوت دیپلوماسی وزارت خارجه ج ا افغانستان چاپ گردیده بدسترس علاقمندان آن گذاشته شده که در مقدمه کتاب مذکور چنین میخوانیم  طوریکه میدانید:


تاامروز تعاریف متعددی برای دیپلو ماسی(Diplomacy)ازجانب دانشمندان

علوم سیاسی وروابط بین المللی ارائه شده که هرکدام بنوبه خود گوشه از عرصه کار دیپلو ماسی وروابط بین المللی را روشن میسازد بطور مثال در تعریف دیپلوماسی گفته شده که (دیپلوماسی عبارت از مجموعه مقررات وقواعدی است که روا بط میان دولت ها وکشورها را ترتیب وتنظیم مینماید(1)ویا عبارت از علمی است که روابط میان کشورها را نظارت کرده وعرصه کارش بررو ابط خارجی کشورها تمرکزدارد هر تعریف ازدیپلوماسی اگرداشته باشم شامل روابط کشورهاودولت ها بایگدیگرگردیده که قبل از موجودیت و تنظیم روابط میان دولت ها وکشورهاایجاب میکند تا درقدم اول شناختی ازدولت و کشور خود ودولت های دیگر داشته و ارزش روابط  میان کشور خود و کشورهای دیگر رابخوبی درک نمائیم ازاین جهت اگر بتوانیم معلوماتی را ازکشورهای جهان وکشورهای ( منطقه وهمسایه) داشته وساحه همکاری میان کشور خود وکشور های دیگررا تحلیل وتجزیه نموده وعرصه همکاری هارا مشخص سازیم  بهتر میتوانم ر وابط کشور خود باکشور های دیگررا انسجام بخشیم زیرا شناخت از کشورخود وکشورهای دیگر برای تنظیم روابط وهمکاری های دو جانبه وچند جانبه ضروری پنداشته میشود

. خوشبختانه ا فغانستان باموقعیت خاص وحساس که درمنطقه وجهان دارد  میتواند نقش خوبی را با این نوع همکاری هاداشته باشد تاجائیکه میتوان گفت از موقعیت حساس و استراتژیک( افغانستان) طوریکه   میشود بهره برداری مثبت صورت گیرد متاسفانه بعضا ممکن بهره برداری منفی نیز صورت گیردچه بساکشورما درگذشته قربانی همین موقعیت حساس خود نیز گردیده.و بمراتب چنین شده است.و امروز افغانستان بازخم های عمیق که در دوسه دهه اخیر(قر ن بیستم واوائیل بیست ویکم م.)ازجفای روزگار ومداخلات گوناگون اجانب ودشمنان خود برداشته بمرحله رسیده که مردم افغانستان به انسان مارگزیده شباهت دارند که از تناب سیاه وسفید(ابلق)ممکن هراس داشته باشند حتی تاجا ئیکه اگر کدام کشور دور ویانزدیکی بکشورما سلام دوستانه هم بنماید ناخود اگاه بامعذرت باید گفت .که مردم مارا بفکر وامیدارد که پشت سر این سلام توطئه نهفته نباشد؟ وواقعا سلام دوستانه باشد؟ ودها سئوال دیگرکه به ذهن ها متاسفانه هنوز  خطور میکند .امید واریم روزی فرا رسد تا این ذهنیت ها تغییر مثبت پیدا کند وبمر حله برسیم تا به همگان اعتماد کرده بتوانیم البته.در این میان افغانستان ازخود دوستان مورد اعتمادزیادی نیزدارد.که بخوبی میتواند به آ نها اعتماد کند.که ازجمله آنها یکی کشور  دوست وهمسایه ما تاجیکستان است.

که میتوان به آن  اعتماد کاملی داشت چه تاجیکستان درموقعیت قرار ندارد که تصور شود اهداف پنهانی را درمنطقه ما دنبال میکند بلکه کشور دوست وهمسا یه است که میخواهد همکار صادق باافغانستان درعرصه های مختلف اقتصادی تجارتی مواصلاتی ترانسپورتی وترانزیتی صحی فرهنگی وامنیتی بوده باشد که این اهداف مشروع هم برای تاجیکستان وهم برای افغانستان مهم وباارزش است. چنانچه اگر هردو کشور بتوانند روابط اقتصادی تجارتی فرهنگی مواصلاتی وغیره میان کشور های خود را گسترش وتوسعه بیشتری   دهند یقینا بنفع مردمان هردو کشور تمام خواهد شد ولو بحجم پائینتری درقدم اول هم قرار داشته باشد زیرا این نوع همکاری ها میتواند هردو کشوررا بیشتر بخود متکی سازد وبرای مردمان هردو کشور درحد خود کار وشغل ایجاد کند واز بیکاری ها جلوگیری کند ازان گذشته طوریکه همگان میدانند افغانستان دروازه ورود وراه طبعی آسیای مرکزی به آسیای جنوبی وشرق میانه بحساب رفته وکشور های همسایه شمالی ما چون تاجیکستان ازبکستان ترکمنستان اگر خواسته باشند انرژی طبعی گاز وبرق آبی تولید شده ارزان کشورهای خودراببازار های منطقه وجهان عرضه کنند ارزانترین وطبیعی ترین راه برای نیل به این هدف افغانستان خواهد بود.زیرا موقعیت ترانزیتی وترانسپورت زمینی که افغانستان درمنطقه بین آسیای مرکزی وجنوب آسیا وشرق میانه دارد ازنظر هیچ کار شناس وصاحب نظری پوشیده نیست ودرواقع افغانستان راه وصل کشورهای آسیای میانه به آسیای جنوبی وشرق میانه بوده ومردم افغانستان بامردم تاجیکستان ومردمان کشور های همسایه دیگر علائیق بس عمیق ودیرینه دوستی همسایگی هم زبانی هم کیشی هم فرهنگی وخویشاوندی دارند که اگرما بتوانیم ازاین همه مناسبات نیک ودوستانه برای رشد وتوسعه همکاری میان کشور های خود استفاده کنیم بزرگترین خدمتی خواهد بود که بمردمان منطقه خود انجام دادیم.وخوشبختانه باید گفت: که درافغانستان چنین اراده نیکی بقوت خود وجود دارد که میتواند شرائیط گسترش روابط افغانستان را باکشور های همسایه ومنطقه بهتر وبیشتر مساعد سازد.بهمین منظور نوشته حاضریکه بد سترس شماخواننده عزیز قرار میگیرد عبارت ازمجموعه معلومات مختصری از تاجیکستان.که شامل موقعیت جغرافیائی سرحدات رسمی دین زبان ومذهب و نوع حکومت،  گذشته تاریخی استقلال سیاسی از اتحاد شوروی سابق روابط فدرا تیف روسیه وتاجیکستان وجنگ داخلی دراین کشور روابط نیک ورو به رشد افغانستان با تاجیکستان وضرورت همکاری های بیشتر دوکشور جهت رشد مناطق سرحدی بخصوص( مناطق بدخشان کوهی تاجیکستان وبدخشان افغانستان) وظرفیت های موجود درساحه همکاری ها میان دوکشور ازجمله انتقال انرژی برق و ضرورت افغانستان به این  انرژی وجمهوری تاجیکستان بعد از استقلال از اتحاد شوروی واشتراکات عمیق فرهنگی زبانی عرف وعادات میان دوکشور

( افغانستان وتاجیکستان) ونمونه های ازادبیات دیروز وامروز تاجیکستان دیدنی های این سرزمین وسفره سخاوتمندانه سنتی تاجیکی ودر اخیر مجموعه از اسناد ی( بشمول توافقنامه ها تفاهمنامه ها پروتکل ها اعلامیه های دوجانبه وسه جانبه) میان دوکشور وکشورهای سومی که در این اسناد بعنوان طرف سوم ازانها یاد شده شامل بوده که امید است مورد توجه پژوهشگران وعلاقمندان قرار گیرد باعرض ارادت واحترام

 

سید محمد خیر خواه

کابل اول اسد1390

 

 

هدف این نیست که ما اینیم وآنیم: مسافر خسته دیار: شبنم گل در به

 مسافر خسته دیار:

 

 شبنم گل در بهار زیبا است--- برف چله پررنج بار زیبا است

  در عشق گل اگر پروانه بمیرد---

بر دامن دشت و کوهسار زیبا است-

 در انتظار آسایش وآرزوی سعادت ---

صبر مسافر خسته دیار زیبا است-

 مژده ای رهائی ازدرد 

بر مریضی با شدت درد گرفتار زیبا است-

  آسان بود گفتن درد باحرف وکلمات-

حوصله دوری دیدار غریبوار زیبا است

 

 

 

گفتگو ومشاجره درخت بید بازردالو ومیانجیگری سرو آزاد:

 

 

درخت بید بازردالو چنین گفت --- بهار امسال بی کر وفر نباشد –

زمستان چنان شدت آورده باخود---

که هرروزآسمان شهرما بی قهر نباشد

 دعا گوئیم به درگاه خداوند باتضرع ---

که این ملک هیچگاه بی در وپیکر نباشد

مثل گویند مردمان شهر کابل—

که کابل بی زر باشد بی برف تر نباشد

جواب بیدرا زردالو چنین گفت – درختان باثمر چون تو بی بر نباشد-- 

درآمد بین شان سرو خرامان--- درختان و گلان مزاحم یگدیگر نباشد

خواصی جنگ وآشوبی دوامدار ---

خصال مردم خوب ونیک سیر نباشد

 

 

 

 

 

هدف این نیست که ما اینیم وآنیم:

 

 

بتوگویم عزیزم درد دل را--- که باید بحث قومی را گذاریم

 یکی گوید که من آرییئن نژادم--- دیگر گوید که من ترکی نهادم-

سومی گویدکه هستم قوم سادات---

چهارمی آیدکه من مغل نژادم-

به والله همه ما هستیم فرزند انسان---

چه پشتون چه تاجیک چه ترکمان-

 بنزد حق قومیت ارزش ندارد---

مهم آن است که انسان چی میکارد-

 هدف این نیست که ما اینیم وآنیم---

مهم آن است که ما از زندگی چی دانیم-

وجود قومیت بهر شناخت است---

نه اینکه در مسابقه کی از کی باخت است-

همه دریک وطن زندگی داریم--- همه ما معتقدبا کردگاریم-

 همه ما پیروی دین محمد(ص) ---همه از خالق خود منت گذاریم-

چه خوش گفته بما اقبال دانا--- به راسی خوب توجیه کرده مارا-

 (نه افغان نه ترک نه تتاریم—چمن زاریم واز یک شاخساریم )–

(تمیز رنگ وبو برما حرام است--- که ما پرورده یک نو بهاریم )-

 به روز حشر کس ازما نپرسد--- که ما از کدام قوم واز کدام تباریم –

مگر پرسند از ما حساب اعمال--- که تا بینند ما با خود چه داریم –

حساب هرکس در عمل اوست---  نه اینکه فرزند فلان بزرگ تباریم

ادامه مطلب  وسرودهای دیگر در ویبلاک    baresh.blogsky.com

 

 

 

 

 


خوشبینی وحسن نظر بمردم از نظر اسلام واعلامیه جهانی حقوق بشربسم ا

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 خوشبینی وحسن نظر به مردم ازنظراسلام واعلامیه جهانی حقوق بشر:

 

از نظر علماء، عرفاء و فقهای اسلامی، خوشبینی و حسن نظر به مردم در اسلام به اندازة قوی و استوار وجود دارد که هیچ کسی حق ندارد به کسی دیگری به دیدة شک و تردید بنگرد چه در آثار و متون اسلامی ما (ظن المؤمن خیر) آمده است.  و از نظر عدالت وقضاوت اسلامی و حقوق پذیرفته شدة بین المللی هم هیچ کس تا زمان اثبات جرم وی در دادگاه صالحه به اثبات نرسد به دیدة مجرم و گنگهار دیده نشده و به حیث مجرم شناخته نمیشود. چنانچه در ماده 11 اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز در این رابطه چنین آمده است:     

(هر کس که به جرم (گناهکاری) متهم شده باشد، تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن، کلیه تضمینات لازم برای دفاع او تأمین نشده باشد تقصیر و گناه او قانوناً محرز نمیگردد و بی گناه محسوب میگردد.  (اصل برائت)و

هیچکس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمی شده محکوم نخواهد شد. به همین طریق هیچ مجازاتی شدید تر از آنچه که در موقع ارتکاب جرم بدان تعلق میگرفته در بارة احدی اعمال نخواهد شد.)(1)  

حسن نظر بمردم از دیدگاه رأفت اسلامی هم طوری است که بطور مثال اگر علامات مثبت و منفی هر دو در اثبات و نفی ایمانداری شخصی دلالت کند به این صورت که علامات کمتری برای اثبات و علامات بیشتری برای نفی ایمانداری آن وجود داشته باشد همین علامات کمتر نسبت به علامات بیشتر ترجیح داده شده و چنین شخص را کسی حق ندراد از دایرة اسلام خارج ساخته و مسلمانش نداند. که این خود نمایانگر وسعت نظر و حسن نیت اسلام نسبت بمردم را نشان میدهد. اینطور نیست که مهر و تاپة فسق و تکفیر در جیب هر  کسی موجود بوده و هر کسی که به نظر آن بدجلوه کند فوراً از مهر و تاپة تکفیر وتسفیق استفاده نماید و آن را متهم به بی دینی و فسق فجور و لامذهبی کند. چنانچه در مذهب امام اعظم ابوحنیفه «رح» این خوشبینی و حسن نظر نسبت بمردم به اندازة قوی، متین و استوار موجود است که ایشان هیچ کس از اهل قبله مسلمین را از دائره دین خارج ندانسته و همه اهل قبله مسلمین را مسلمان میدانند(1) و اعمال هر کس را به خود کس مربوط دانسته و کس دیگری را جوابگوی آن اعمال نمیدانند. حتی نسبت به اسلاف و وقایع تاریخی و جنگهای داخلی بین مسلمانان در گذشته تاریخ نیز چنین ابراز عقیده میکند: «هم رجال و نحن رجال و لا تسئلون عما کانوا یفعلون» گذشتگان انسانها و شخصیت های بودند که خودشان جوابگوی اعمال خودها، هستند و ما هم مردمانی هستیم که جوابگوی اعمال خود خودمان، میباشیم، یقیناً که هیچ کس از اعمال کس دیگری مسئولیت جوابگویی ندراد بلکه هر کس جوابگوی اعمال خودش خود او است. (ولا تزروازرته وزر اخری )و  

در عرفان اسلام مردم دوستی و حسن نیت به خلق الله به اندازه عالی و صریح بیان شده که از توان این نوشته کوچک بیرون است. در این سلوک (عرفان اسلامی) خودنمایی و خودپسندی به اندازة مذموم و نکوهش شده که گویند: شخصی در سحر از شبی برای ادای نماز تهجد برخواسته بود و چون مردمان دیگر را در آن سحر در خواب دید لب به اعتراض گشود که چرا اینان همه در خوابند؟ بزرگی که او را نظاره میکرد در جوابش به او چنین گفت: ای کاشکی تو هم در خواب میبودی تا بر مردم چنین اعتراض نمیکردی؟ 

میبینید چقدر وسعت نظر و همت والا در این دیدگاه و نظر موجود است که هیچگاهی از دید بخالت، حسادت و تنگ نظری و سوء نیت به مردم که عبادالله و عیال الله هستند نمیبیند و جوهر وجود ذاتی انسان را مثبت ارزیابی کرده ولو بطور عارضی در مسیر زندگی فردی خود به انحرافات هم کشانیده شود به رخش دروازة بازگشت و توبه را بسوی خدا مسدود نمی داند و شرایط توبه و انابه را بهیچ صورتی از او سلب نمی نماید حتی هیچ کس را اجازه نمیدهد که بعنوان نمایندة خدا مانع بازگشت و انابه بندگان خدا بسوی خدا گردد و دروازة رحمت و غفران خداوندی را بر رخ مردم که بندگان خدا هستند مسدود اعلان نماید و با اعمال فریبکارانة خود سبب مأیوسیت و ناامیدی مردم از رحمت و رأفت خداوندی گردد. 

چنانچه قرآن کریم خود در سورة زمر آیه 53 در بارة رحمت و رأفت خداوندی برای بندگانش چنین ارشاد میفرماید:

قل یا عبادی الذین اسرفواعلی انفسهم لاتقنطوا من رحمته الله ان الله یغفرالذنوب جمیعاً انه هوالغفور الرحیم (سوره زمر آیه 53) 

بگو (از طرف من) ای بندگان من! آنان که زیادتی و اسراف کردید بر نفس های خود ناامید مشوید از رحمت خدا، به تحقیق که خداوند می آمرزد گناهان را همه، به تحقیق او است آمرزگار مهربان.

مفسر میگوید: این آیه مقام رفیع عفو و رحمت بی پایان حضرت خالق ارحم الراحمین را اعلان میکند و در حق شدیدترین مریضان (مایوس العلاج) حکم اکسیر شفا را دارد. مشرک ملحد، زندیق، مرتد، یهودی، نصرانی، مجوسی، مبتدع، بدکردار، فاسق و فاجر هر که باشد بعد از اینکه این آیت را بشنود سببی وجود ندارد که از رحمت و غفران خداوندی مایوس و نا امید گردد و به کلی قطع امید نماید، زیرا که حق تعالی گناهان هر که را بخواهد معاف نموده و می بخشد و هیچکس مانع او شده نمیتواند. بنابر این نباید بنده از رحمت حضرت حق تعالی مایوس و ناامید شود) (1)

 

باز آی باز آی هر آن چه هستی بازآی     گرکافر و گبر و بت پرستی بازآی

این درگة ما درگه نا امیدی نیست                 صد بار اگر توبه شکستی باز آی

                

    منابع:

1-  ابوالمنتهی شرح فقه الاکبر از امام اعظم ابوحنیفه «رح»   

2- قرآن کریم سورة زمر آیه 53

3- تفسیر کابلی

4-                                                                                     باعرض احترام

 سیدمحمد خیرخواه

5-  

6- کتاب  مواهب الهی یا ارزش های معنوی ،  اثر نویسنده    

7-  شعر از مولوی بلخی و یا ابوسعید ابوالخیر

8- اعلامیه جهانی حقوق بشر ماده 11 بند 1 و 2

 

 

 

زمستان کابل واعمال انتحاری:

بسم الله الرحمن الرحیم.

 

 

 

 

 

 

دوستان عزیز:  

 

 طوریکه اطلاع دارید بنده شاعر نبوده وادعای آنرا نیز ندارم مگر بعضا احساسات درونی ا م  را بشکل نثر شبیه به نظم روی کاغذ ریختانده وخدمت عزیزان پیشکش نموده ا م تا بیشتر وسیله سکون و آرمش درونی خودم گردد از این جهت امید وارم شعرای فرزانه کشورم بر من خرده نگیرند که چرا بدون مقدمه وارد این عرصه عظیم شعر وشاعری گردیدم وچیز های را نظم گونه خدمت عزیزان بعضا ارائه وتقدیم میدارم؟ بعد از عرض این مقدمه مختصر و کوچک حالا  به بعضی  از این تراوشات قلمی ام اشاره میکنم:

 

 

            ( زمستان کابل واعمال انتحاری)

 

 کبوتر دیده ام در پشت ایوان * که مینالید دم صبح تا پگاهان

 به او گفتم چرا حیران وزاری* جوابم گفت باوضع پریشان

 ندارم خانه وهم لقمه نانی    که راحت باشم اندر زمستان

 به اوگفتم مگر چشمی نداری* که بینی حال فرزندان انسان

 هزاران کودکان نازنین را *همه مثل تو باشند چشمی گریان

 تو داری بال وپر هنگام پرواز**  ولی آنها ندارند قوت آن

 بهنگام عمل های انتحاری  همگی در همان دم میدهند جان

 خدایا خالقا پروردگارا؟ *    حفاظت کن بلطفت جان ایشان

 بحق آن شهیدان خفته در خون+ تو آرامی بده بر ملک افغان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیوجنگ وسودای وطن:

 

وطن خانه پردرد وسوزم

وطن اندیشه شبها وروزم

 

                      چه می شدگرنبودی خود زارو پریشان

                            همه اولاد توغمگین ونالان-                      

 یکی درگوشه غربت نشسته

دیگر او لاد خویش از دست بداده              

 یکی در هوای سرد خانه ندارد-

بجز از زندگی چاره ندارد --                         

یکی بینی هنوز خانه بدوشه - که او در زندگی دائم خموشه        

- یکی باشهر خویش رفته نتانه--- برای برنگشت دارد بهانه –              

که دیو جنگ ا و ره آواره کرده-

همه هست وبودش را بیکاره کرده-              

-- هزاران طفلکان نازنین را---

  همه از درس علم بیگانه کرده                   

 همه اطفال شان جامه ندارند---

یکی در پای خویش کهنه ندارند              

یکی معلول گشته هر دو پایش—

کسی نبود کند خدمت برایش                

- یکی از جور زمان دیوانه گشته---

که بینی دائمی تنها نشسته                 

- که دیو جنگ عزیزش را ربوده ---

دیگر زندگی براش چه سوده؟                   

-خلاصه هر یکی باشند گرفتار ---

همه از زندگی هستند دل آزار                  

مسلمانان همه باهم بگوئید----

امید صلح را از او بجوئید                        

دعا باید که از دل ها بر آید---

  که تا جای خودش پیدا نماید-                           

امید واریم دعا های ما رد نگردد ---

وطنداران ما گرفتار همه این ذلت نگردد                          

همه شان دائمی شاد باشند       

 همه از غصه ها آزاد باشند.

 

 

 

                                    چرا در کشور ما صلح وامنیت گم گشته؟

 

 

چرا دائم ماملت خار وپریشانیم ___ چرا همیشه همه ما بدینسانیم

 هنوز هم در جهان مردم آواره وسرگردان ---

چرا قومی پریش وپاشانیم 

 اگر پرسد کسی درکشور شما چرا هنوز جنگ است؟       

    به والله قسم میخورم کسی از مانمیدانیم 

چرا جان اطفال معصوم مارا میگیرندُ؟

  مگر نه اینکه همه ما افغان ومسلمانیم؟

 بنی آدم اعضای یک پیکر اند        

 مگر نه اینکه همه ما فرزندان انسانیم؟

 چرا در کشور ما امنیت وصلح گم گشته**

اگر چه گوهر پاکش را همه جویانیم؟

همیشه دست نیاز ما جانب او است**

همیش رحمت ولطفش را همه خوا هانیم.

 

 

                                  زمستان کابل: 

 زمستان برف دارد گل ندارد --- - مگر برفش امیدی گل بیارد 

غریبان شهر ما مسکن ندارند--- همه با لطف او امید وارند 

 اگر همت کنند سرمایه دارند--- زمستان بر غریبان نیز آسان گذارد 

  اگر از درد همنوعان بی غم تو باشی – نباید اسم تو انسان گذارند

که انسانیت در هیکل وجسمت نجویند--- حقیقت در ضمیرت واگذارند

 زمستان میگذرد بادرد وسختی 

  زغالان با روسیاهی همچنان  باقی بمانند

 

                       زمستان  در نظام آفرینش:

  زمستان وقت خواب گل های خداوند ---

سپیدی  رنگ برف ها دل را می ربایند

 درختان وگیاهان  همه در خواب رفتند---  مثال اینکه جان با حق سپردند

  رسد روزی دیگر فصل بهاران---- در آن بازی کند گل با گیاهان

  فراموش می شود فصل زمستان --- شروع گردد حیات نو بهاران

 همه اینها از آیات خدایند--- یکی پشت دیگر دارند می آیند

  اگر بینی آیات خدا را با بصیرت --- یکا یک با تو میگویند اسرار خلقت

  در این عالم هیچ چیزی بی نظم وعبث نباشد --

- نظام آفرینش هیچ پیش وپس نباشد

 

 

باعرض احترام سید محمد خیرخواه

 

کرامت ذاتی انسان در قرآن کریم:

                               بسم الله الرحمن الرحیم.

                               کرامت ذاتی انسان در قرآن کریم

 

طوریکه از منابع اسلامی ( قرآن وسنت) دانسته میشود اسلام آمده تا برای بشریت جامعة ایده آل و مدینة فاضله، اخوت و برادری عدالت و آزادی، نیکی و دوستی تساند و همکاری علم و آگاهی عبادت و معرفت را به ارمغان بیاورد و به بشریت اعلان کند که احترام و فضیلت انسان در انسانیت او است نه در رنگ، نژاد، قبیله، قوم، طایفه، طبقه، ثروت، منصب، دارایی و غیره او، و اسلام میخواهد تاجامعه ونظامی  را بسازد که بر پایة همین ایده ها و اندیشه ها استوار بوده و حقوق همة انسانها را بر همین اصل و مبنا پی ریزی کند. چنانچه قرآن کریم دربارة فضیلت ذاتی انسان در سورة اسراء چنین ارشاد می فرماید: (ما انسان را ارجمند و گرامی آفریدیم او را در خشکی و دریا پراکنده ساخته و از نعمت های پاکیزه روزی اش دادیم و بر بسیاری از مخلوقات دیگر برتری اش بخشیدیم.)1       

طوریکه که میبینید قران کریم فقط به اصل و گوهر انسان، کرامت و فضیلت داده بدون در نظرداشت ملیت قوم، طایفه، نژاد و رنگ خاصی و همة افراد بشر را از نظر اینکه انسان اند و در انسانیت با هم شریک هستند مورد خطاب خود قرار داده و فضیلت و کرامت انسانی را برهمة ایشان ارزانی گردانیده است نه بر قوم و طایفه و ملت و گروه خاصی. چنانچه این اصل را پیامبر اسلام«ص» عملاً در ساحة عمل به اجراء درآورده. بلال غلام سیاه حبشی و سلمان فارسی را در کنار خود و یاران فداکار و با وفای خویش قرار داده و از جملة تصمیم گیرندگان و عضو شورای خود ساخته و مقام شامخ مؤذن بودن در اسلام یا به تعبیر دیگری سخنگویی از دین را به او سپرده و ابوجهل و ابولهب را که از سروران قریش و از نزدیکان واقوام پیامبر هم بودند بواسطة کفر و نفاق ایشان مردود دانسته و دست رد به سینة ایشان کوبیده است. البته این خواسته اسلام فقط یک آرزو و تمنای محض نبوده و تنها به یک بحث تئوریک خلاصه نمیشود، بلکه در صحنة عملی به اجراء درآمده و مسلمانان صدر اسلام به این اصل عمل کردند و آنرا در جامعة خویش تطبیق نموده و این ذهنیت در بین امت مسلمه ریشه داشته و میدانستند که انسان دارای حقوق اساسی و آزادی های خدادادی بوده و هست.

قبل از پیدایش ذهنیت (حقوق طبیعی) برای انسان در جهان امروزی کرامت ذاتی برای بشر و اعطای حق  آزادی برای انسان در دساتیر اسلامی بطور شفاف تبلور یافته و کرامت ذاتی برای انسان بحیث یک حق اساسی شناخته شده بوده است. و این تفکر و ذهنیت برای آحاد امت مسلمه در قرن اول هجری قمری موجود بوده که انسانها حق دارند از آزادی های فردی و حقوق اساسی خویش دفاع کرده و نگذارند کسی این حقوق و آزادی های خدادادی آنها را پایمال کند. تا جایی که میدانستند که میتوانند از زمامداران و فرمانروایان خود حق بازخواست و محاسبه را داشته باشند و آگاه بودند که بزرگان جامعه و عامة مردم یعنی رعایا (شهروندان) و حاکمان جامعه هر دو در برابر قانون دارای حقوق مساوی بوده و احدی بر دیگری مزیت وبرتری ندارد.

چنانچه حضرت ابوبکر صدیق «رض» خلیة اول مسلمین خلافت خود را با چنین کلماتی در مقابل مردم آغاز میکند: (ای مردم! بدانید من که زمام امور شما (امت) را به عهده گرفتم هر گز از شما بهتر نیستم. اگر به راه نیک و خیر رفتم یاری و کمکم نمائید و اگر به راه خطا رفتم مرا به راه راست هدایت نمائید و تا زمان از من اطاعت کنید که از خدا و پیغمبرش اطاعت نمایم و هر زمانی که از خدا و پیغمبرش اطاعت نکردم هر گز مرا اطاعت نکنید. )

خلیفة دوم حضرت عمر فاروق «رض» روزی در جمع مسلمین سئوال میکند که ای مردم! اگر کسی از شما از من کج روی ببیند چه خواهد کرد؟ از بین جماعت یکی برمیخیزد و شمشیرش را از غلاف بیرون کشیده و میگوید که با این شمشیر راستت میکنم. حضرت عمر «رض» حمد و ستایش خدای را بجای آورده و میگوید: الحمدلله که در امت محمد «ص» کسانی هستند که کج روی عمر را با شمشیر اصلاح میکنند. این خود نمونه ای از حق آزادی بیان و عقیدة مردم در یک هزار و چهار صد سال پیش در مقابل زمامداران شان در اسلام بوده که قطعاًٌ تا آن زمان تصور این حقوق و آزادی ها در جهان بشریت وجود نداشته است.

نمونة دیگرباز خطبة حضرت عمر «رض» در زمان خلافت ایشان است که روزی خطبة را برای مردم ایراد نمود و در آن مردم را به حقوق ووظایف شان آگاه ساخته و از جمله چنین میفرماید: ای مردم! به خدا سوگند من مامورین و کارگزارانی را بسوی شما نفرستادم تا بر شما ظلم روا داشته و اموال تان را به ناحق تصاحب کنند و یا شما را مورد آزار و اذیت خویش قرار دهند بلکه کسانی را فرستادم تا احکام اسلام و معارف دین را برای شما تعلیم دهند. پس اگر کسی غیر از این رفتار با شما رفتار دیگری داشته و یا عمل خلافی را انجام داده باشد شما حق دارید تا از وی شکایت کرده و تقاص بگیرید. قسم به خدایی که جان عمر در دست او است از وی تقاص شما را خواهم گرفت. دراین هنگام یکی از بزرگان اصحاب بپاخواسته و سئوال میکند ای خلیفة مسلمین ! آیا اگر یکی از فرمانروایان مسلمانان یکی از رعایای خویش را تنبیه کند قصاص خواهد شد؟ عمر «رض» در جوابش گفت: آری به خدایی که جان عمر در دست او است حتماً وی را قصاص خواهم کرد و چگونه قصاص نخواهم کرد؟ در حالیکه خودم به چشم سردیدم که رسول خدا «ص» جان خویش را در مقابل مردم قصاص میفرمودند.   

لذا متوجه باشید که مردم را برای اینکه مطیع شما شوند جور و اذیت ننمائید و از حقوق شان محروم شان نسازید.   

خلیفة سوم حضرت عثمان «رض» در زمان خلافتش به همه مناطق و سرزمین های اسلامی نامه ها نوشته و در نامه های خود تذکر داده بود که در موسم حج سال جاری همه کارگزاران خویش را مورد بازپرسی قرار خواهد داد. کسانی که از آنها شکایتی داشته باشند از آنها خواسته میشود تا در این موسم مراجعه کرده و حضور بهم رسانند. چه خلیفه شنیده است که عده ای از مردم از کارگزاران او شکایت های دارند مبنی بر اینکه دشنام شان داده اند و یا ضرب و شتم شان کرده اند و او حاضر است تا هر شکایتی را از هر مقامی ولو از شخص خودش هم باشد شنیده و به آنها رسیدگی کند. اگر کسی عفو و گذشت نماید به خودش مربوط بوده و اگر خواسته باشد حقوق ان بطور کامل مسترد میگردد و باز خواستش بطور کامل از طرف مقابلش صورت خواهد گرفت.

روع جنسو خلیفة چهارم حضرت علی «رض» که در عدل و داد زبانزد همة امت بود و بواسطة همین عدالتش عده ای از مردم از او به نزد رسول خدا «ص» شکایت کرده بودند که پیغمبر خدا «ص» در جواب همة آنها و تائید حضرت علی «رض» چنین فرمود که علی برادر من است و هر کس مرا دوست دارد باید علی را نیز دوست داشته باشد (من  کنت مولاهُ فهذا علی مولاهٌ) میگویند حضرت علی «رض» به حدی به مسایل بیت المال و امور مسلمین اهتمام میورزید که روزی برادرش عقیل بواسطة احتیاجاتش با مراجعه به او با آهن داغ مورد امتحان و سرزنش قرار میگیرد و بدون اخذ کدام پول و یا مواجبی واپس برمیگردد.

و یا قصة مشهور پسر قبطی مصری در مقابل فرزند عمر و عاص «رض» والی و فاتح آن دیار که از آن چنین حکایت است: فرزند عمر و عاص «رض» والی مصر در مسابقة اسپ دوانی با پسر یکی از رعایای مصر بازنده میشود. پسر والی دست به شلاق برده پسر جوان رعیت را تازیانه میزند. پدر جوان مذکور فرسخ ها راه طولانی بین مصر و مدینه را جهت شکایت از فرزند زمامدار مصر طی کرده تا به حضور خلیفه عمر «رض» میرسد و از زمامدار مصر و پسرش به نزد خلیفه شکایت مینماید. حضرت عمر «رض» نامه ای را برای عمرو عاص و پسرش نوشته و هر دوی شان را احضار میکند.  بعد از حضور ایشان در محضر عام در موسم حج در برابر دید هزاران تماشاگر شلاق را به مرد مضروب و لت خورده داده تا بر سرفرزند پسر والی مصر بعنوان قصاص بکوبد و علاوه میکند که چند ضرب بر سر و صورت عمرو عاص «رض» والی مصر هم بنوازد. پسر جوان مضروب میگوید که مرا فقط پسر والی شلاق زده نه پدرش چرا به او شلاق بزنم، او گناهی ندارد، حضرت عمر «رض» در جواب میگوید: برای اینکه پسرش به اتکاء قدرت پدر خویش چنین عملی را انجام داده است، بعد روی به طرف والی مصر کرده میفرماید:( متی استعبدتم الناس ولقد ولدتهم امهاتهم احرارا) مردم از مادران خویش آزاد بدنیا آمدند از چه وقتی آنهارا برده گان خود گردانیدید ؟اگر میخواهی که دیگر راه طولانی و صعب العبور و پرسنگلاخ بین مصر و مدینه را طی نکرده و راحت باشی بهتر است تا مواظبت کرده نگذاری در سرزمین زیر ادارة تو به کسی ظلمی صورت بگیرد و کسی از دست تو و وابستگانت بمن شکایت نکند، کوشش نما تا بین مردم و خویشاوندانت امتیاز و ترجیحی وجود نداشته باشد. 

شاید عده ای فکر کنند اسلام با این همه بزرگی و عظمت که دارای چنین احکام و دساتیر  و رویه عالیه است، ممکن از نظر اعتقادی و فکری قابل پذیرش برای انسان ها بوده باشد ولی از نظر عملی و اجرایی تحمل آن برای انسانهای عصر ما سنگینی نماید و آنها قادر نباشند تا به آن همه دساتیر عالیة آن عمل کنند. چنانچه از صدر اسلام به بعد، دساتیر و احکام  اسلامی بطور کلی و کامل کمتر جامة عمل بخود پوشیده ، حتی بعضی از ملل اسلامی به دنبال قوانین موضوعة دیگری رفتند که از نظر اعتقادی عظمت قوانین و احکام اسلامی را نداشته است که این سخن با ظاهر جذابش نمیتواند واقعیت چندانی داشته باشد زیرا اساساً اسلام مخالف فطرت و مافوق طاقت و توان انسان قوانینی را وضع نمیکند که از توان انسان بیرون باشد. درست است که در اسلام بی بندوباری و آزادی به معنی بی قیدی کامل آن وجود ندارد و در اسلام خطوط قرمز و مرزهای معینی در همه چیز وجود دارد که انسان مکلف به رعایت آن مرزها و حدود معین میباشد و این خطوط و حدود را میتوان در همه روابط فردی و اجتماعی خانوادگی انسان مشاهده کرد. بطور مثال در اسلام انسان از بهر برداری جنسی محروم نگردیده، ولی آزادی جنسی مطلق هم برایش جایز نیست که هرچه دلش  خواست و هوای نفس و خواهشات شهوانی اش تقاضا کرد آن را عملی سازد و ممنوعیتی  برایش وجود نداشته باشد. و یا کسب مال و ثروت که خدا مال را برای انسان بصیغة خیر تعبیر کرده چه انسان برای کسب مال علاقمند است (وانه لحب الخیر لشدید)2 که انسان جمع آوری و کسب مال و ثروت را دوست میدارد، ولی این علاقمندی و دوستی محدودیت و خطوط قرمزی از خود دارد که کسب آن را از راه ظلم، سرقت، رشوت، چور و چپاول و غیره جایز نمیداند و خط مشروع و غیر مشروع برای کسب مال از جملة خطوط قرمز آن گفته میشود.

 بطور کلی میتوان گفت که در اسلام یک حالت اعتدال و انضباط معنوی و اخلاقی حکمفرمایی میکند و از نظر او هر دو طرف افراط و تفریط نا مطلوب بوده بهر طرف که انسان از این دو حالت کشانیده شود از راه اعتدال به صوب انحراف کشیده میشود. لذا میبینید حتی عبادت و ریاضت مطلق را اسلام نستوده و از صوم و صال (روزه دائمی) پیروانش را منع کرده و تحریم مشروعات و طیبات زندگی را برپیروانش جایز ندانسته(2)  جوگی گر ی و مرتاض گری را حرام قطعی میداند. عبادات اسلامی را با مناسک و طرز خاصی (منصوصی) برای پیروانش امر کرده، زنار بستن و طناب سیاه برگردن نمودن، تعذیب نفس و به سر و صورت کوبیدن را منع مینماید. استفاده مشی (ازدواج) را نسبت به تجرد ترجیح داده و پیروان خویش را بر آن تشویق و ترغیب نموده استفاده از طیبات و حلال های خداوندی را امر کرده و زینت های زندگی را حرام و ناجائز نمی شمارد، ولی غرق گردیدن افراطی انسان در لذات و شهوات زندگی و فراموش ساختن خویشتن خویش به حدی که همة وقت را غرق در خوردن، آشامیدن و شهوترانی کردن سپری نموده و از خود و خدا و جامة خویش بریده و به کام شهوات و لذات سقوط کرده باشد را هم نمیپذیرد. لذا میبینید در اسلام در همة امور یک حالت میانه روی (اعتدال و انضباط معنوی) حاکمیت دارد. اسلام نمیخواهد پیروانش انسانهای لات و تنبل، بی تحرک و بی پروا، لمپن و لاابالی باشند، چنانچه قبول ندارد که انسانهای با پرنسیپ، خشک، مقدس مآب، منزوی و گوشه گیر  از جامعه بدور هم باشند. 

اسلام با این طرز روش و برخورد عاقلانة خویش در قبال مردم در مدت اندک زمانی در نفوس و قلوب آنها جای گرفت و راه تأثیر گزاری خویش را بر افکار و ذهنیت مردم و جوامع بخوبی شناخت و در روح و روان انسان ها در داخل جوامع بشری نفوذ خویش را پیدا کرد. توان و استعداد انسانها را مورد نظر و مطالعه خود قرار داده و چیزهای مالایطاق را از ایشان مطالبه نکرده. و به خواسته های فطری و نیازمندی های طبیعی انسان و جامعه ابراز علاقه نموده و انهارا از خود نراند، بلکه به آنها جواب مثبت داد و با همه عظمت، رفعت، طهارت و معنویتی که داشت در عالم فضا باقی نماند بلکه سیر خود را بسوی زمین پیدا کرد و در زمین قابلیت تطبیق پیدا نمود خصوصیات وجودی انسانها را با همه مقتضیاتش مورد توجه و درک همه جانبه خویش قرار داد البته زمانی که انسان دید که در مسیر فطرت حقیقی خویش قرار گرفته و نیازمندی های طبیعی و غرائز انسانی او در پرتو دساتیر و احکام این چنینی اسلام مطابقت مینماید لزوماً به این دین گردن نهاد و از او پیروی کرد و عملاً استعداد های خدادای خویش را برای تکامل زندگی انسانی خویش مورد بهره برداری بیشتر قرار داد. 

چنانچه بیش از یکهزار و چند صد سال از عمر اسلام عزیز میگذرد و هنوز این دین، هر روز نسبت به روز دیگر روبه پیشرفت و توسعه است و در جهان امروزی ما پیروان بیشتری را به خود پیدا کرده. نه تنها پیروان سنتی و ارثی بلکه انسانهای متفکر و اندیشمندی که با فکر و اندیشة خویش راه اسلام را پسندیده و برگزیده اند که اگر این جریان به همین منوال تعقل و اعتدال به جلو رود امیدواری زیادی است که همه جهان را روزی اسلام زیر پوشش نورانی خویش قرار دهد. ولی اگر خشونت طلبی ها، افراطگرایی ها، خودکشی ها، ماجراجویی ها و انزواگری ها جای تعقل و برخورد اندیشمندانه را بگیرد و به جای منطق و استدلال راه جنگ و خشونت گرایی انفجار و انتحار پیشه شود یقیناً به آن اهداف و آرمان اصلی اسلام که همانا تکامل انسان و سیر او (الی الله) است نخواهد رسید و در بین راه به مشکل خواهد ماند و به گفتة شاعر که میگوید : ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی  - کاین ره که تو میروی به ترکستان است.

منابع :

-        سورة اسری آیه 70

-        سیرة خلقاء راشدین

-        سوره عادیات آیه 8

-        سورة اعراف آیه 32

-        حدیث شریف به روایت صحیح البخاری 

 

باعرض حرمت

    

سید محمد خیر خواه