نقش فردوسی در شعر جماسی وادبیات کهن فارسی دری:نقش فردوسی در شعر

نقش فردوسی در شعر حماسی و ادبیات کهن فارسی دری:

      

طوریکه  میدانید  سامانیان توجه خاصی به ادبیات زبان فارسی دری داشتند و خدمات فرهنگی خوبی را به این زبان و ادبیات درزمانش انجام دادند و به دنبال ایشان در دو دوره بعدی (غزنوی ها و سلجوقی ها) این روند رشد واستحکام بیشتری یافت و زبان فارسی دری توانست از گسترش قابل وصف در این دو دوره برخوردار گردد چه میگویند: سلاطین غزنوی و سلجوقی نسبت به شعرا و ادباء بزل و بخشش زیادی داشته اند وبه شعرا وادباء تا حدزیادی میرسیدند در این زمان بوده که زبان وادبیات فارسی دری توانسته وارد قاره هند نیز گردد و شعرای در آن دیار نیز پا بعرصه ظهور گذارند.زیرا طوریکه میدانید بگواه تاریخ  

بدنبال سلسله غزنویان دوره سلجوقیان آغاز میگردد ودر سال 429 هـ. ق طغرل سلجوقی بعد از خروج برشاه مسعود غزنوی اعلان استقلال میکند و در نتیجه سلسله غزنویان ختم و سلسله سلجوقیان آغاز میگردد. سلجوقیان نیز ماننده غزنویان به شاعران و هنرمندان توجه کامل داشته و به آنها احترام و ارج میگذاشتند. خواجه نظام الملک از جمله وزیران دربار سلجوقیان بوده که به علم و هنرپروری شهرت بسزای داشته است. در این دو دوره (دوره غزنویان و سلجوقیان) بحق باید گفت که شعر و ادب فارسی دری طور چشمگیری رشد نموده بوده و شعرای زیادی در دربار آنها حضور داشته و زندگی میکرده اند که آثار گرانبهاء از ایشان باقیمانده از جمله شاعران معروف زمان غزنویان از عنصری، فردوسی، سنائی غزنوی، منوچهری، فرخی سیستانی، دقیقی، ناصر خسرو بلخی، مسعود سعد و غیره میتوان نام برد. که با مرگ خواجه نظام الملک در سال 485 هجری قمری سلسله سلجوقیان نیز مانند غزنویان رو به ضعف و شکست نهاده و میان خاندان آنها جنگ های خانگی طولانی در میگرد و در نتیجه قدرت میان امرای شان تقسیم میگردد که بدینصورت میتوان از ختم دوره اول ادبی نیز یاد کرد. که از جمله مشهورترین شاعران این دوره از فردوسی طوسی متولد 329 هجری قمری حماسه سرای ادبی فارسی دری در در خراسان میتوان یاد کرد که در سال 329 تولد یافته و در سال 416 هجری قمری وفات نموده است .

اسمش حسین بن علی حکیم ابوالقاسم فردوسی است که بگفته خودش بیش از سی سال عمر خود را وقف داستانهای حماسه و کهن فارسی دری نموده و از آن کتاب بزرگ بنام شاهنامه فردوسی بیادگار باقی مانده که نمونه عالی از این حماسه های ادبی است که اینک نمونه ازسروده او را در اینجا پیشکش میکنیم.

 

ستایش خرد   

کنون ای خردمند وصف خرد          

  بدین جایگه گفتن اندر خورد

کنون تا چه داری بیار از خرد         

  که گوش نیوشنده زو برخورد

خرد بهتر از هرچه ایزد بداد           

  ستایش خرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای           

خرد دست گیرد به هر دو سرای  

ازو شادمانی و زویت غمیست           

وزویت فزونی و زویت کمیست  

خرد تیره و مرد روشن روان            

نباشد همی شادمان یک زمان

چه گفت آن خردمند مرد خرد       

   که دانا ز گفتار او برخورد:  

کسی کو خرد را  ندارد ز پیش         

دلش گردد از کرده خویش ریش 

هشیوار، دیوانه خواند ورا                

همان خویش بیگانه داند ورا 

از ویی به هر دو سرای ارجمند        

  گسسته خرد پای دارد به بند

خرد چشم جانست چون بنگری        

تو بی چشم شادان جهان نسپری

نخست آفرینش خرد را شناس          

نگهبان جان است و آن سه پاس

سه پاس تو چشم است و گوش و زبان 

کزین سه رسد نیک و بد بی گمان

حکیما چوکس نیست، گفتن چه سود 

ازین پس بگو کافرینش چه بود

تو ای کرده کردگار جهان               

ببینی همی آشکار و نهان

به گفتار دانندگان راه جوی             

به گیتی بپوی و به هر کس بگوی

ز هر دانشی چون سخن بشنوی                  

از آموختن یک زمان نغنوی

چو دیدار یابی به شاخ سخن           

بدانی که دانش نیاید به بن

  

 

سیدمحمد خیرخواه  

 

 

ابو علی سینای بلخی در عرصه شعر وادب:(ابوعلی سینای بلخی در عرصه ش

(ابوعلی سینای بلخی در عرصه شعر و ادب)

 

نویسنده: سیدمحمد خیرخواه

    

حجة الحق شرف الملک شیخ الرئیس ابوعلی سینا بلخی ، چهره تابناک جهانی بوده که نه تنها در ساحه علم طبابت، حکمت و فلسفه، شهرت بسزای دارد، بلکه او در ساحه شعر و ادب نیز چهره درخشنده زمان خود بوده است.  

او در سال 370 هجری قمری تولد و در سال 428 هجری قمری وفات نموده است .

اسمش حسین اسم پدرش عبدالله بن سینا و ابوعلی بنام جدش شهرت داشته میگویند: پدرش از بلخ و مادرش از بخارا بوده و بو علی در نوجوانی بسیاری از علوم متداوله را کسب کرده و در سن کودکی قرآن کریم را حفظ و در سن 17 سالگی آموزش علم فقه، منطق، علوم طبیعی، هندسه و فلسفه، طبابت و ریاضیات را آموخته بوده است در دوره تعلیمی خود آثار ارسطو فیلسوف معروف یونانی و از جمله کتاب (ماوراء الطبیعه) او را دقیق مطالعه کرده و به آثار ابونصر فارابی تسلط کامل داشته و بعلم طب شهرت جهانی حاصل کرده است.

میگویند ابوعلی سینا توانسته بود با تداوی امیر سامانی (نوح بن منصور) اجازه مطالعه کتابخانه دربار سامانیان را بدست آورد و از مطالعه کتب موجود در آن کتابخانه حداعظم استفاده را بنماید.

 سینا دارای آثار زیادی در عرصه های علوم مختلف از جمله ریاضی، نجوم، الهیات و طب بوده که از جمله آثار مشهور وی کتاب (قانون) در علم طبابت است که بتعبیر امروزی (اناتومی) کالبد انسان را تشریح میکرده که این کتاب به زبانهای مختلف در دنیا ترجمه شده است. ابوعلی سینا در دوران حیاتش توجه خاصی به تربیه اطفال داشته و در عرفان و تصوف زیر تأثیر معنوی ابوسعید ابی الخیر و شیخ ابوالحسن خرقانی بوده و به آنها ارادت می ورزیده است. برعلاوه از او در عرصه شعر و ادب در دیگر عرصه ها هم آثاری باقیمانده گرچه بیشترین اشعار وی به زبان عربی بوده مگر به زبان فارسی دری نیز شعر سروده است و در جواب کسانیکه او را متهم به تکفیر کرده بودند چنین سروده است:

 

کفر چو منی گزاف و آسان نبود

محکم تر از ایمان من ایمان نبود

در دهر چو من یکی و آنهم کافر

پس در همه دهر یک مسلمان نبود

 

 

و در جای دیگر از علم و دانش خدا دادی خود چنین یادآوری کرده

از قعر گل سیاه تا اوج زحل

کردم همه مشکلات گیتی را حل

بیرون جستم ز قید هر مکرو حیل

هر بند گشاده شد مگر بند اجل

ای کاش بدانمی که من کیستمی

سرگشته بعالم از پی چیستمی

گر مقبلم آسوده و خوش زیستمی

ورنه به هزار دیده بگریستمی

 

و در جای دیگر  از نادانی و محدودیت علمی خود نیز چنین شکایت میکند:   

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت

یک موی ندانست ولی موی شکافت

اندر دل من هزار خورشید بتافت

آخر به کمال ذره ای راه نیافت

 

و در بیت دیگری اشاره به مشیت الهی کرده و همه چیز را از جانب خداوند (ج) دانسته و چنین اشاره میکند:

ماییم به عفو تو تولا کرده

وز طاعت و معصیت تبرا کرده

آنجا که عنایت تو باشد، باشد

ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده

هر هیأت و هر نقش که شد محو کنون

در مخزن روزگار گردد محزون

چون باز همین وضع شود وضع فلک

از پرده غیبش آورد حق بیرون

 

و در غزل دیگری دوران زندگی خویش را چنین بتصویر کشیده است:  

روزکی چند در جهان بودم

بر سر خاک باد پیمودم

ساعتی لطف و لحظه ای در قهر

جان پاکیزه را بیالودم

با خرد را به طبع کردم هجو

بی خرد را به طمع بستودم

آتشی بر فروختم از دل

و آب دیده ازو بیالودم

با هواهای حرص و شیطانی

ساعتی شادمان نیاسودم

آخر الامر چون بر آمد کار

رفتم و تخم کشته بدرودم

کس نداند که من کجا رفتم

خود ندانم که من کجا بودم

 

با وجودیکه ابو علی سیناء بلخی بعلم طبابت شهرت کمال داشته مگر  سر انجام با همه دانش و حکمت که داشته خود بمرض قولینج که او به طبابت آن مهارت کاملی داشته در گذشته و جان به جان آفرین سپرده است.  

روحش شاد باد!   

سیدمحمد خیرخواه  

 

 

 

 

 

شناخت شهید احمدشاه مسعود از بعد ومنظر دیگری

 

شناخت شهید احمد شاه مسعود از بعد ومنظر دیگری :

جمله معروف است که میگوید: چشم هارا باید  شست وهمه چیز رابادید دیگری باید دید: این مقوله درشناخت واقعی زندگی احمدشاه مسعود قهرمان ملی کشور درست صدق پیدا میکند زیرا در دنیای که ما زندگی میکنیم مبینیم همه کس مشغول حمع آوری ثروت ومال خانه وزمین باغ ومزرعه شان وشوکت چه از راه مشروع ویا غیر مشروع  بودهُ وکسی بفکر جیزی دیگری  جز اینها نبوده و نیست.

 تا جائیکه متاسفانه  چنین تصورو ذهنیتی ایجاد می گردد که اگر شهید احمد شاه مسعود هم امروز زنده می بود او هم ممکن مثل مایان به همین چیزها دل خوش میکرد. و مشغول زندگی شخصی خود می گردید.

مگر تا جاییکه واقعیت های زندگی احمد شاه مسعود به ما نشان میدهد خلاف این تصور و ذهنیت را ثابت میسازد. چنانچه اگر به اسناد دوره جهاد ومقاومت شهید احمد شاه مسعود کوتاه نظری به اندازیم به این حقیقت پی خواهیم برد که مسعود شهید در تمام دوره جهاد وزندگی اش  حساب شخصی او از حساب بیت المال جدا بوده وتمام سرمایه وثروت و وسایلی که به بیت المال تعلق داشته در دفاتر جداگانه ای ثبت وراجستر بوده که بعد ازشهادتش همه این  ا سناد با امکانات و وسایل موجود بعد  از او باقی مانده است.چنانچه می بینید کدام باغ ویلا زمین مزرعه و حتی خانه شخصی از او به فرزندانش  باقی نمانده است.و در حقیقت پاک و وارسته زندگی کرده و پاک و  وارسته شهید شده که این مسائل و موضوعات متاسفانه درمطبوعات کشور کمتر انعکاس پیدا کرده  و تا حالا نویسندگان و پژوهشگران ما اگر  چیزهایی را درباره شخصیت او نوشته اند بیشتر بر مقاومت وسنگر داری و دلاوری وپایمردی دوران جهاد ومقاومتش متمرکز بوده و او را بیشتر یک فرمانده نظامی صاحب استراتتژی معرفی کرده اند.اما از جنبه های اخلاقی و عاطفی زهد و تقوا استغنا وانسان دوستی صلح خواهی پاکی و وارستگی او کمتر نوشته شده حتی بعضا در دوره حیاتش عده ه ای از رقباء و معاندینش چنین تلقی میکردند که گویا ا و و امثال او جنگجویان حرفه ای  بوده اند که بدون جنگ زندگی کرده نمی توانستند.ولی اگر به دوران زندگی پر ثمر و واقعی او توجه بیشتری صورت گیرد دیده خواهد شد که خلاف این ادعا او چقدر انسان با عاطفه و مهربان و صلح خواه خیر اندیش و بیزار از جنگ و در گیری  طرفدار صلح وارامی مردم افغانستان و جهان بوده.و  در ایجاد صلح و اشتی در کشورش چه  زحمتهای فراوانی بوده که او متحمل نگردیده است؟ و در همه حالات زندگی خود در ارتباط وبرخوردش با همه کس اعم ازاطفال اعضای خانواده ها و مردم محل و حتی یک کارگر ودهقان عادی وشبان گوسفند چرانی هم اگرداشته چقدر زیبا وانسانی بوده که به مجرد انس پیدا کردن هر یکی  از این اقشار جامعه خود به خود به او احساس نزدیکی ومحبت میکردند وگویا که با او از سال ها قبل اشنا بوده واو را میشناختند و با او از صمیم قلب احساس خودمانی می نموده اند.از این جهت در زمان حیات وآمریتش می دیدید: که مراجعین اوهمه کس بوده و هرکسی از خود درد وموضوع جداگانه ای داشته که با مراجعت به او می خواستند با او در میان بگذارند.

یکی راجع به مشکلات فامیلی اش با او صحبت میکرده و دیگری در مورد مشکلات محله و قریه اش وان دیگری راجع به جبهه و مجاهدینش خلاصه اینکه هر یکی مشکلات خود را با شخس او در میان میگذاشته.باری می دیدید: که مسعود با همه عظمت و مصروفیت های کاریش به یک بارگی به طور آنی وارد میدان فوتبال با جوانان میگردیده و با انها فوتبال بازی میکند. و با بازیکنان تیم مقابلش به شکل جدی مسابقه می دهد و بعضا می دیدید: با روشنفکران جوان بحث های گرم فلسفی و سیاسی دارد. و یا با نویسندگان و شاعران شعر وکتاب می خواند و راجع به شعرا و بزرگان ادبیات تبادله افکار میکند و احساس ارادتمندی خویش را به انها ابراز می نماید او صاحب چنان قلب پاک و رئوفی بوده که در قلبش هیچ عقده و کدورت وکینه ای نسبت به هیچ کسی وجود نداشته است.او همیشه برای همه انسانها  و به خصوص وطندارانش صلح وارامی را ارزو میکرده وچنان جهانی را می خواسته که در آن جهان جنگ و درگیری و خشونتی وجود نداشته باشد.او همان طوری که صلح و ارامی را برای مردم خود میخواسته است برای همه انسان های جهان ارزو داشته چنانچه یکی از همسایگان تاجیک تاجیکستانی ما اقای شکور جان ظهوروف وزیر سابق کار و اشتغال تاجیکستان ویکی از نمایندگان دولت تاجیکستان در مذاکرات صلح در  همه دوره های مذاکرات صلح تاجیکستان در باره نقش شهید احمد شاه مسعود در ایجاد صلح در تاجیکستان چنین میگوید: ما شب های زیادی تا صبحدم شاهد بودیم که شهید احمدشاه مسعود وپروفیسور استاد برهان الدین ربانی همرای رئیس جمهور تاجیکستان آقای امام علی رحمان و

 رهبرا وپوزسیون سابق تاجیکستان اقای سید عبد الله نوری مرحوم شبهای زیادی خواب نمیرفتند.و در باره جزئیات صلح تاجیکستان مذاکره و گفتگو می کردند.وحتی بسیاری وقت ها تا صبح روز بعد بیدار میبودند شهید احمد شاه مسعود به ماتاجیکان می گفت: که ازتجربه تلخی که ما در این سالهای در افغانستان داشتیم شما  پند بگیرید و از فرصت های موجوده خوب استفاده کنید و هر چه زودتر که امکان دارد به صلح برسید .زیراکه جنگ عواقب بسیار بدی دارد.زیرا همانطوریکه میدانید جنگ داخلی در تاجیکستان بعد از استقلال این کشور از اتحاد جماهیر شوروی سابق در تابستان سال1992  میان دولت و اپوزوسیون سابق اغاز گردید.و تا 27 ماه جون سال 1997 زمان امضای توفقنامه صلح تاجیکستان میان دو طرف  در مسکو ادامه پیدا کرد که در نتیجه هزاران نفراز مردم تاجیکستان کشته و بیش از یک میلیون نفر اواره و صد ها  هزار نفر  دیگر بی خانمان گردیدند. که امروز مردم تاجیکستان  همه ساله روز27  جون روز به امضا رسیدن سند توافقنامه نهای صلح تاجیکستان میان دو طرف را  بنام روز وحدت و آشتی ملی تاجیکستان جشن میگیرند و از این  روز یادبود میکنند و در این روز کنفرانس ها و میتینگ ها دایر نموده و از گذشته تلخ جنگ شهروندی و مزایای صلح و اشتی  ملی و یکدیگر بخشی یاد اوری  کرده  و بر حفظ ووحدت و اشتی ملی تاکید میکنند.و هر کدام بنوبه خود از نقش مثبت افغانستان وشهید احمد شاه مسعود در ایجاد مصالحه ملی در تاجیکستان به نیکی وخوبی یاد میکنند.

که افغانستان در شرایط بسیار سخت و دشواری توانسته کشور همسایه خود تاجیکستان را یاری و کمک نماید. چنانچه اولین نشست صلح و آشتی میان تاجیکان ( دولت اوپوزسیون ) به همکاری افغانستان و شهید احمد شاه مسعود و استاد پروفیسور برهان الدین ربانی رییس جمهور وقت افغانستان به تاریخ 17 ماه می سال  1995 میان رییس جمهور تاجیکستان آقای امام علی رحمان و رهبر اوپوزسیون سابق تاجیکیستان مرحوم سید عبدالله نوری در کابل انجام شده که به دنبال آن در ماه آگست همان سال پروتکل پرینسیب های اساسی صلح و آشتی ملی در کابل و دوشنبه به امضا رسید و در این پروتکل ها چارچوب آشتی ملی تاجیکستان طرح ریزی شده بود . که به دنبال  آن ملاقات دیگری میان رهبران دو طرف(دولت و اوپوزسیون )

بتاریخ 10 دسامبر سال  1996  در منطقه خوست ده ولایت تخار که زمینه ساز اصلی آشتی  ملی تاجیکستان به حساب می آید صورت گرفت که بعدا سند اصلی توافقنامه صلح در مسکو وتهران بر مبنای آن به امضاء رسید .ودرهمه این مراحل نقش شهید احمد شاه مسعود برازنده بوده چنانچه باز آقای شکورجان ظهواوف وزیر کار وامور اجتماعی سابق ویکی از نمایندگان دولت تاجیکستان درهمه دوره های مذاکرات چنین میگوید: ما در ملاقات خوست ده تخار لوایح و شرطنامه های بسیار مهمی را در این قریه دور افتاده  آماده میساختیم. ما در کنار لوایح مربوط به مذاکرات یک شرطنامه مهمی را نیز ساخته بودیم.که درباره تشکیل کمیته آشتی ملی  و آتش بس متمرکز بود ما چنان ‍پرتوکولی را آماده نموده بودیم که در آن مسائیل مهم نظامی داخل گردیده بود.که بعدا اساس همه کارهای آینده ما در پروسه  صلح واقع گردید بطور مثال دولت تاجیکستان عهده دار شده بود که به منطقه( طویل دره )وغرم حمله نکند و هر دو طرف قوت های نظامی خود را از مراکز نواحی  و شهر ها بیرون بکشند.  ومخالفین تعهد کرده بودند تا راه ها راباز واسیران رارهاکنند هر دوی این اسناد

 وتوافقنامه ها(حجت ها) در روز 11  دسامبر سال 1996 میان دو طرف به امضاء رسید آقای ظهوروف ادامه میدهد ومیگوید ما بسا شاهد بودیم که رئیس جمهورتاجیکستان آقای امام علی رحمان وپروفیسور برهان الدین ربانی واحمدشاه مسعود شهید وسید عبدالله نوری رهبر اپوزیسیون سابق تاجیکستان شب های زیادی تا صبح خواب نمی رفتند ومصروف کار ومذاکره بودند وبعضا تاصبح روز بعد هم بیدار می ماندند وبدین صورت رهبران دو طرف (دولت واپوزسیون) طی سه سال بهمکاری احمد شاه مسعود شهید ودولت وقت افغانستان توانستند چندین مرتبه باهم ملاقات کنند هفت مرتبه این ملاقات هابین رهبری دولت ورهبری اپوزیسیون بوده واز جمله دودیدار مهم شان در افغانستان صورت گرفته است که در این دو دیدار وملاقات اساس وپایه های صلح وتفاهم ملی تاجیکستان گذاشته شده که بعدا سنگ تهداب اصلی صلح تاجیکستان بحساب می رود که درسال1997 سند اصلی توافقنامه صلح بر مبنای همین مذاکرات وگفتگوها در مسکو به امضاء رسید که امروز از برکت صلح است که تاجیکستان  شاهد آرامی وانکشاف اقتصادی روبه رشد گردیده ونقش احمد شاه مسعود شهید در ایجاد  پروسه صلح وآشتی ملی تاجیکستان در تاریخ دو کشور بیادماندنی است. وراجع بزحمات وتپ وتلاش های احمدشاه مسعود در ایجاد مصالحه ملی در کشورخودش از آغاز تشکیل دولت مجاهدین وآمدن طالبان تا روز شهادتش میتوان کتاب های را نوشت که او چه زحماتی را کشیده تا بتواند راه را پیدا کند که سبب صلح وآرامی دائمی در کشورجنگ زده اش افغانستان گردد.

چنانچه تاریخ معاصر افغانستان خوب به یاد دارد که مر حوم شهید احمدشاه مسعود بواسطه ایجاد صلح وآشتی به تنهائی به ملاقات طالبان رفت وسعی کرد تا آنها را قانع سازد که دست از جنگ وبرادر کشی بکشند وبمصالحه حاضر شوند او تمام خواسته های طالبان را در مورد تطبیق شریعت اسلام ورفع پاتک ها وقومندان سالاری ها را پذیرفت ولی این طالبان بودند که یک خواسته خود را تکرار میکردند وآن هم تسلیم بلا قید وشرط تمام مجاهیدین به جریان طالبان در یک برنامه تاریک ومبهم که پژوهشگرونویسنده افغان محمد اکرام اندیشمند در باره اولین ملاقات شهید احمدشاه مسعود با طالبان چنین مینویسد ( شهید احمدشاه مسعود در روز 22 ماه دلو سال 1373 یک روز بعد از سقوط میدان شهر بدست طالبان بصورت ناگهانی وارد این شهرک گردید که سفر او نزد بسیاری از هوا داران وهمسنگرانش یک کار خطرناک ومتهورانه ای بود اوفقط با چند تن از محافظینش در حالی به منطقه تحت کنترل طالبان رفت که هیچ گونه تضمینی در امنیتش دیده نمی شد اما از نظر مسعود این سفر ومذاکره رو در روی ومستقیم با طالبان یک ضرورت اجتناب ناپذیری بود زیرا موصوف تا آن زمان از طریق هیات های اعزامی کابل که در مذاکره وگفتگو باطالبان در رفت وآمد بودند باطالبان ورهبران شان شناخت حاصل کرده بود در حالیکه او این شناخت را ناقص وغیر دقیق تلقی میکرد برای احمد شاه مسعود دسترسی به صلح وپایان بخشیدن به جنگ یکی از اولویت های بود که پای اورا در مذاکره باطالبان کشاند او میخواست مستقیما با طالبان که با شعار تامین صلح وختم جنگ پا بمیدان گذاشته بودند وارد گفتگوشود وبتوافق کلی وهمه جانبه دست یابد اما طالبان در این مذاکره بهیچ توافقی با احمد شاه مسعود نرسیدند ملا ربانی بعدا رئیس الوزراء حکومت طالبان وشخص شماره دوم در تحریک طالبان که از جانب طالبان با شهید احمد شاه مسعود مذاکره میکرد نا توانائی های دولت مجاهدین را در تطبیق شریعت اسلامی وتا مین امنیت بر شمرده او به احمد شاه مسعود توضیح داد که طالبان از هیچ تنظیمی حمایت نمیکنند وبا تنظیم وگروه خاصی هم دشمنی ندارند بلکه آنها خواهان ختم جنگ در کشور وتامین صلح هستند.

 طالبان معتقدند که یگانه راه رسیدن به صلح وتطبیق شریعت اسلام جمع آوری اسلحه از تنظیم ها وگروها مختلف است . احمد شاه مسعود از مذاکره با ملا ربانی درک کرد که طالبان تصمیم خلع سلاح او وسرنگونی دولت مجاهدین را نیز در سر دارند او در پایگاه طالبان با توضیحات ونطریات ملا ربانی به مخالفت جدی نپرداخت واظهار داشت که با برنامه واهداف تحریک  طالبان در خلع سلاح عمومی وتامین صلح موافقت دارد اما برای تحقق این مرام وبر نامه های بعدی بگفتگوهای گسترده ومستمری ضرورت است ) خلاصه اینکه احمد شاه مسعود شهید در تمام دوره حیات وزندگی خود خود را وقف افغانستان کرده بود واز عنفوان جوانی تا دم شهادتش دمی آرام وآسوده نیاسائید بلکه همیشه برای نجات مردم وکشورش سعی وتلاش زیادی انجام داد تا اینکه خداوندج افغانستان را از هیولای کمونیزم ازاد گردانید که نقش احمد شاه مسعود در آزادی کشورش از هیولای کمونیزم برازنده است وبازدر مقابله با افراطگرائی وتروریزم کمر همت بست وتا اخرین روز حیات از مبارزه دست بر نداشت تااینکه در این راه شهید شد که از خداوند بزرگ ج میخواهیم تا روح اورا در اعلی علیین جای دهد و جنت الفردوس را در آخرت ماوای اوگرداند واو را باانبیا وصالحین حشر نماید.

روحش شاد ویادش همیشه گرامی باد.                          

با عرض ارادت: سید محمد خیر خواه

ن


دیدگاه های مبتنی بر منازعه وجنگ

                            ( دیدگاه های مبتنی)

 

                              ( بر منازعه وجنگ ) 

 

                                 

در جهان معاصر ما دیدگاهای مبتنی بر منازعه وجنگ وجود داردکه هرکدام  متکای قوی ونیرومندی میتواند برای جنگ ومنازعه گردد و پشتیبان فکری برای بی ثباتی وبی امنیتی دائیمی  قرار گیرد ماننده دیدگاه فلسفی کمونیزم - فاشیزم افراطیت وتروریزم وامثال آنها که در اینجا ما به  این موارد بطور مختصری اشاره خواهیم کرد.

الف:دیدگاه کمونیزم : طوریکه میدانید مبنای فلسفی ایدیالوژی کمونیزم بر تضاد تعریف شده واز نظر فلسفه (ماتریالیزم دیالیکتیک) هرپدیده ضد خود را دردرون خود می پروراند ونزاع میان پدیده های طبعی بطور دائم در جریان است تا یکی(تز) دیگری(انتی تز)را ازمیان بردارد ودر نتیجه پدیده سوم(سن تز) بوجود آید که این دید فلسفی را مارکسیست ها در مورد مسائیل اجتماعی وسیاسی جامعه نیز وارد میدانند وجامعه را نیز به دو طبقه متضاد تقسیم نموده طبقه استعمارگر واستعمار پذیر سرمایدار وکار گر برژوا (ثروتمند) وپرولتر (زحمتکش) که بنظر آنها تضاد بین این دو طبقه همیشه ودائیمی خواهد بود تایکی دیگری را نابود کند که در نتیجه جامعه ایدال سوسیالستی بوجود خواهد آمد.

 طوریکه دربالا مشاهده مینما ئید یک نوع بدبینی مزمن ودائیمی در این دیدگاه فلسفی وجود دارد که بر شعله ور شدن جنگ ومنازعه همیشه دامن میزند وحتی طوریکه دیده میشود این تضاد  را نه تنها در عرصه علمی وفلسفی وارد میدانند بلکه درعرصه اجتماعی وفرهنگی وادبیات نیز آن را کشانیده اند که بگفته نویسنده تاجیک اکادمیسن محمد جان شکوری بخارائی در کتاب سرنوشت فارسی تاجیکی درفرارود درقرن بیستم که اوچنین میگوید:(1) انقلاب اکتبرسال 1917م در ترکستان روسیه (تاشکند وفرغانه وسمرقند وخجند وغیره) وانقلاب سال 1920م دربخارا از جمله در بخارای شرقی یعنی مرکز وجنوب تاجیکستان کنونی زندگی اجتماعی وفرهنگی واقتصادی جامعه ما را بکلی دگرگون کردوجامعه را ازراه سیر تحول طبعی وتاریخی آن خارج کرده به بیراهه ها پر پیچ وخم کور استعدادی روانه نمود بعد طبقاتی مبنای حیات انسان وجامعه شمرده شد وماهیت معنوی هستی انسان انکار گردید مادیگرائی رشد فرهنگ وزبان ومحتویات ادبیات وهنر را کم کم دگرگون کرد وجامعه را بسوی بی معنویتی هدایت نمود سیاست دستگاه ایدیالوژی بلشویکی در رشته فرهنگ وادبیات بدین گونه بود که: انقلاب پرولتاریا تودهای زحمتکش را بمیدان تاریخ کشیده از این رو ادبیات وهنر باید در خدمت عامه انقلابی باشد از این رو زبا ن ادبیات نشریات ومطبوعات باید چنان ساده باشد که برای بی سواد ترین زحمتکشان شهر ودهات فهما آید وبدین طریق مبارزه دوگانگی زبان که یکی گونه ادبی ودیگری گونه مردمی آن بود آغاز گردید این دوگانگی زبان در حالیکه در طول تاریخ بصورت موازی رشد میکردند وبیگدیگر تکیه داشته واز یگدیگر تغذیه مینمودند عوامل سیاسی در قرن بیستم این دوگانگی زبان را بجگ باهم انداخت.دهه بیست وسی قرن بیستم میلادی درشوروی دوره انکار هستی تاریخی انسان بود دعوا داشتند که تاریخ ازدوران سوسیالیزم آغاز می یابد وهر چه پیش از آن بوده تاریخ نبوده است .نیست انگاری (نهیلیسم) روسی که تاریخ طولانی دارد ودر سده نوزدهم در رمان ایوان تورگینیف (پدران وفرزندان) بتصویر کشیده شده وسرمنشاء معنویت ستیزی از جمله بی دینی جنگجو ازهمان نیست انگاری تاریخی سرچشمه میگیرد که همین   نیست انگاری فرهنگی درسیاست حزب کمونست ودولت شوروی سابق نفوذ کاملی یافته بود وسراسر قلمرو امپراتوری شوروی را دربر میگرفت. او علاوه میکند: انقلاب همه معیارهای ارزشی مارا واژه گون کرد سره را سقط گفتند وسقط را سره ادبیات گذشته مارا ادبیات طبقاتی میگفتند واین به این معنی بود که ادبیات گذشته مارا متعلق به طبقات استثمارگرمی دانستند از این جهت فرهنگ وادبیات گذشته ما را بطور کلی بر ضد عامه مردم تصور میکردند وضد خلقی می پنداشتند چنانچه برای ضد مردمی بودن آن این را دلیل می آوردند که گویا برای بیسوادان نا فهما است گویا فقط بیسوادان (خلق) اند نه دیگران بحدی غلونمودند تاجائیکه میگفتند ادبیا ت فئودالی و بورژوازی نظم ونثر آن همه در خدمت طبقات با لا یعنی فئودالها امیران ملاکان حاکمان بورژواها وخانها قرار داشته وبه درد عامه مردم نمیخورد این بود فهمش انقلابی در موضوع زبان وادبیات درزمان شوروی سابق البته این طرز دید در مورد زبا ن وادبیات گذشته ما  بیشترتکیه برتئوری ونظریه( دوفرهنگ درهر فرهنگ ملی) که از مهمترین آموزهای لنین بود ریشه میگرفت زیرا لینین نظریه را

 پیشنهاد کرده بود که برمبنای آن  نظریه فرهنگ در جامعه طبقاتی مرکب از دوبخش بوده یکی فرهنگ مردمی یعنی فرهنگ تودهای زحمتکش ودیگری فرهنگ صنوف وطبقات بالا و حکمرانان یعنی فرهنگ فئودالها وبورژواها که فرهنگ مردمی محصول ثمرات عامه طبقه رنجبرو مترقی زمان خود بوده وفرهنگ طبقات حاکم ماهیتا فرهنگ ارتجاعی بحساب آمده که ا ز این جهت در مراحل اول عهد شوروی تا اواخر دهه سی قرن بیستم میلادی تمام ادبیات کلاسیک گذشته ما را  متعلق به طبقات استثمارگر جامعه فئودالی قلم داد میکردند واز ارزش مردمی محروم میدانستند طوریکه در بالا ملاحظه نمودید  تضاد دراین اندیشه تنها در مورد مسائل علمی سیاسی وفلسفی محصور و محدود نبوده بلکه در مسائیل اجتماعی وادبی نیز موج میزده و بگفته آنها نزاع دائمی میان طبقات جامعه بواسطه تضاد موجود میان آنها لازمی  وحتمی پنداشته شده که از این جهت میتوان  گفت: که این دیدگاه  متکای قوی ونیرومندی برای جنگ ومنازعه دائیمی بوده وجامعه را بسوی جدال و کشمکش دائمی قرار داده میتواند.

 ب: فاشیزم : یکی دیگر از دیدگاهای که متکای برای جنگ ومنازعه شده میتواند دیدگاه فاشیزم است که بعنوان  نوع نظام حکومتی توتالیتر در قرن بیستم در ایتالیا وآلمان ظهورکرده وبمسند قدرت تکیه زده ودارای دیدگاها وروش های خاص خود بوده است.

 که در اصل فلسفه خود طرفدار نوع حکومت قوی دیکتاتور وتوتالیتر بوده که مخالف  استقلال فرد

 در مقابل دولت است  وبه فرد تاجای حق قائل است که حقوق فردی درمقابل دولت بتعبیر خود شان

 (وجدان واراده عمومی) مخالفت ومغایرتی نداشته باشد در این اندیشه صلح وزندگی مسالمت آمیز جایگاه خاصی ندارد.طرفداران این اندیشه البته مخالف هر نوع آزادی فردی تحت عنوان  مخالفت بالبرالیزم بوده و ازنظرآنهاهمه افراد وگروهای اجتماعی جامعه مکلفیت دارند تا از دولت حاکم تبعیت کنند رهبری دولت در این اندیشه نوع تقدس داشته ودموکراسی بعنوان نوع بولهوسی تلقی میگردد.تشویق به ستیزه جوئی ونظامیگری وقهرمان پرستی ازجمله علائیم برجسته ومشخصه این دیدگاه بوده وانحصار طلبی بشکل همه جانبه از مشخصات آن بحساب میرود.

.درقرن بیستم در آلمان نازی برتری نژاد برتر از جمله شعارهای اصلی فاشیزم بوده که تاجای توانسته بوده تعداد زیادی از مردم آلمان را بعقیده نازیسم هتلری بکشاند چنانچه درسال 1933م نازی ها توانستند بزرگترین حزب سیاسی آلمان را تشکیل دهند وشخص( ادولف هتلر) بعنوان صدر اعظم آلمان انتخاب گردد.ونظام تک حزبی را در آلمان برقرار نماید رفتار وکردار فاشیزم در آلمان وایتالیا درمقابل مردم شبیه یگدیگر بوده اختناق فشار کشتار دستجمعی اردو گاه کار اجباری وانحصار طلبی ازجمله مشخصه های هردوی آنها بوده که وجود شبیه این نوع اندیشه ودیدگاه میتواند منشاء ومتکای قوی برای منازعه دائمی درجامعه باشد چنانچه ارمغان فاشیزم برای بشریت درجهان جزمیلیون ها کشته ومفقود الاثر وخرابی شهرها وآبادی ها وبربادی انسانها چیزی دیگری نبوده است.   

ج: تروریزم وافراطگرائی : هنوز تعریف مشخصی ازتروریزم ازجانب جامعه شناسان ودانشمندان علوم سیاسی که بتواند جامع وکامل بوده باشد ارائه نگردیده بلکه هر کسی از دیدگاه خود بر آن پرداخته عده ای میگویند ترور طوریکه از نامش که ریشه فرانسوی دارد دانسته میشود بمعنی ایجاد ترس ووحشت بوده که بواسطه نیل به اهداف سیاسی کشتن افراد بیگناه ملکی ویاغیر ملکی طورغافلگیرانه راشامل گردیده که قتل انسانهای بیگناه خواه با الوسیله افراد وباند ها ویا توسط دولتها وتشکلها انجام پزیرد همه را دربر میگردد که این تعریف بطورعموم  شامل هر نوع عملیات دهشت افگنی که منجر بقتل افراد بیگناه ملکی ویا عملیات انتحاری ویاعملیات نظامی دیگر  گردد همه را  شامل شده خواه این عملیات توسط افراد وباند ها ویا توسط دولت ها صورت گیرد همه میتوانند مصادیقی از تروریزم بحساب آیند.که این تعریف نیز با ملاحظاتی همراه بوده چنانچه بعضا ادعا شده مردمانی که مستقیم زیر ستم واشغال قرار دارند وهمه دروازهای مبارزه مشروع بررخ آنها مسدود گردیده چاره بجز از انجام چنین اعمالی ندارند که نباید  عملکرد شان شامل لست اعمال ترورستی گردد که این ادعا هم نمیتواند دلائیل موجه و قابل قبولی همراه داشته باشد زیرا جنگ باید در میدان جنگ صورت گیرد نه در داخل مناطق مسکونی وحریم خانوادها مدارس وچهارراها عمومی ووسائیل ترانسپورت عامه وامثال آنها که چنین اعمالی باعث کشتار دها وصدها انسان بیگناه بشمول اطفال وزنان وپیران میگردد و انجام چنین اعمالی ازطرف هر جریانی وتحت هر نامی وشعاری که باشد نه مصداقی برای مبارزه حق طلبانه بوده ونه هم ازنظر شرع وعقل ووجدان انسانی توجیه پذیری دارد زیرا کشتن انسانهای بیگناه بواسطه رسیدن به اهداف سیاسی زیر هر عنوانی که باشد عمل زشت ووحشت زائی بوده که قابل تقبیح وسرزنش است.

              افغانستان خود قربانی کمونیزم و تروریزم گردیده

                                                                                                              

                                                        

 طوریکه میدانید در دوره جهاد ومبارزه افغانها در مقابل اتحاد شوروی سابق با وجود همه سختی ها ونابرابری های جنگ و آوارگی ها ی موجود باز اگر بگوئیم عملیات انتحاری وتروریستی را درجنگ سراغ نداریم مبالغه نکرده ایم در حالیکه کشور ما افغانستان اشغال ارتش سرخ شوروی شده بود واز زمین وهوا مورد تهاجم سنگین قرار داشت وروزانه تعداد زیادی ازمردم ما قربانی حملات تهاجمی دشمن میگردیدند با آن هم هیچ گروهی از مجاهدین دست بعملیات ترورستی وانتحاری نمی زدند واین واژه برای مردم افغانستان کاملا بیگانه بودکه با ورد ترورستان حرفوی این واژه نیز وارد ادبیات سیاسی کشورما گردید ومردم افغانستان بعدا شاهد روی دادها وحوادث ناگوار ترورستی از یک طرف وبمباردمان های هوائی بی هدف مناطق ملکی وغیر نظامی از جانب دیگر گردیدند که هنوز هم متاسفانه ادامه دارد. وبزرگترین والمناکترین حادثه ترورستی در افغانستان ترور شهید احمد شاه مسعود قهرمان ملی کشور بودکه حادثه تروروی را اززبان هفته نامه پیام مجاهد که در آن زمان نشرکرده بود در اینجا عینا نقل میکنیم که او چنین مینویسد:(1) دوتن عرب بنام های محمد کریم ومحمد قاسم تبعه مراکش وصاحب پاسپورت های بلژیکی از کابل به استاد سیاف یکی از رهبران مجاهدین تماس تلفونی گرفته تا زمینه سفر شان را بمناطق تحت کنترل دولت مجاهدین مهیا سازد آنها خود را خبر نگاران جریده عرب نیوز معرفی نموده وانمود کرده بودند که درصدد تهیه فیلم مستندی هستند واستاد سیاف برای اینکه بتواند در جهان عرب که عمدتا در تائید از طالبان موضع گرفته بودند کاری بنفع دولت اسلامی مجاهدین کرده باشد زمینه سفرشان را مساعد ساخت .شبی که در دهانه دره پنجشیر میان استاد ربانی استاد سیاف واحمدشاه مسعود ملاقات سه جانبه صورت پذیرفت آن دو عرب با الحاح واصرار میخواستند اجازه حاصل کنند که از هرسه آنها بطور یکجائی فیلم برداری نمایند که موفق نشدند روز نه سنبله هردو خبرنگار ذریعه هلیکوپتر از پنجشیر به خواجه بهاءالدین تخار انتقال داده شدند وروز یکشنبه 18 سنبله 1380 زمینه مصاحبه آنها با احمد شاه مسعود مساعد گردید که درجلسه مصاحبه مسعود خلیلی سفیر اسبق افغانستان در دهلی نیزحضور داشت  یکی ازعرب های خبرنگار کمره فیلم برداری خود را آماده ساخت ولحظاتی نگذشته بود که انفجار شدیدی اتاق جلسه را لرزاند وسراسر اتاق را آتش گرفت وبدینصورت حادثه ترور احمد شاه مسعود اتفاق افتاد نویسنده دیگر افغان محمد اکرام اندیشمند در کتاب ( سالهای تجاوز ومقاومت) در زمینه ترور احمد شاه مسعود چنین مینویسد: دو تن از افراد اسامه بن لادن بنامهای محمد کریم توزانی ومحمد قاسم بقالی با پاسپورت های بلژیکی بنام خبر نگار سازمان اسلامی (المرصد الاعلامی الاسلامی) مستقر در لندن در اواخر اسد 1380 وارد این سوی خط جبهه درشمال کابل گردیدند پاسپوت آنها ویزای یکساله( ملتی پل) پاکستان را داشت که توسط خلیل الرحمان سکرتر اول سفارت پاکستان در لندن صادر شده بود ظاهرا آنها وقتی بکابل آمدند توسط نامه رسمی وزارت خارجه طالبان بوزارت دفاع آنها معرفی شده بودند تا باهمکاری آن وزارت جهت انجام امور خبر نگاری بولایت پروان وکاپیسا بروند هر دو خبر نگار حامل نامه ای از (یاسر التوفیق السری)مدیر مرصد الاعلامی الاسلامی عنوانی عبدالرب الرسول سیاف رهبر تنظیم اتحاد اسلامی بودند که در گلبهار مرکزیت داشت  خبر نگار موصوف علاوه برمعرفی نامه مذکور در صحبت تلفونی یک تبعه مصری بنام داکتر حانی نیز به رهبر اتحاد اسلامی معرفی گردیده بود داکتر حانی که در دوران جهاد با رهبر اتحاد اسلامی شناخت ودوستی داشت خواستار همکاری موصوف با خبر نگاران مراکشی شده بود او ادعا کرده بود که از بوسنیا صحبت میکند در حالیکه بعدا درباز جوئی ها  شماره تلفون از منطقه طالبان در قندهار ردیابی شد نام اصلی هر دو خبر نگار مراکشی نه همان نام های بود که در پاسپورت های شان درج یافته بودونه آنها پیشینه خبر نگاری داشتند محمد کریم توزانی از اعضای سازمان القاعده بود که عبد الستار دهمن نام داشت همسر او بنام ملکه با سائیر فامیل های اعضای القاعده در حومه جلال آباد زندگی میکرد ومحمد قاسم بقالی عضو دیگر شبکه القاعده همان آدم کم حرف بنام (السویر) کار گر ساختمانی شهر بروکس بود ( یاسر التوفیق السری) مدیر سازمان المرصد الاعلامی الاسلامی از اهالی مصر است که سالها قبل در کشورش بجرم توطئه ترور حسنی مبارک رئیس جمهور قبلی مصر متهم وبه مرگ محکوم شده بود که قبل از اینکه دستگیر شود به انگلستان فرار کرد ودر خواست پناهندگی داد وبه صفت پناهنده سیاسی پذیرفته شد وپاسپورت تابعیت انگلیسی را بدست آورد خبر نگاران جعلی مراکشی به شمال کابل آمدند وبیشتر از بیست روز را در انتظار مصاحبه با احمدشاه مسعود در پنجشیر وتخارسپری کردنددر این جریان تلاش وتقاضای آنها برای مصاحبه با مسعود بی نتیجه بود سر انجام بتاریخ 18 سنبله 1380 مطابق 9 سبتامبر 2001م  موفق شدند که در خواجه بها ء الدین ولایت تخار مقر فرماندهی احمد شاه مسعود به بهانه مصاحبه حمله ترورستی را بصورت انتحاری عملی سازند در نخستین لحظات شروع مصاحبه بمبی را که( السویر) یا محمد قاسم بقالی در کمر خود بداخل بطری های کمره جا سازی کرده بود انفجار داد  بمب بگونه جابجا گردیده بود که موج اصلی انفجار آن قلب مسعود را نشانه بگیرد احمد شاه مسعود درلحظات آغاز انفجاربه شهادت رسید بدن حامل بمب کاملا متلاشی گردید وانجینر عاصم سهیل ازکارمندان وزارت خارجه که در پهلوی چپ احمدشاه مسعود نشسته بود نیز جابجا کشته شد مسعود خلیلی سفیر سابق افغانستان دردهلی که مصاحبه را  ترجمه میکرد وفهیم دشتی یکی از نویسندگان وخبر نگاران کشور که مشغول عکس برداری بود مجروح گردید عبد الستار دهمن یا محمد کریم توزانیکه جراحات خفیفی برداشته بود اندکی بعد حین فرار ازچنگ محافظین بقتل رسید               

   برداشت های متفاوت از دین:                                             

            اگربتاریخ سیاسی اسلام مراجعه کنیم می بینیم که از گذشته ها تا امروز برداشت های متفاوتی حتی بعضا متضادی از دین دربین جوامع مختلف مسلمانان وجود داشته ازیکطرف اکثریت مطلق وقریب به اتفاق مسلمانان براین عقیده بوده وهستند که اسلام دین و آئین معتدل است که نسبت بهمه بشریت وحتی بکل مخلوقات عالم با حسن نظر ودید مثبت نگریسته وبهمه عالم وآدم بدیده اعتدال وخوشبینی مینگرد.وباهمه انسانها وبخصوص همه مذاهب اسلامی ومسلمانان جهان رویه و روش مسامحه وخوشبینی را توصیه میکنند حتی اگر کدام نارسائی ونواقص اعتقادی و عملی هم در بین امت مسلمه دیده شود برای اصلاحش طریق تربیه دعوت وموعظه حسنه را سفارش میکنند نه راه تشدد وتنفر را مگر متاسفانه جریانها و حرکت های خرد وکوچکی افراطی نیزوجود دارند که از نظر بدبینانه وافراطگرائی وحتی بعضا تکفیری بمردم نگریسته وارتکاب کوچکترین عمل مکروه وغیر مستحبه ای را دست آویزی برای خود قرار داده وبسبب آن مردم را از دائیره دین بزعم خود خارج تصور کرده ومرتکب آن را سزاوارتنبیه وتعزیر شدید روحی وجسمیی میپندارند.که نمونه چنین برداشت ها واندیشه ها را میتوان در افکار خوارج در تاریخ صدراسلام بخوبی مطالعه کرد چنانچه که میدانید جریان خوارج دراوائیل ظهور اسلام در دوران خلفاء راشدین بنام دین برضد مسلمانان واسلام اعلان جنگ ودشمنی کرده تاحدیکه قتل مسلمانان اولین را( که از نظر دین اسلام قتل نفس بعد ازشرک بخدا ازجمله بزرگترین گناهان کبیره است) جائیزو مباح دانسته بحدی غلو میکردندکه قتل یاران پیامبر اسلام ( ص) ازجمله خلفاء راشدین را نیز جائیز شمرده وعده ازایشان را ازجمله حضرت علی( رض) را در مسجد ودر حال عبادت نماز بقتل رسانیدند.

 بگواه تاریخ گروه خوارج بعد از قضیه حکمیت که در باره تعیین جانشین خلیفه سوم میان حضرت علی ومعاویه صورت گرفته بود هر دوطرف حکمیت وپذیرندگان حکمیت راهمه متهم بکفر وارتداد نموده وشعار( لا حکم الا لله) را وسیله بهره برداری سوء خویش قرار داده وعلم بغاوت وسرکشی را بلند کرده وبا همه کس وهمه چیز اعلان دشمنی ومخالفت میکردند وحتی تصمیم بر قتل چندین تن از یاران پیامبر اسلام را گرفته بودند که همین تصمیم شوم خود را درمقابل خلیفه چهارم اسلام حضرت علی رض انجام دادند وایشان را درحال سجده حین ادای نماز بشهادت رسانیدند ومرتکب چنین جنایت بزرگی در تاریخ اسلام گردیدند.

 تاریخ اسلام میگوید این گروه در مدت حیات سیاسی خود همیشه در اختلاف وکشمکش بسر برده ودر سر موضوعات جزئی وکوچکی دوچار اختلاف ودو دستگی میگردیدند یقینا ظهور پدیده بنام خوارج در تاریخ اسلام نمونه بارزی ازافراطگرائی و جمود فکری وتحجرمطلق این جماعت درتاریخ اسلام بوده که باعث عقب ماندگی مسلمانان در طول حیات سیاسی این گروه گردیده است  بگفته تاریخ باوجودیکه خوارج پای بندی والتزام شدیدی به ادای نوافل ومستحبات اسلامی از خود نشان میدادند تاجایکه ازشدت انجام ادای نوافل ومستحبات زانوها وپیشانی های ایشان همیشه پینه بسته بوده ولی قتل نفس وکشتن مسلمانها وریختاندن خون آنها را جائز ومباح دانسته وبا آن علاقمندی زیادی  ازخود نشان میدادندتاحدیکه از کشتن اطفال وزنان مسلمان هم باکی نداشتند

.بااحترام  سید محمد خیر خواه 

 

                   منابع وماخذ: 

 (1)  پروفیسور اکادمیسن محمد جان شکوری بخارائی بنقل از کتاب سر نوشت فارسی تاجیکی در فرارود در قرن بیستم ( 2)فرهنگ سیاسی (3)هفته نا مه پیام مجاهد شماره26 مورخ 22 سنبله

1380( 4 )کتاب ( سالهای تجاوز ومقاومت) اثر محمد اکرام اندیشمند (5) تاریخ اسلام  وترجمه از منابع عربی دیگر.

تاثیر مناجات خواجه عبدالله انصاری

                                          بسم الله الرحمن الر حیم.

تاثیرمنا جات پیر هرات خواجه عبدالله

 ََََانصاری (رح) در ادوار بعدی ادبی :

   

استاد خلیل الله خلیلی درکتاب آثار هرات خود مینویسد: 

(در تذکرة نفحات الانس مولانا عبدالرحمن جامی راجع به حالات خواجه عبدالله انصاری چنین آمده است.: (حضرت خواجه عبدالله انصاری از اولاد ابومنصور مت الانصاری است که اوشان پسر حضرت ابو ایوب صاحب رحل رسول الله صلی الله علیه و سلم بوده. مت انصاری در زمان خلافت حضرت عثمان رضی الله تعالی عنه با احنف بن قیس (رض) به خراسان زمین آمده و در هرات سکونت اختیار نموده. ولادت باسعادت حضرت خواجه انصار از قراری که خودشان تعیین نمودند (نفحات ص 230) در شام دوم شعبان سال 376 هجری قمری به فصل بهار در هرات واقع شده و به حیث یک آموزگار حقیقی سعادت و بختیاری گلزار هرات را طراوات بهار ابدی بخشیده است.) 

(حضرت خواجه انصار اوقات عزیز زندگانی خود را به تحصیل علوم شرعیه و بالخصوص علم حدیث و ادب گذرانیده، تربیت روحانی از خواجه ابوالحسن خرّقانی و خواجه عبدالله طاقی قدس الله سرّهما که مدفون هرات است اندوخته عمر شان به هشتاد و چهار سال و چهار ماه و بیست روز بالغ شده و در سال 481 هجری قمری بهار سعادت هرات از وفات حسرت آیاتشان خزان گردیده از این محیط رحلت فرموده اند، که در گازرگاه هرات دفن اند.)

حضرت خواجه در زبان عربی و فارسی هر دو ملکه تامی داشته، در نظم و نثر آثار زنده و درخشانی ماننده الهی نامه، تفسیر قرآن کریم، گنج نامه، طبقات، منازل السایرین و غیره از خود به یادگار گذاشته است.

شهرت و اقتدار، علو منزلت و مقام حضرت خواجه چه در سلسلة اولیاء و مشایخ و چه در طبقة ادباء موقعیت بزرگی را احراز کرده، آثار آبدار نظمی و نثری شان خواه در ممالک اسلامی و خواه در غیر آن در جاهای مختلف به کرات به طبع رسیده و باعث ازدیاد ارادت ارادتمندان و مخلصان علوم ادبی گردیده است. آثار حضرت خواجه در زبان فارسی و عربی روح جداگانه و سبک مخصوصی دارد. در اشعار غزلیات غرّا، رباعیات سوزان، قصاید بلند و در نثر جملات مسجّع و مقفّی و در حال رعایة سجع و قافیه معنویت روان و درخشانی را دارد که اینک نمونه ای از نظم و نثر حضرت خواجه انصار در اینجا پیشکش   خوانندگان می گردد.) (1)  

مناجات:

ای ز دردت خستگان را بوی درمان آمده

یاد تو مر عاشقان را مونس جان آمده

صد هزاران همچو موسی مست در هر گوشه ای

رب ارنی گو شده دیدار جویان آمده

صد هزاران عاشق سر گشته بینم پُر امید

بر سر کوی غمت الله گویان آمده

سینه ها بینم ز سوز هجر تو بریان شده

دیده ها بینم ز درد عشق گریان آمده

عاشقانت نعره الفقرُ فَخری می زنند

بر سر کوی ملامت پای کوبان آمده

پیر انصار از شراب شوق خورده جرعه ای

همجو مجنو ن گرد عالم مست و حیران آمده

 

نمونه رباعیات ایشان

1

بازی بودم پریده از عالم راز

باشد که برم ز شیب صیدی به فراز

اینجا چو کسی نیافتم محرم راز

زان در که در آمدم برون رفتم باز

2

یا رب ز شراب عشق سرمستم کن

یکباره به بند عشق پا بستم کن

از هرچه بجز عشق خودت تهی دستم کن

وز عشق خودت نیست کن و هستم کن

3

خاک آدم هنوز نابیخته بود

عشق آمده بود، در دل آویخته بود

این باده چو شیرخواره بودم، خوردم

گوئی می و شیر با هم آمیخته بود!

4

پیوسته دلم دم به رضای تو زند

جان در تن من نفس برای تو زند

گر بر سر خاک من گیاهی روید،

از هر ورقش بوی وفای تو زند.

 

                                نمونه نثر ایشان از (الهی نامة مطبوعة دانش)

 

الهی! همه از تو ترسند و عبدالله از خود، زیرا که از تو نیکی آید و از عبدالله بد. 

الهی! ابوجهل از کعبه می آید و ابراهیم از بتخانه، کار به عنایت بود، باقی بهانه. 

الهی! دُر اصطفی در دامن آدم تو ریختی و گرد عصیان بر فرق ابلیس تو بیختی. از روی ادب ما بد کردیم، در حقیقت فتنه تو انگیختی.  

الهی! کاسنی اگر تلخ است از بوستان است و عبدالله اگر مجرم است از دوستان است.

ای کریمی که بخشنده عطایی، و ای حکیمی که پوشنده خطایی، و ای صمدی که از ادراک ما جدایی ، و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی، و ای قادری که خدایی را سزایی، و ای خالقی که گمراهان را، راهنمایی، جان ما را، صفای خود ده، و دل مار را، هوای خود ده، و چشم ما را، ضیائی خود ده، و ما را از فضل و کرم خود آن ده، که آن به

این بنده چه داند که چه می باید جٌست        داننده تویی هر آنچه دانی آن ده .

الهی! فرمودی که در دنیا_ بدان چشم که توانگران می نگرند _ درویشان ومسکینان نگرند.

 الهی ! توکریمی واولیتری ، که در آخرت بدان چشم که در مطیعان نگری ،در عاصیان نگری.

الهی! آفریدی رایاگان ، و روزی دادی رایگان ، بیامرز رایگان ، که تو خدایی نه بازرگان.

من بنده عاصیم رضای تو کجاست تاریک دلم نور وضیائی تو کجاست

مارا تو بهشت اگر به طاعت بخشی آن بیع بود ، لطف وعطای تو کجاست.

الهی ! آنچه تو کشتی ، آب ده وآنچه عبدالله گشت ، بر آب ده.

الهی ! مگوی که چه آورده اید که در ویشانیم ومپرس که چه کرده اید که رسوایانیم.

الهی! ترسانم از بدی خود ، بیامرز مرا به خوبی خود.

الهی! اگر عبدالله رانمی نگری ، خود را نگر ، وآبروی من پیش دشمن مبر .

الهی! عَلَمی که بر افراشتی ، نگو نساز مکن ، وچون در آخر عفو خواهی کرد دراول شرمسار مکن.

الهی! همه از تو ترسند و عبدالله از خود ، زیرا که از تو همه نیکی آید و از عبدالله بدی.

الهی! گر پرسی ، حجت نداریم ، واگر بسنجی ، بضاعت نداریم ، واگر بسوزی طاقت نداریم.

الهی! اگر تو مرا به جرم من بگیری ، من تو را به کرم تو بگیرم ، وکرم تو از جرم من بیش است.

الهی! اگر دوستی نکردم  ، دشمنی هم نکردم ، اگر برگناه مصرم اما بر یگانگی تو مٌقرَم.

الهی! اگر توبه بی گناهی است ، پس تائب کیست؟ واگر پشیمانی است پس عاصی کیست؟

الهی! از پیش خطر واز پس راهم نیست ، دستم گیر که جز تو پناهم نیست.

الهی! گهی به خود نگرم ، گویم از من زار تر کیست ؟ گهی به تو نگرم ، گویم ازمن بزرگوارتر کیست.

الهی! تو مارا جاهل خواندی ، از جاهل جز خطا چه آید ؟ تو مارا ضعیف خواندی ، از ضعیف جز خبط چه آید؟

الهی! اگر چه طاعت ندارم، اما جز تو کسی را ندارم ، ای دیر خشم وزود آشتی.

الهی!همچنان بید، به خود می لرزم ، که مباد آخر به جوی نیَرزّم.

الهی! مگو جه آورده ای ، که رسوا شوم ، ومپرس چه کردی ای که بر خود نگرم از جمله خاکسارانم وخاک برسر.

الهی! چون یتیم بی پدر گریانم ، درمانده در دست خصمانم ، خسته گناهم و از خویش برتاوانم ، خراب عمر ومفلس روزگار ، من آنم.

الهی! از دو دعوی به زینهارم ، واز هردو ، به فضل تو فریاد خواهم، از آن که پندارم به خود چیزی دارم، یا پندارم که برتو حقی دارم.

الهی! اگر تو فضل کنی ، دیگران چه داد وچه بیداد، واگر عدل کنی ، فضل دیگران جون باد.

الهی! مادر دنیا معصیت می کردیم ، دوست تو محمد صلی الله علیه وآله غمگین شود ودشمن تو ابلیس شاد ، دو شادی به دشمن مده، و دو اندوه بهردل دوست مَنِه.

الهی! مرکب وا ایستاد ، وقدم بفرسود ، همراهان برفتند واین بیچاره را جز حیرت نبفزود.

الهی! همه از «حیرت» به فریادند ، ومن از حیرت شادم! به یک (لبیک) درب همه ناکامی بر خود بگشادم ، دریغا روزگاری که نمی دانستم تالطف تو را در یازم.

خداوندا! در آتش «حیرت» آویختم چون پروانه در چراغ ، نه جان رنج طپش دیده نه دل الم داغ.

الهی! می بینی ومی دانی وبرآوردن می توانی.

الهی! چون حاضری چه جویم ، وچون ناظری چه گویم؟

الهی! هر روز که برمی آید ، ناکس ترم ، وچنان که پیش می روم واپس ترم!

الهی! تو بساز که دیگران ندانند ، وتو نواز که دیگران نتوانند.

الهی! چون توانستم ، ندانستم وچون که دانستم نتوانستم.

الهی! بیزارم از آن طاعتی که مرا به عجب آ ورد ، وبنده آن معصیتم که مرا به عذر آورد.

الهی! دانایی ده که از راه نیفتم ، وبینایی ده که درچاه نیفتم.

الهی! هرکه را عقل دادی ، چه ندادی ؟ وهرکه را عقل ندادی ، چه دادی؟!

الهی! اگر عالم باد گیرد ، چراغ مقبل کشته نشود ، واگر همه جهان آب گیرد ایاغ مدیر شسته نشود!

الهی! اگر به«دعا» فرمان است ، قلم رفته از چه درمان است؟

الهی! ابو جهل ، از کعبه می آید ! وابراهیم از بتخانه ! کار به عنایت بود ، باقی بهانه.

الهی ! هرکه را خواهی بر افتند ، گویی با دوستان تو درافتد.

الهی! «دعا» به درگاه تو لجاج است ، چون دانی که بنده به چه محتاج است ، با صنع تو هر مورچه رازی دارد با شوق تو هر سوخته نازی دارد.

ای خالق ذوالجلال نومید مکن آن را که به درگهت نیازی دارد.

و اما در باره اثرگذاری ادبیات عرفانی خواجه عبدالله انصاری در ادوار بعدی ادبی می بایست گفت: که بنابه اسنادیکه در دسترس موجود است قدیمترین نثریکه از آثار نثر فارسی دری از گذشته ها باقی مانده به علم کلام مسائل مذهبی، تاریخی، عرفانی و فلسفی مربوط است ماننده (رساله در عقائد حنفیان) تألیف حکیم ابوالقاسم سمرقندی (م343 ق) تأریخ بلعمی، ترجمه تفسیر طبری، عجائب البلدان از ابوالموئید بلخی، الابنیه عن حقائق الادویه از ابومنصور مؤفق بن علی هروی و غیره.

 بطور کلی و موجز خصوصیات نثر فارسی دری را در دوره های اول ادبی چنین میتوان بر شمرد.

ادبیات نثری آن دوره ها عموماً ساده و از لغات عربی کمتر استفاده می شده و دارای جملات کوتاه که اکثراً الفاظ و افعال در جملات تکرار می گردیده بوده که بعد از این مرحله نثر ادبی در دوره غزنوی ها و سلجوقی ها (450 – 550 هجری قمری) بیشتر بجانب فنی شدن قدم گذاشته و از سادگی بسوی پیچدگی گرایش پیدا کرده که نمونه آنرا میتوان در نثر ابوالفضل بیهقی که مؤلف تاریخ بزرگ غزنویان است بخوبی مشاهد کرد. در این دوره نثر فارسی دری از جملات کوتاه بیشتر بسوی جملات دراز گرایش پیدا کرده و جملات آن مفصل تر و طولانی تر گردیده و از لغات عربی بیشتر استفاده شده است و در قرن ششم هجری قمری دوره خوارزم شاهیان (600 -550 هـ.ق) این روند سرعت بیشتری بخود گرفته و نثر این دوره تأثیر پذیری زیادی از نثر عربی داشته و جملات مترادف بیشتر مورد استفاده قرار داده شده است که از این سبب باعث اطاله کلام نیز گردیده طوریکه یک مضمون میتوانسته به طرق مختلف بیان گردد نمونه بارز این نثر را بهتر میتوان در کتاب (کلیله و دمنه) ترجمه ابوالمعالی نصرالله منشی مشاهده کرد. 

و از قرن ششم تا قرن دوازدهم (1200 – 600) هجری قمری نثر فارسی دری دارای نشیب و فراز های زیادتری گردیده چنانچه در دوره مغولان بواسطه علاقه مندی آنها بتاریخ نگاری و مسائل تاریخی تاریخ نگاری بیشتر  مورد توجه و نگارش قرار میگرفته ماننده تاریخ جهان گشای جوینی و غیره و در قرن هفتم هجری قمری بواسطه اثر گذاری بارز شیخ مصلح الدین سعدی که در نثر نگاری موزون و ساده نویسی تأثیر آن انکار ناپذیر است که در نثر موزون او باز تأثیرگذاری نثر موزون پیرهرات خواجه عبدالله انصاری در قرن سوم و چهارم هجری قمری را نمیتوان انکار کرد و در قرن هشتم هجری قمری متأسفانه روند نثر نگاری ادبی رو به انحطاط و ضعف نهاده و در قرن نهم هم همین روند ادامه داشته که نمونه روشن و خوب نثر این دوره را میتوان در فکاهیات و طنزگونه های (عبیدزاکانی) مشاهده کرد بعد از این دوره در دوره صفویه قرن دهم و یازدهم هجری قمری روند نثر نگاری نیز بصورت نثر متکلف که دارای اشکالات و پیچیدگی های فراوان بوده در آمده و در قرن دوازدهم و سیزدهم شعار بازگشت بگذشته ادبی در ایران بیشتر مطرح بحث قرار گرفته بوده تا زمان عصر جدید که عصر ایجاد فکر نو آوری و ساده نویسی و گسترش مطبوعات در جهان است که با ایجاد پدیده های جدید صنعت چاپ تحولات جدید و تازة در عرصه نثر نگاری هم بمیان آمده است که بگفته پژوهشگران اولین کسیکه تحقیقات سبک شناسانه را در دهه های آغازین قرن بیستم انجام داده محمدتقی بهار بوده که او سخن را به دو شکل معمولی نظم و نثر تقسیم کرده و نثر فارسی را به شش دوره ادبی تقسیم نموده که از این دوره ها چنین یاد کرده است:  

 

1.             دورة سامانی ها (450 – 300) هجری قمری 

2.             دوره غزنوی و سلجوقی اول (550 – 450) هجری قمری  

3.             دورة سلجوقی دوم و خوارزمشاهیان (600 – 550) هجری قمری 

4.             دورة سبک عراقی و نثر فنی (1200 – 600) هجری قمری

5.             دورة بازگشت ادبی (1300 – 1200) هجری قمری

6.             دورة ساده نویسی معاصر 

سیدمحمد خیرخواه  

sm_kh2003@yahoo.co      

منابع :

1.           نفحات الانس عبدالرحمن جامی

2.           آثار هرات استاد خلیل الله خلیلی

3.           تاریخ ادب پارسی – چاپ ایران

4.           الهی نامه مطبوعه دانش