بمناسبت میلاد پیامبر بزرگ اسلام (ص)بسم الله الرحمن الرحیم. (بمنا

بسم الله الرحمن الرحیم.

(بمناسبت میلاد پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم)

  

سیره رفتار وگفتار  نیک پیامبر اسلام(ص) بهترین الگو و اسوه حسنه برای مسلمانان است

(ولکم فی رسول الله اسوه حسنه) از جمله خصال نیکوی پیامر اسلام(ص) یکی این بوده که شخص پیامبر(ص) خود در مجالس غم و شادی مردم وحتی مجالس غم و شادی غیر مسلمانان هم شرکت میکردند. از مریض های آنها عیادت نموده به جنازه آنها حضور پیدا میکردنداز وفود و جماعاتی که بعنوان سفیر و نماینده به حضور پیامبر (ص) می آمدند استقبال نموده. دروازة خانة ایشان به رخ عموم مردم باز بوده و با همه مردم به نیکی و حسن سلوک رفتار مینمودند، تا جائی که حتی بعضی از افراد نمیتوانستند آداب اولی معاشرت با جناب پیامبر(ص) را نیز رعایت نمایند. که قرآن کریم از رفتار آنها در مقابل پیامبر(ص) در سورة حجرات آیه دوم چنین یادآوری میکند:   

(ای مؤمنان! بلند مکنید آوازهای تان را بالای صدای پیامبر و درشت با او سخن مگوئید، مانند سخن گفتن بعضی شما با بعضی دیگر تا اینکه اعمال شما ضایع نشود در حالیکه شما نمیدانید)[i]  

تأثیر این روش و سیره نیکوئی پیامبر اسلام «ص» را در زندگی شاگردان مکتب پیامبر اسلام بخصوص مسلمانان صدر اول اسلام به خوبی میتوان مشاهده کرد تأثیر تربیه و پرورش مکتب حیات بخش پیامبر(ص) در ایشان  چنان قوی و مؤثر بوده است که معنویت دینی در تمام ابعاد زندگی ایشان حاکمیت داشته و جای کمبود و کمتر انتقادی در نحوة رفتار شان با دیگران را باقی نمیگذاشته چنانچه قصه مشهور شکایت پسر قبطی از پسر عمر و عاص والی مصر که بحضور خلیفه دوم حضرت عمر فاروق داشته نمونة خود از جمله همین روش و سلوک حسنه و پسندیده بوده است. طوریکه پسر قبطی در این شکایت خطاب به حضرت عمر«رض» کرده میگوید: ای امیرالمؤمنین ! این مرد (پسر عمرو بن عاص والی مصر) به ظلم و ناحق مرا زده و بمن گفته است برو هرچه از دستت برمی آید دریغ مکن و به هر کسی که میخواهی شکایت کنی شکایت کن من از چنین شکایت ها باکی ندارم زیرا من پسر یکی از بزرگان و زمامداران و محترم ترین ها هستم . در این هنگام خشم حضرت عمر «رض» بر انگیخته شده و با عصبانیت به عمرو بن عاص نگاهی انداخته میفرماید:( متی استعبدتم الناس) «از چه زمانی مردم را به صورت غلام و برده برای خود در آورده اید؟ در حالیکه مادران شان ایشان را آزاد به دنیا آورده اند!». و در جای دیگر باز هم در سیرة خلفای راشدین چنین میخوانیم: شخص یهودی از حضرت علی بن ابی طالب «رض» پسر عمو و داماد پیامبر اسلام «ص» به حضور خلیفة دوم حضرت عمر فاروق «رض» شکایت می نماید به اثر شکایت آن یهودی، خلیفة اسلام (حضرت عمر بن خطاب «رض») هدایت میدهد تا مدعی و مدعی علیه یعنی حضرت علی رض و مرد یهودی هر دو به محاکمه به نزدش حاضر شوند چون طرفین دعوا جهت داوری نزد حضرت عمر «رض» حضور پیدا میکنند و هر دوی شان در مجلس می نشینند، حضرت عمر«رض» به حضرت علی «رض» نگاه کرده می  فرماید: ای اباالحسن! کنار مدعیت در یک ردیف بنشین! حضرت علی «رض» زمانی که میخواهد همراه مدعی خود در یک ردیف به مقابل قاضی دادگاه (حضرت عمر«رض») بنشیند علامت ناراحتی از چهرة مبارکش نمایان میگردد. حضرت عمر «رض» (قاضی دادگاه) متوجه این ناراحتی شده چنانچه بعد از ختم محاکمه از حضرت علی «رض» جویای سبب میگردد و میگوید: از اینکه گفتم کنار مدعیت در یک ردیف بنشین ناراحت شده ای؟ حضرت علی «رض» در جواب میگوید هر گز! بلکه از این ناراحت شده ام که رعایت مساوات در محاکمه بین من و مدعی من نگردید و مرا نسبت به او فضیلت و اکرام کردی و بعنوان لقب و کنیه ام (ابالحسن) یادم کردی که این خود یک نوع تفضیل و برتری نسبت به طرف مقابل من محسوب میگردد و از این تفضیل و عدم مساوات طرفین دعوا در محکمه ناراحت گردیدم. اینها همه نمونه های از برخوردهای شاگردان مکتب اسلام و خلفای راشدین و ائمه دین نسبت به مردم بوده که در چنین مواقعی و موضوعاتی حتی همکیشی هم در نظر گرفته نمیشود، فقط بعنوان مردم با رعایت عدالت اسلامی و شواهد و ادلة شرعی و محکمه پسند داوری و قضاوت صورت میگیرد. هیچ نوع ارتباطات دینی، قومی، مقامی و شخصیتی هیچ کدام آن در اینجا سودی ندارد. [ii]   

از اینها گذشته خود قرآن کریم کیفیت و نحوة برخورد و معامله مسلمانان با غیر مسلمانان را در قرآن کریم در سورة ممتحنه چنین بیان کرده و میفرماید:

(خداوند شما را باز نمیدارد از اینکه نیکی و بخشش نمائید با آنانی که به سبب دین با شما نجنگیده اند و از شهر و دیار تان شما را بیرون نرانده اند، هرآئینه خداوند عادلان و نیکوکاران را دوست میدارد. مگر خداوند شما را نهی میکند از دوستی ورزیدن با کسانی که بخاطر دین با شما جنگیده اند و شما را از شهر و دیار تان بیرون رانده اند و برای اخراج شما از دیارتان پشتیبانی کرده و یاری داده اند خداوند از دوستی با چنین اشخاصی شما را بر حذر میدارد کسانی که چنین اشخاصی را به دوستی انتخاب کنند آنها نیز ظالم و ستمگرانند.)[iii]     

میبینید قرآن کریم در این آیة شریفه به مسلمانان هدایت میدهد، تا با مخالفین دینی خود که در حال جنگ نباشند با عدالت و نیکی معامله و رفتار نیک داشته باشند و مسلمانان را توصیه میکند که نیکی و احسان خویش را از آنان دریغ نکنند و با آنها به خوبی و نیکوئی رفتار نمایند. مگر کسانی که با اسلام و مسلمانان کینه توزی و عداوت دارند و با مسلمانان در حال جنگ و ستیز اند، آنها را از این قاعده و قانون استثناء گردانیده و با آنها (مقابله به مثل) را جائز میشمارد. و بطور کلی اسلام پیروان خود را نه تنها با انسانهای که همکیش و هم عقیده آنها نیستند به حسن سلوک و رفتار نیکو و پسندیده و محبت آمیز توصیه و سفارش می نماید بلکه اسلام پیروان خود را با همه موجودات عالم که مخلوق خالق یکتا و توانا هستند توصیه به محبت و مهر ورزی نموده چه در حقیقت از نظر اسلام انسان فاقد عطوفت انسانی و ارزش معنوی بمنزله تکه چوب و یا پارچه سنگی بیش نبوده چه انسان تنها عبارت از مشتی گوشت، خون، پوست و استخوان نیست بلکه جوهرة اصلی و حقیقت ذاتی انسان آن گوهری است که در درون انسان نهفته است و آن عبارت از جوهرة انسانی او است که باالوسیلة آن احساس میکند ، مهر میورزد، متأثر میشود، با انسانهای همنوع خود طرح دوستی میریزد و با آنها همنوایی میکند. با غم و درد ایشان  خود را شریک و سهیم میداند، با شادی ایشان شاد و با اندوه شان اندوهگین می شود که انسان دارای چنین گوهر انسانی و قلب رئوف رحمانی نه تنها با انسانهای همنوع خود دوستی و مهر می ورزد بلکه با همه جانداران عشق و محبت دارد و رعایت حال همه را میکند. از رسول خدا«ص» روایت شده است که به اصحاب شان فرمودند: بهشت آغوشش را به روی زن بدکاره ای که سگی را از تشنگی نجات داده باز گردانید و آتش دوزخ هم درهایش را بر روی زنی که گربه ای را زندانی کرده بود تا مرد نیز گشاده است زیرا آن زن نه خود به گربه غذا میداده تا سد جوع کند و نه او را رها میکرده تا برای خود از گوشه و کناری غذایی پیدا کند. گویند حضرت علی کرم الله وجهه زمانیکه قاتلش (عبدالرحمن بن ملجم) توسط مردم دستگیر شد، مردم را توصیه به مدارا با وی کرد. که ابن ملجم بعد از ضربت شمشیر بر فرق حضرت علی در جای نماز بر روی مردم هم شمشیر کشیده بود تا اینکه «مغیره بن نوفل» یک تن از یاران حضرت علی «رض» که مردی قوی و شجاع بود قطیفة را بر سر و روی قاتل افکنده و او را بازداشت و دستگیر نمود که بعد از دستگیری (ابن ملجم) مردم نزد حضرت علی «رض» رفتند و از ایشان پرسیدند که با ابن ملجم چه کنند؟ حضرت علی فرمودند: اگر زنده بمانم سر و کارش با من باشد و اگر با این ضربت از دنیا بروم کارش با شما باشد. اگر خواستید فقط با یک ضربت وی را قصاص کنید و یک ضربت به وی بیش نزنید و اگر عفو کنید به تقوی نزدیکتر است.[iv]  

این همه مهربانی و عطوفیت انسانی ، زائیدة ایمان و گوهر انسانی یاران پیامبر اسلام «ص» بوده پیامبری که همیشه پیروانش را به محبت و مهرورزی با دیگران سفارش و توصیه کرده و میفرمود: با آنانی که در روی زمین اند محبت و مهربانی نمائید تا سبب رحمت و عطوفت ذاتی گردید که در آسمانها وزمین نیز مسلط است.[v]

باعرض حرمت سید محمد خیرخواه.

 

             



[i] . قرآن کریم سورة حجرات آیه دوم 

[ii] . سیرة خلفاء راشدین 

[iii] . قرآن کریم سورة ممتحنه آیه 8-9

[iv] . کتاب الایمان و الحیات یوسف قرضاوی

[v] . حدیث شریف متفق علیه 

تعصب از دیدگاه مولانا جلال الدین محمد بلخی:بسم الله الرحمن الرحی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تعصب از دیدگاه مولانا جلال الدین محمد بلخی

   

     

  1- تعصب از ریشه عصب و عصبانیت  بمعنی تشدد خشونت وجزم اندیشی برخلاف تسامح و مدارا گرائی تعبیر شده که شخص متعصب  نمیتواند اندیشه وتفکر مخالف خود را بپذیرد بلکه همیشه برحق بودن خودو باطل بودن دیگران اصرار میورزد مولوی جلال الدین محمد بلخی تعصب را در مثنوی معنوی خود  چنین بیان کرده میگوید

                           سختگیری وتعصب خامی است

     تاجنینی کار خون آشــــامی است

  

مولوی این سخن را در قصه اختلاف مردم که در شناسائی فیلی که در یک تاریک خانه بوده و جهت شناسائی آن هر یک از مردم با لمس جزء از بدن آن او را به زعم خود تعریف میکرده اند

در دفتر سوم مثنوی خود چنین بیان میکند:  

  

پیل اندر خانۀ تاریـــــک بود            

عرضه را آورده بودندش هُنـود

از برای دیدنش مردم بسی            

اندر آن ظلمت همی شد هرکسی


دیدنش باچشم چون ممکن نبود           

اندرآن تاریکیش کف می بسود

آن یکی را کف به خرطم اوفتاد     

گفت همچون ناودان است این نهاد

آن یکی را دست برگوشش رسید       

آن به او چون بادبزن شـــــد پـدید

آن یکی را کف چوبرپایش بسود       

گفت شکل پیل دیدم چون عمــود

آن یکی برپشت او بنهــــاد دست

گفت خود این پیل چون تختی بوداست

همچنین هریک بجزوی که رسید

           فهم آن میکرد هر جــــا می شنید

ازنظر گه گفت شان شد مختلف    

آن یکی دالش میگفت وان دیگر الف

در کف هر کس اگر شمعی بودی  

اختلاف از گفت شان بیرون شـــدی

 

خلاصه حکایه مثنوی را چنین میتوان بیان کرد: فیلی در یک تاریک خانة تاری بوده که برای شناسائی اوزمانیکه هرکس از مردم به جزء از بدن او دست میزدند از نظر خود پیل را  تعریف میکردند که یکی میگفته پیل ماننده ناودان است چون او خرطم فیل را لمس کرده وآن دیگری که دست برپشت پیل زده آن را تخت روان تصور کرده و آن دیگری که گوش فیل را لمس کرده آن را بادبزن دانسته و آنکه پای فیل را لمس کرده آن را ستون تصورمینموده است البته علت همه این برداشت های ناقص و ناکافی (از هیکل وجسم فیل) تاریکی (جهل) بوده که در فضای تاریک خانه موجود بوده که اگر روشنی ( علم ) شمع کوچکی در آن تاریک خانه موجود می بود این همه اختلاف نظر در میان مردم بوجود نمی آمد که مولوی خود به این روشنائی چنین اشاره کرده و میگوید:  

           

در کــــف هرکــس اگرشمع بـــودی 

اختلاف از گفتشان بیرون شدی  

در نتیجه از حکایه مثنوی چنین معلوم می شود که تعصب در اصل ریشه در جهالت و نادانی انسان داشته که مولوی بعد از بیان ریشه اصلی تعصب در ادامه به مقصد ومرام خود باز میگردد و میگوید:      

 

هوش را بگذار وآنــــــگه هـــوش دار

  گوش را بربند وانگه گوش دار

نه نگویم زانک خــــامـــی تــــو هنوز

     دربـــهاری تو ندیدستی تموز

این جهان همچون درخت ای کرام

ما برو چون میــــوه هـــای نیم خام

سخت گیرد خامــــها مــرشـــــاخ را

زانکه در خامی نشــــایــد کاخرا

چون بپخت و گشت شیرین لب گزان

  سست گــیرد شـاخ ها را بعد ازآن

چون ازآن اقبال شیـرین شد دهـــان

  سرد شد بر آدمی مــــلک جـــهان

سختگیری وتعــصب خامی است

تاجنین کار خـــــون آشـــامی است

  

مولوی در این حکایه شخص خام و متعصب را به میوه های نا پخته وخام شبیه میداند که هنوز به پختگی کامل خود نرسیده  است از این جهت ماننده میوه های ناپخته که شاخ های درخت را محکم گرفته وخود را به آن چسپانیده و جدائی از شاخ های درخت را نابودی خود فکر میکند شخص متعصب هم نظیر آن بوده بر خلاف میوه هـــای پـــــخته ورسیده که وابستگی خود را به شاخ های درخت دیگر احساس نمیکنند که مولوی میوه های پخته را چنین وصف کرده میگوید:   

    

چون بپخت و گشت شیرین لب گزان

         سست گیرد شاخ ها را بعد از آن

          

انسان وارسته و  عاقل از نظر مولوی ماننده میوه های پخته بوده که به زرق و برق های ظاهری و روش های غلط و نادرست اصرار نورزیده و زمان اثبات حق آن را می پذیرد که در ادامه مولوی انسان پخته را ماننده میوه پخته چنین وصف میکند:     

 

چون بپخت و گشت شیرین لب گزان

          سست گیرد شاخ ها را بعد از آن

چون از آن اقبال شیرین شد دهان

               سرد شد بر آدمی ملک جهان

سخت گیری وتعصب خامی است

            تاجنینی کار خون آشــــامی است    

در فرد اخیر این مثنوی مولوی انسان متعصب را شبیه جنینی که در شکم مادر خود بوده و از خون تغذیه میکند و هنوز بپختگی و رشد خود نرسیده شبیه میداند بمصداق تجارب حاصله که امروز ثابت می سازد که ریشه خامی و تعصب برعدم رشد و بلوغ فکری انسان نهفته است چنانچه اگر رشد وتحول مثبت وسازنده در مغز وفکر انسان بوجود نیاید و مغز انسان همدوش بادیگر اندامها  واعضای وجودش رشد مناسبی نکند ، تحول مثبتی را نپذیردو یک حالت انجماد و ایستا را داشته باشد و در حالت انجماد مطلق باقی بماند، ماننده مغز طفل کوچکی که خودش هر روز از نظر سنی  وجسمی رشد کرده ولی مغزش متعادل با اعضای دیگر وجودش رشد متعادلی نمیکند و در یک حالت ایستا باقی می ماند و هرچه اندام های دیگر وجودش رشد میکند مغز آن به همان حالت اولیه باقی مانده ماننده انسانهای عقب ماندۀ ذهنی که هر چند از نظر جسمی بزرگ میشوندمگر ، مغز شان مغز همان طفل کوچک بوده ورشد متوازن و متکاملی ندارند که بعضاً میبینید بعد از کمال رشد فیزیکی و باداشتن هیکل بزرگ وکلان آنچنانی هنگام صحبت وگفتگوحرف های کودکانه ونامتناسب به سن وموقعیت خویش به زبان میرانند که خود نمونۀاز عدم رشد و یا رشد نامتعادل فکر ومغز ایشان با سایر اعضای فیزیکی وجود آنها را نشان میدهد.

البته این رشد نامتعادل سبب بروز مشکلات غیر طبیعی در مسیر زندگی فردی واجتماعی  انسان و جامعه نیز میگردد و این مشکل زمانی بغرنج و بزرگ میشود که اشخاص دارای مشکلات مغزی این چنینی ، نه تنها تصمیم گیرنده سرنوشت شخص خود بوده باشند بلکه تصمیم گیرندگان سرنوشت جامعه وملتی هم گردند. ضعف این بلوغ فکری ورشد ذهنی زمانی بیشتر درک میشود که در سطح بالا جامعه ای به کمبود ویا نبودچنین رشد فکری مواجه گردد. این مشکل زمانی حاد خواهد شد که افراد دارای مغز کوچک بدون رشد ذهنی وبلوغ فکری خواسته باشند برداشت های ناقص ونارسای خود را از مسایل عمدۀ اجتماعی وسیاسی جامعه به منزلۀوحی منزل غیر قابل تعدیل و تغییر تلقی کرده و چنین افکاری را به زور برجامــــعه بقـــبولانند که درآن صورت وای بر حال چنین جامعه خواهد بود!   

سید محمد خیرخواه  


 

 


آشنائی باشخصیت دانشمند بزرگ قرن شیشم جهان اسلام:آشنائی با شخصیت

 

 

آشنائی با شخصیت دانشمند بزرگ قرن شیشم هجری قمری جهان اسلام:

 

   امام فخر رازی متولد 544 ومتوفی 606 هجری قمری(*

 

استاد خلیل الله خلیلی در کتاب آثار هرات خود در باره امام فخر رازی چنین می نویسد: 

فروغ روشن و رخشانی که کران تا کران محیط را مشعشع و نورانی نمــود، روح توانا و نیرومندی که اقلیم معارف و معالم را به انفاس مسیحی زندگانی جاوید بخشود، به عبارت زنده تر، نخبه ترین عنصر صالحی که با حربه عقل و دانش، در ساحهء وسیع معقولات مبارزه کرد. اولین روح شجیعی که پردهء خفا، از عارض غوامض اسرار دیانت مقدس اسلام به تحریک سر انگشت برهان و استدلال برافکند،  او کسی نبود بجز از حضرت امام فخر رازی.(رح)

 هرباری که از نــوابغ علمای حقیقی عـــــالم اسلام، تاریخ و تذکره ها نام برده می شود، در هــر جا این عنوان گرامی با تبجیل و ستایش قویمی یاد شده و همچو ستارهء سرخ و آتشینی در افق مولفات تاریخی ما عرض اندام می نماید. به قول ابن خلکان ( که برتر از او اسنادی به دست نمی آید ) ولادت با سعادت امام فخر رازی در ری واقع شده و از آنجا در خوارزم و تمام دیار ماوراء النهر و خراسان رفته ، به تحصیل کامل تری به هرات تشریف آورده وتا اخیر عمر خویش در آنجا باقی مانده اند.  (1)

امـرای غوری و بخصوص شهاب الدین و غیاث الدین غوری قــــرازی کــــه شایسته شان بلند و معارف ارجمند حضرت مولانا فخر الدین رازی بود، در رعایت و احترام حضور شان پرداخته و عنوان علمی شیخ الاسلامی را که مستحق آن بودند، در هرات برایشان عطا کرده اند. مسجد جامع هرات که در آن وقت بناء یافته وآماده بود برای درس و افادات حضرت مولانا اختصاص داده شد و هرات جولانگاه روحیات علمی وادبی شان بوده است.

کتب و مولفاتی که در هر علم نوشته اند، هنوز بـــه طور صحیح احصاء نشده، اما همان قسمتی را که ابن خلکان تشریح می دهد و در دستگاه شهرت و استفاده عموم نیز واقع شده، از این قرار است: تفسیر قرآن کریم، تفسیر سورهء فاتحه، کتاب مطالب و نهایت العقول در علم کلام، کتـــاب اربعین، کتــاب المحصل، کتاب بیان و برهان در رد اهل زیغ و طغیان، کتاب مباحث المادیه فی المطالب المعادیه، کتاب تهذیب الدلایل و عیون المسایل، کتــــــاب ارشاد النظار فی لطایف الاسرار، کتاب اجوبته المسایل و تحقیق الحق، کتــــاب الزبده و المعالم ، کتاب بمحصول و معالم در فقه ، کتــاب ملخص در حکمت ، شرح کتاب ابن سینا، شرح عیون الحکمه ، شرح اسماء الحسنی، شـــرح مفصلی در نحو بالای زمخشری، شرح الوحیز، کتاب سرّ مکنون کتاب مختصر در عجایز و مواخذات کتاب شرح کلیات قانون ، کتاب علم فراست و کتاب مناقب شافعی وغیره.. 

ابن خلکان می نویسد: هر کتابی را که امام فخر رازی تالیف می کرد، در همان وقت به اقطار بلاد اسلام تقسیم شده و در معرض استفاده واقع می گردید. در شیوه بیان به آن درجه سوز و تاثیر داشت که هیچ کس نمی بود که خواه به مواعظی که به زبان عربی می فرمودند و خواه در نصایحی که به لفظ فارسی بیان می کردند، نمی گریست. در هرات بسیاری از اهل مذاهب به خدمتشان رسیده و از انجمنهای علمی و ادبی شان استفاده کرده اند.  

نام اصلی ا یشان محمد، کنیت شان ابو عبدالله پسر عمر بن حسین بن حسن بن علی می بــــاشد. ولادت با سعادت شان به قول ابن خلکان در 25 رمضان 544 و یا 534 قمری واقع شده، اما آتشکده، 556 می نویسد: و {وفاتشان} در روز دوشنبه عید فطر سنة 606 هجری قمری در شهر هرات واقع شده و در آخر روز مذکور در کنار شمال غربی بیرون شهر، به قریه ای که در آن وقت مزداخان می گفتند، به آغوش خاک سپاریده شده اند. 

امام فخر رازی در مذهب امام شافعی رحمته الله علیه بوده و تمامی مجاهداتشان به منطق و برهان مستند است. با این همه کثرت مشاغل ، طبیعت شعری نیز داشته و اشعار غرایی در عربی و فارسی از خود به یادگار گذاشته اند. که اینک نمونه از شعر عربی و فارسی شان را در اینجا می آوریم:  

نمونه از شعر عربی ایشان:

نهایة اقدام العقول عقال                          و اکثر سعی العالمین ضلال  

و ارواحنا فی وحشة من جسومنا              و حاصل دنیا اذی و وبال

و کم نستفد من بحثنا فی طول عمر نا       سوا ان جمعنا فیه قیل و قال

و کم قدرئینا من رجال و دولة                             فبادوا جمیعا مسرعین و زالو

و کم من جبال قد علّت شرفاتها                رجال فزالو و الجبال جبال  

 

نمونه دری (فارسی ) شعر شان:

از جمله اشعارشان رباعی ای که به کتیبه مزار شان نیز نوشته شده است از اینقرار است:

هر گز دل من ز علم محروم نشد                کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد

هفتادو دو سال فکر کردم شب و روز            معلومم شد که هیچ معلوم نشد

 

نمونه دیگر:

اگر با تو نسازد دشمن، اى دوست!

تو می باید که با دشمن بسازى

گرت رنجى رسد مخروش و مخراش

توکل کن به لطف بى نیازى

وگرنه چند روزى صبر فرما

نه او ماند، نه تو، نه فخر رازى

-------------------------------------------------------------------------------------------------

 باعرض ارادت سید محمد خیرخواه

 

 

 

ما همه انسان برادران وخواهران یگدیگریم:

                                                     بسم الله الر حمن الر حیم     

یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوبا وقبائیل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم.(قرآن کریم)

ما همه فرزندان انسان برادران وخواهران یگدیگریم:

 خدواند(ج) همه انسانها را از یک گوهر آفریده رنگ و بو، سیاه و سفید، جنسیت مرد و زن نمیتواند سبب برتری بین آنها گردد )1 همزمان با این آفرینش خداوند(ج) وسیله ارتباط انسان را نیز برایش میسر ساخته تا از طریق آن انسان بتواند با خود، خدا، ماحول و همنوعانش ارتباط برقرار کند و احساسات درونی خویش را به بیرون بروز دهد. که این وسیله ارتباط در حقیقت زبان گویای انسانی (نطق) بمفهموم منطقی آن است. که باالوسیله آن انسان میتواند خودش را شناخته، شکرگذار حق بوده بر معلوماتش افزوده و به هنرهای های مختلف ادبی و تخیلی دسترسی پیدا کندکه در این باره بصراحت میتوان گفت: که وظیفه اصلی زبان در حقیقت همان

افهام و تفهیم وتامین ارتباط بین ابنای بشر بوده و به ذات خود اختلافات زبانی نمیتواند سبب برتری انسانی بر انسان دیگری و یا زبانی بر زبان دیگر و یا قومی بر قوم دیگر و یا ملتی بر ملت دیگری گردد. زیرا هر ملت و قومی میتواند ازخود زبان خاصی داشته باشد که آن زبان ممکن از نظر توانائی ادبی، سابقة تاریخی، وضعیت اقتصادی، کار و فعالیت پژوهشی و فکری با سائیر زبانها نسبت به شرائیط وعواملی که وجود داشته متفاوت بوده باشد و ممکن هر زبان نسبت به زبان دیگری دارای قوت ها و ضعف های خاصی خود باشد که این ضعف و قوت ها سبب برتری ذاتی زبان نمیگردد. چه بسا ممکن شرایط و امکانات که برای یک زبان مهیا گردیده برای زبان دیگری اگر مهیا میگردید سبب رشد و شکوفائی بهتر آن نمگردید؟. که اگر از این دید و منظر به عرصه زبان نگریسته شود شاید از بسا پرابلم ها و مشکلات که دامنگیر ما میتواند گردد بتوان جلوگیری نمود.بخصوص

در کشور کثیرالملیه (کثیرالقوم) مثل افغانستان که اقوام مختلفی در آن زندگی دارند و هر قومی از خود زبان خاص خود را دارد و احتمال میرود با ایجاد یک انگیزه منفی سبب بروز اختلافات بزرگتری گردد که از این جهت بخوبی میتوان درک کرد. که قانون اساسی این کشور در مورد زبان چقدر رعایت این نکته را نموده و از همة اقوام و زبانهای رائج در کشور در ماده 16 قانون اساسی بطور علنی حمایت کرده که در اینجا به آن اشاره خواهیم کرد.( متن ماده شانزدهم قانون اساسی افغانستان در ارتباط به زبانهای رائیج در کشور چنین میگوید:)

از جمله زبان هاى پشتو، درى ، ازبکی ، ترکمنی ، بلوچی و پشه یی ، نورستانی ،پامیرى و سایر زبان هاى رایج در کشور، پشتو و درى زبانهاى رسمی دولت می باشند. در مناطقی که اکثریت مردم به یکی از زبان هاى ازبکی ، ترکمنی ، پشه یی ،نورستانی ، بلوچی و یا پامیرى تکلم می نمایند، آن زبان علاوه بر پشتو و درى به حیث زبان سوم رسمی می باشد و نحوه تطبیق آن توسط قانون تنظیم می گردد. دولت براى تقویت و انکشاف همه زبانهاى افغانستان پروگرامهاى موثر طرح و تطبیق می نماید. نشر مطبوعات و رسانه هاى گروهی به تمام زبانهاى رایج در کشور آزادمی باشد. مصطلحات (اصطلاحات ) علمی و ادارى ملی موجود در کشور حفظ می گردد. (ق-1- ماده 16)

 

که ما در اینجا به این نکته بسنده میکنیم. ملتیکه دارای علائق گوناگون، اعتقادی، فرهنگی، خویشاوندی، تاریخی و سرنوشتی مشترکی با یگدیگر بوده اختلاف زبان به آسانی نمیتواند باعث جدائی بین آنها گردد. چه باید باور داشت که هیچ زبانی بذات خود مقدس نبوده بلکه زبان تنها وسیله ارتباط بین انسانها بوده که شاید بعضی از زبان ها بواسطه شرائط و امکانات موجود از رشد و بالندگی بیشتری و بعضی دیگر بواسطه عدم وجود چنین شرائط مناسبی از رشد و توانائی کمتر برخوردار باشند که این دلیل بر برتری ذاتی زبان نمیگردد چه همه ما از یک گوهر  (انسانی) آفریده شدیم و بگفته مولانا اقبال که چه زیبا گفته است:

 نه افغان نه ترک نه تتاریم   چمن زاریم واز یک شاخساریم

 

تمیز رنگ و بو بر ما حرام است        که ما پرورده یک نوبهاریم


 بدینصورت اگر ما همه اقوام موجود در افغانستان را شبیه گل بوته های جداگانه یک باغ و بوستان تصور کنیم که هر کدام شان میتواند بوی و رنگ خاص خود را داشته باشند ولی مجموع شان گلستانی را بنام افغانستان تشکیل میدهند تصور غلطی نخواهد بود.

 با عرض ارادت سید محمد خیرخواه

                                            

 

 

جوامع تاثیر گذار وتاثیر پذیربسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

                

جوا مع تاثیر گذار وتاثیر پذیر:

 

                                   

ا نسان موجود اجتماعی است که بتنها ئی وانزوا زندگی کرده نمیتواند بخصوص در جهان ارتباطات   امروزی                

 

که هر روز جهان ما کوچکتر وکوچکترشده میرود  تا جائیکه جامعه شناسان  دنیا را بمنزله دهکده جهانی

 تعبیر کرده اند زیرا در جهان امروزی ( طوریکه دیده می شود) همه مرز ها در حال فروریختن است مرز های جغرافیائی سیاسی اقتصادی زبانی فرهنگی  مذهبی وغیره.

 در این جهان البته توفیق بیشتر نصیب جوامع و ملت های خواهد بود

 که از نظر اقتصادی و تکنالوژی وعلمی برتری نسبت به دیگران دارند ودیگران به آنها محتاج اند.

تجربه( زندگی) بما نشان میدهد که انسان طبیعتا تجدد خواه ومرز شکن بوده

 که میخواهد تمام موانع ومحدودیت های

موجود را از سر راه خود بر داشته وبه همه چیز معلومات وآگاهی ودسترسی کاملی داشته باشد ولو که این خواست

( جستجو گری ) بضررش هم تمام شود از آن دست بر دار نیست چنانچه میبینید انسان در هر جا وهر حالتی اگر با موانع و محدودیتی رو به رو گردد طبیعتا تمایل دارد تا بداند که چرا چنین محدودیتی پیش روی او قرار گرفته تا بر آن غالب آمده واز آن بتواند عبور کند چنانچه در حکایه اخراج  حضرت آدم وحوا( ع)از بهشت برین خداج   که قرآن کریم از آن یاد میکند چنین آمده است:

(زمانیکه خداوند ج حضرت آدم وحوا را از خوردن دانه های گندم منع کردوفرمود (ولا تقربا هذه الشجره)که به درخت وبوته گندم نزدیک نشوند مگر آنها همیشه به جستجو وسوسه وتشویش

قرار داشتند که چرا آنها از خوردن دانه های گندم ممنوع قرار گرفتند یعنی پدر ومادر ما انسانها (ابو البشر وام البشر) در مقابل ممنوعیت ومحدودیت که از جانب خداوند بر آنها وضع گردیده بوده تحمل کرده نتوانستند  وبا الآخره مرتکب

 نا فر مانی خداوند ج گردیدند ودانه های گندم را خوردند با اینکه رعایت فر مان خداوندج ( مبنی بر عدم خوردن گندم) ممکن سبب جاویدانگی ایشان در بهشت برین خداوندج میگردید وآنها را جاویدانه می ساخت ولی

( آدم وحوا) صبروتحمل نکرده واز امر خداوند ج سر پیچی کردند از این جهت نمیتوان ادعا داشت که همه دغدغه ها وسوسه ها و انگیزه های درونی انسان همیشه بنفع انسان بوده.وانسان را بسوی خیر وفلاح میکشاند چه بسا ممکن بر عکس نیز باشد زیرا انسان طبیعتا بیشتر بظاهر اشیاء نسبت به عمق آنها توجه دارد از این جهت میبینید انسان لذت های زود گذر را در زندگی روز مره خود بیشتر بر لذت های دائمی و منافع حقیقی تر جیح میدهد وبه ظاهر اشیاء بیشتر دل خوش میکند بطور مثال به نمونه ذیل توجه نمائید تا قضیه روشن تر گردد: اگر شخص چرسی ومعتادی در داخل یک اجتماع محدود وکوچکی چند روز ویا چند هفته ای بود باش و زندگی کند حتما می بینید که چند نفر دیگر را نیز ماننده خود چرسی ومعتاد ساخته است ویاشخص قمار بازی اگر چند روزی در داخل همان اجتماع کوچک بوده باش کند باز می بینید که چند تن دیگر را نیز قمار باز ساخته است ولی اکر یک معلم ریاضی دان ویا حافظ قر آن کریم در داخل همان اجتماع همان مدت را سپری کنند بندرت خواهید دید که شاگرد ریاضی دان ویا شاگرد قرآن کریمی بتوانند برای خود پیداکنند وهمچنین مسلک های علمی دیگر لذا می بینید چپیزهای پر زرق وبرق وجاذبه دار ولذت های زود گذر بزودی بر زندگی انسان میتوانند اثر گذار باشند ولی چیز های علمی ومنفعت دار دائمی ودراز مدت دیر تر اثرگذار اند چنانچه که میدانید امروز یکی از مشکلات حاد جامعه ما مشکل اعتیاد است که جوانان کشور ما به آسانی به دام آن گرفتار میگردند زیرا سروکار داشتن به اجتماع فاسد جوانان را به زودی وآسانی فاسد میگرداند وباز گشت از اعتیاد هم همت والا واراده قوی میخواهد که امروز کمتر سراغ میگردد.

.نشئه زود گذر چرس ومواد مخدر عقل سلیم انسان را تخدیر میکند تا جائیکه انسان نمیتواند ضرر ومنفعت خود را در زمان استعمال آنها درک نماید وانسان معتاد به آسانی ومیل خود تسلیم همان نشئه زود گذر میگردد وبعد از اینکه گرفتار مواد مخدر گردید متوجه میگردد که مرتکب چه اشتباه بزرگی گردیده است واز کرده خود ممکن پشیمانی هم بکشد ولی این پشیمانی دیگر سودی برای او ندارد چرا که او تسلیم نشئه زود گذر ومرض اعتیاد گردیده است.پس به وضاحت می بینید که در جوامع عقب مانده اثر پذیری نسبت به اثر گذاری با مقایسه به جوامع پیشرفته بسیار بیشتر وبالاتر بوده واثر گذاری این جوامع کمتر است زیراجوامع که هنوز به توسعه و رشد کامل وکافی همه جانبه نرسیده اند نمیتوانند اثرگذاری چندان داشته باشند چنانچه بطور مثال اگر شخص ( بوزینه باز) شادی باز وفال گیری در این جوامع  شروع به افسونگری وشادی بازی کند صدها وهزارها انسان دیگر را به اطراف خود جمع میگرداند ولی اگر همان افسون گر وشادی باز در کشورهای پیشرفته جهان شروع به افسون گری  وشادی بازی کند کسی به سبیلش هم نمیخندد چه رسد بگوش دادن به یاوه سرائی ها وپیش گوئی هایش پس می بینید که یکی از عوامل اثر پذیری منفی عدم رشد وانکشاف جامعه بوده که هر قدر جامعه ای رسیده ومنور بوده باشد اثر پذیری آن کمتر است بلکه اثر گذاری آن بیشتر

.واز جانب دیگر بواسطه عدم رشد جامعه ممکن جامعه به حالت برسد که به اثر پذیری منفی غالبا عادت کند وتشخیص خوب وبد را به آسانی ندهد که اکثر اثر پذیری های منفی در شروع ممکن چنین بوده باشند مثل عادت به دخانیات

 ( سیگار ونصوار) ویا مواد نشئه آور دیگر و در نهایت ممکن تصوری تلقین شود که این جوامع هیچ چیز خوبی از خود ندارند و همه چیز شان ناپسند ومضر است وبر عکس همه چیز دیگران خوب و همه چیز خودشان بد بنظر برسد ودر نهایت جامعه شان همیشه آماده اثر پذیری چه خوب وچه بد از دیگران بوده باشد که در چنین جوامعی ممکن با اندک سر مایه گذاری از جانب دشمنان و بد خواهان به آسانی تعدادی زیادی را بتوانند بخود جلب وجذب کنند وبه انحراف نیز بکشانند چنانچه که کشانیده اند حرف ما در این نیست که چرا ما اثر پذیریم ؟  و یا با اثر پذیری مثبت از دیگران بخصوص در ساحه علم ودانش مخالفت داریم ؟ که این برداشت برداشت درستی نیست چه در اثر پذیری مثبت از دیگران جای هیچ بحث ومخالفتی وجود ندارد زیرا علم ودانش فن وتخنیک مال وملک هیچ ملت خاصی نبوده ونمی باشد مثلیکه دیگران حق دارند از علم ودانش فن وتخنیک استفاده کنند هر ملت وجامعه حق دارد تا از جوامع دیگر چیزی را بیاموزد واز آموخته های خودکه از دیگران آموخته استفاده کند بحثیکه در اینجا وجود دارد در مورد اثر پذیری منفی است که به آسانی نباید شکارآن گردید وسراب را بجای آب انتخاب کرد چه خوب بود اگر هفتاد درصد ویانود درصد اثر پذیری مثبت ومنفی میداشتیم اقلا ده در صد اثر گذاری مثبت نیز میداشتیم ولی اگر هیچ اثر گذاری نداشته باشیم واثر پذیری مطلقی ازدیگران داشته باشیم جای تاسف خواهد بود؟ بطور مثال در عرصه هنر وفرهنگ طوریکه

 در وازه کشور ما به روی همگان باز است بدون تمیز خوب وبد زیبا وزشت مبتذل ونا مبتذل همه انواع به اصطلاح هنر ها را از فیلم های بی محتوای هندی گرفته تا انواع رقص های برهنه ونیمه برهنه کشور های همسایه همه را میگیریم وبما فرق نمیکند که چه غذا وخوراک فرهنگی را برای جامعه وملت خود پیشکش میکنیم حتی زنان دارای دو شوهر را بعنوان نمونه خانواده به جامعه خود عرضه میکنیم که بنیاد خانواده وتاهل وتعهد همسر نسبت به شوهر وشوهر به همسر را از بیخ وبنیاد بر میکند وما از نشرچنین فیلم های نیز خود داری نمیکنم وبه نشر آنها ادامه میدهیم ومرجعی هم وجود ندارد که اقلا پرسان کند که در این کشور بی در وپیکر چه میگذرد؟ چنانچه اگر فیلم های بی محتوای هندی ورقص وآواز خوانی آواز خوانان وهنرمندان( مقلدان) کشور های همسایه را از تلویزیون های افغانستان برداریم  دیگر چیزی که بر نامه های خود را صاحبان تلویزیون ها پر کنند برای شان باقی نمی ماند که در تلویزیون های خویش بنمایش بگذارند که جای خالی همه برنامه ها  را فیلم های بی محتوای هندی و رقص ها وآواز خوانی های هنر مندان کشور های همسایه پر کرده واز طرف صاحبان ومجریان تلویزیون ها تشویق وترغیب نیز میگردند وبرای افغانستان هر روز متاسفانه دشمنان جدیدی خلق میکنند وفاصله متدینین کشور را هر روز نسبت به دولت مردان شان بیشتر وبیشتر می سازند وتعداد دیگری را بکوه ها مجددا بالا میکنند وکسی نیست که به عمق قضیه ومسئله فکر کند ؟ در حالیکه ما از کشور های همسایه خود رقص وآواز خوانی رقاصه وهنر پیشه ها را عاریت میگیریم ونصف بیشتر وقت تلویزیون های مارا با این نوع بر نامه های بی محتوا پر میکنیم وعجیب تر اینکه انسانهای

( کریه الصوتی) بنام هنر مند وآواز خوان در تلویزیون های کشور ما ظاهر میگردند که خود شان از آواز خود بایست  شرم کنند ووقت مردم را نگیرند ولی آنها همراه چند دختر رقاصه نیمه برهنه در تلویزیون ها ظاهر شده بجای هنر نمائی وآواز خوانی رقاصه ها را نمایش میدهند واز حضور آنها سوء استفاده میکنند وخود را بواسطه آنها بما هنر مند معرفی می نمایند ؟ ووقت همه را میگیرند وضایع میکنند.

 وقتیکه جامعه ما بعنوان هنر از چنین بر نامه های از دور ونزدیک اثر پذیر میگردد مگر ما نمیتوانیم در ارائه چیزهای خوب وموثر در کشورهای دور ونزدیک خود اثر گذارباشیم در کشورهای دور ونزدیک منطقه ما چقدر حقوق بشر مراعات میگردد؟ آیا حکومات مادام العمری بشکل غیر دموکراتیک بر بالای مردمان این مناطق حکم نمیرانند؟ ودیکتاتوران بر سر قدرت نیستند که به زور بربالای مردم حکومت میکنند وحق تنفس را از مردم خود گرفته اند ؟ فکر نمیکنید وضعیت بهار عربی و شرق میانه دیگری در منطقه ما در آینده نزدیک در راه باشد ونوبت به اینجا نیز برسد مردمان مظلومی که فقط حق آزادی میخواهند ومیخواهند حقوق بشری شان رعایت شود وآزادی بیان عقیده ووجدان داشته باشند وبطور خلاصه تپ وتلاش و مبارزه میکنند تا بتوانند حقوق اساسی بشری خود را بدست آورند اگر تلویزیون های ما در رسانیدن صدای مظلومیت آنها بعنوان مسئولیت انسانی در منطقه اثر گذاری داشته باشند مگر گناه خواهد بود؟ در حالیکه چنین زمینه ای امروز بفضل خداوند در کشور ما وجود دارد که مردم ما حرف های خود را آزادانه میتوانند بزنند واز حکومت خود انتقاد کنند.

دوستی از کشور های همسایه بمن گفت: (روزی که من از سرحد کشورم به افغانستان وارد شدم ودیدم که مردم افغانستان آزادانه میتوانند در مقابل پولیس کشور خود استدلال کنند وبصدای رسا حرف های خود را بزنند وپولیس افغانستان در مقابل شان نرمش نشان میدهد وعکس العمل خشونت آمیزی از خود نشان نمیدهد از خداوند ج بمراتب خواستم تا در کشورهای ما نیز چنین زمینه مساعد شود تا ماهم بتوانیم بمقابل پولیس کشورهای خود استدلال کنیم وبصدای رسا حرف های خود را بزنیم ) پس طوریکه می بینید زمینه اثر گذاری برای ما هم وجود دارد مگر فراموش کرده اید که همین ملت پا برهنه افغانستان بود که آزادی را از زیر تسلط شوروی سابق برای همه کشورهای زیر تسلط شوروی به ارمغان آورد وحالا زمان آن فرا نرسیده تا در ساحه مردم سالاری ودموکراسی وآزادی بار دیگر الگوی برای دیگران گردد ومسئولیت انسانی واسلامی خود را انجام دهد ؟ والسلام

  سید محمد خیر خواه