بسم الله الرحمن الرحیم
افغانستان و جهان اسلام:
جهان اسلام اصطلاح وتعبیری است که بر سرزمین های اطلاق میشود که اکثریت ساکنین آنها را مسلمانان تشکیل میدهند . بعد از آمدن اسلام در افغانستان این سرزمین در توسعه ونشرفرهنگ وتمدن اسلامی خدمات شایانی را انجام داده وشخصیت های بزرگی را بجهان اسلام تحویل نموده ودر زمان بحران وتعرض به دین اسلام همیشه این سرزمین بعنوان سنگر داغ دفاع از اسلام قرار گرفته چنانچه تاریخ معاصر ما شاهد آن است که افغانستان در مقابل هژمنه وهجوم اعتقادی فکری سیاسی ونظامی کمونیزم چه قربانی های فراوانی داده که با الآخره بعد از سه دهه جنگ ومبارزه بی امان بیاری خدای بزرگ وثمره خون شهداء گلگون قبای افغانستان توانسته است بشریت وجهان اسلام را از شر کمونیزم والحاد در حد توان خود رهائی بخشد وامپراتوری شوروی سابق را از هم بپاشاند که با این اضمحلال وفروپاشی کشور های خرد وبزرگ زیادی در جهان به استقلال وآزادی خود رسیدند.
واز جانب دیگر طوریکه بهمه واضح وروشن است امروز زندگی هر جامعه وملتی در جهان بدون رابطه با سائیرجهان وکشور های مختلف دیگر بطور مستقلانه امکان پذیر نبوده و دنیای امروزی ما دنیای روابط و همکاریهای متقابل میان دولت ها وملت ها بوده چنانچه کسی نمیتواند از نقش همکاریهای منطقوی و بینالمللی میان کشورها و دولتها ومناسبات مختلف فرهنگی زبانی نژادی اعتقادی وخویشاوندی میان ملت ها انکار ورزد تا جایئکه میتوان ادعا کرد: که هیچ کشور و ملتی دردنیا نمیتواند بتنهایی بدون روابط حسنه و همکاری متقابل با دیگر کشورها زندگی کاملاً مستقلانه داشته باشد زیرا خواهی نخواهی هر کشوری نسبت به کشورهای دیگر بنحوی احساس ضرورت و نیازمندی میکند. چه زیبا و خوب میبود اگر روابط کشورهای جهان با یکدیگر بر اساس حسن نیت، تفاهم و همکاری، برابری و برادری استوار بودی و هیچ کشوری نسبت به کشور دیگری احساس برتری و یا کمتری نکرده و از دید انسانی، خوشبینی و تفاهم و همکاری با یکدیگر چنین روابط انسانی وهمکاری متقابل داشتی و در نهایت انسان بتوانیستی از این طریق در جهان عاری از کشمکش ها و تنش ها زندگی کرده و خوشبختیها را صاحب شدی!
کشور عزیز ما افغانستان بعد از فراموشی و بحال خود رها کردن مدت طولانی بخصوص از سال 1991 الی سال 1994 از جانب جامعۀ جهانی که این ترک ورهائی منجر به عواقب ناگواری نه تنها در افغانستان بلکه در سطح جهان و منطقه گردیدکه امروز جامعۀ جهانی و افغانستان مشترکاً تاوان آن همه عواقب گذشته را میپردازند که اگر دنیا افغانستان را فراموش نمیکرد شاید امروز این همه مشکلات دامنگیر جهان و افغانستان نمیگردید با آن هم بعد از تشکیل کنفرانس بن و شکل گیری دولت مؤقت و انتقالی افغانستان توانست قدمهای را در سطح روابط خود با جهان و کشورهای منطقه و همسایه طوریکه آغاز شده بود ادامه دهد ولی حضور نیروهای خارجی و بین المللی در افغانستان و حضور اتباع کشورهای عربی و اسلامی در کنار سازمان القاعده و ادامه ی جنگ بین نیروهای بین المللی و این سازمان آن هم متاسفانه در سرزمین افغانستان از یکسو و اشتباهات اولی حکومت بوش در اوایل جنگ که جنگ را بتعبیری گویا بین اسلام و مسیحیت تلقی کرده بود از سوی دیگر (که این جنگ در سرزمین افغانستان متاسفانه ادامه داشت) این ها همه به عنوان عوامل منفی خواهی نخواهی اثرات منفی خود را بر بالای کشورهای محافظه کار عربی واسلامی وبخصوص ملل مسلمان داشت تا آن ها نسبت به افغانستان بنحوی احساس سردی و دوری کنند بخصوص شیخ های ثروتمند عرب که دست باز مالی نیز داشتند و می توانیستند جریان های ضد حکومتی را از نظر مالی کمک ویاری نیز کنند و بر دولت های خود اثر گذار باشند که خوشبختانه امروز بعد از گذشت چندین سال فکر می شود که شناخت کشورهای عربی واسلامی نسبت به افغانستان بخصوص با اعلان خروج وکاهش نیروهای خارجی از این کشور در حال تغیر مثبت بوده و ممکن شناخت و برداشت آن ها نسبت به افغانستان تا حدود زیادی تغییر کرده باشد بخصوص با آغاز عملی کاهش وخروج نیروهای خارجی از افغانستان و موضعگیری ها واقع گرا یا نه و استقلال طلبانه افغانستان که انعکاسات خود را در بیرون از افغانستان در جهان اسلام نیز داشته و کشور های مختلف اسلامی از موضعگیری افغانستان نسبت بحضور و عملکرد نیروهای خارجی و بین المللی بطور مشخص معلوماتی دارند از اینجهت همه جهانیان وبخصوص کشورهای عربی و اسلامی را ممکن به این درک واقعی وعلنی رسانیده باشد که افغانستان بعنوان کشور مستقلی از خود اهداف مشخص و معیین دارد و ملت مجاهد افغانستان گوش به فرمان هیچ قدرت خارجی نبوده بلکه منافع ملی کشورش هر آنچیزی را که تقاضا کند بدنبال همان است و بس. و در این راستا هر اندازه که دولت افغانستان بتواند نزدیکی روابط کشور خود را با کشور های اسلامی وعربی توسعه وگسترش بیشتری دهد بمنفعت افغانستان خواهد بود و این روند در آینده هر چه بیشتر اگر توسعه یابد سبب نزدیکی ما با جهان اسلام وملل مسلمان بیشتر خواهد گردید. و سزاوار آن است تا مثلیکه امروز روابط کشور ما با اروپا و امریکا و کشورهای منطقه و همسایه به استثنای بعضیها نیک وحسنه است با سائیرکشورهای عربی و اسلامی دیگر در حال انکشاف و رشد بیشتری قرار گیرد و در داشتن روابط سیاسی و بازگشایی سفارت خانه ها و قنسلگری های خود در کشورهای همسایه و منطقه وکشور های اسلامی دور ونزدیک بازنگری داشته باشیم (چه درک داشتن روابط حسنه باکشورها و سیاستمداران وزمامداران جهان تعبیر کلی از دیپلوماسی گفته می شود) که از گذشته ها تا امروز میان دولت ها موجود ومروج بوده است.
نزدیکی کشور ما با کشورهای جهان و اهمیت قائیل شدن به همکاری های منطقهای وبین المللی وضرورت داشتن روابط حسنه ونیک با همه کشور ها از جمله اولویت قائیل شدن به همسایگان و جهان اسلام و جهان عرب که افغانستان جزء از جهان اسلام وستون مستحکم آن بحساب میرود بایست از جمله اولویت های روابط سیاسی کشورما بحساب رود. زیرا داشتن روابط حسنه و نیک و اعتماد متقابل میان کشورها ی جهان می تواند زمینۀ تأثیر گذاری افغانستان را در منطقه و جهان وبخصوص جهان اسلام بهتر وبیشتر مهیاء سازد . و چهرۀ واقعی افغانستان را بهمه جهان وبخصوص جهان اسلام وعرب خوب تر وبهتر معرفی کند زیرا متأسفانه هنوز جهان وبخصوص کشور های عربی واسلامی از افغانستان شناخت درست و واقعی ندارند و عملکرد دشمنان افغانستان نیز بر این معلومات غیر واقعی افزوده است چنانچه مردم افغانستان قبل از 11 سپتامبر 2001 به مفهوم ترور و تروریزم آشنا ئی نداشتند وحتی در زمان جهاد بمقابل اتحاد شوری سابق با همه سختی های جنگ از این قبیل عملیات انتحاری و ترورستی ابداً استفاده نمی کردند که با آمدن ترورست های حرفه ای این تعبیر نامیمون نیز درفرهنگ سیاسی کشور ما راه پیداکرد و امروز متأسفانه و قتیکه نامی از افغانستان برده می شود گویاکه تروریزم و مواد مخدر بر ذهن ها تداعی می گردد که ایجاب می کند تا این مشکل برای مردم افغانستان مهم تلقی گردیده و در سطح ملی و بین المللی جهت محو و تغییر این ذهنیت و معرفی چهرۀ واقعی افغانستان در جهان همۀ ما کوشا باشیم، دولت مردان، هنرمندان، نویسندگان، سینماگران همه و همه در تغیر این ذهنیت نقش اساسی خود را ایفاء کنند که با رفت و آمد هیأت ها، ارتباط میان علماء دینی و دانشمندان، اخذ و اعطای بورسیه های تحصیلی، اعزام دانشجویان به خارج از کشور، فعالیت های فرهنگی و ورزشی، تبلیغات رسانه ای، معاملات تجارتی، (صادرات و واردات)، مرغوبیت کالا ها تدویر نمایشگاهای تجارتی و فرهنگی، معرفی صنایع دستی افغانستان، آثار تاریخی و غیره هرکدام به نوبهی خود میتواند ما را در این زمینه یاری رساند و نقش اساسی خود را داشته باشد تا باالاخره با سعی و تلاش همه جانبه مردم افغانستان این کشور بتواند چهره واقعی و موقعیت خود را که سرشار از مهمان نوازی، نیکی، بردباری، سعه صدر و تحمل پذیر است بار دیگر بدست آورد که این همه بستگی بهمت و تلاش ما افغانها دارد تا بجهان نشان دهیم که ما ملت با فرهنگ رشید و انسان دوست در جهان بوده و خواهیم بود.
با عرض احترام سید محمد خیر خواه
شناخت شهید احمد شاه مسعود از بعد ومنظر دیگری :
جمله معروف است که میگوید: چشم هارا باید شست وهمه چیز رابادید دیگری باید دید: این مقوله درشناخت واقعی زندگی احمدشاه مسعود قهرمان ملی کشور درست صدق پیدا میکند زیرا در دنیای که ما زندگی میکنیم معمولا مبینیم همه کس مشغول حمع آوری ثروت ومال خانه وزمین باغ ومزرعه شان وشوکت چه از راه مشروع ویا غیر مشروع بودهُ وکسی بفکر دیگر چیزی جز اینها نیست.
تا جائیکه متاسفانه چنین تصورو ذهنیتی ایجاد می گردد که اگر شهید احمد شاه مسعود هم امروز زنده می بود او هم ممکن مثل مایان به همین چیزها دل خوش میکرد. و مشغول زندگی شخصی خود می گردید.مگر تا جاییکه واقعیت های زندگی احمد شاه مسعود به ما نشان میدهد خلاف این تصور و ذهنیت را ثابت میسازد. چنانچه اگر به اسناد دوره جهاد ومقاومت شهید احمد شاه مسعود کوتاه نظری به اندازیم به این حقیقت پی خواهیم برد که مسعود شهید در تمام دوره جهاد وزندگی اش حساب شخصی او از حساب بیت المال جدا بوده وتمام سرمایه وثروت و وسایلی که به بیت المال تعلق داشته در دفاتر جداگانه ای ثبت وراجستر بوده که بعد ازشهادتش همه این ا سناد با امکانات و وسایل موجود بعد از او باقی مانده است.چنانچه می بینید کدام باغ ویلا زمین مزرعه و حتی خانه شخصی از او به فرزندانش باقی نمانده است.و در حقیقت پاک و وارسته زندگی کرده و پاک و وارسته شهید شده که این مسائل و موضوعات متاسفانه درمطبوعات کشور کمتر انعکاس پیدا کرده و تا حالا نویسندگان و پژوهشگران ما اگر چیزهایی را درباره شخصیت او نوشته اند بیشتر بر مقاومت وسنگر داری و دلاوری وپایمردی دوران جهاد ومقاومتش متمرکز بوده و او را بیشتر یک فرمانده نظامی صاحب استراتتژی معرفی کرده اند.اما از جنبه های اخلاقی و عاطفی زهد و تقوا استغنا وانسان دوستی صلح خواهی پاکی و وارستگی او کمتر نوشته شده حتی بعضا در دوره حیاتش عده ه ای از رقباء و معاندینش چنین تلقی میکردند که گویا ا و و امثال او جنگجویان حرفه ای بوده اند که بدون جنگ زندگی کرده نمی توانستند.ولی اگر به دوران زندگی پر ثمر و واقعی او توجه بیشتری صورت گیرد دیده خواهد شد که خلاف این ادعا او چقدر انسان با عاطفه و مهربان و صلح خواه خیر اندیش و بیزار از جنگ و در گیری طرفدار صلح وارامی مردم افغانستان و جهان بوده.و در ایجاد صلح و اشتی در کشورش چه زحمتهای فراوانی بوده که او متحمل نگردیده است؟ و در همه حالات زندگی خود در ارتباط وبرخوردش با همه کس اعم ازاطفال اعضای خانواده ها و مردم محل و حتی یک کارگر ودهقان عادی وشبان گوسفند چرانی هم اگرداشته چقدر زیبا وانسانی بوده که به مجرد انس پیدا کردن هر یکی از این اقشار جامعه خود به خود به او احساس نزدیکی ومحبت میکردند وگویا که با او از سال ها قبل اشنا بوده واو را میشناختند و با او از صمیم قلب احساس خودمانی می نموده اند.از این جهت در زمان حیات وآمریتش می دیدید: که مراجعین اوهمه کس بوده و هرکسی از خود درد وموضوع جداگانه ای داشته که با مراجعت به او می خواستند با او در میان بگذارند.
یکی راجع به مشکلات فامیلی اش با او صحبت میکرده و دیگری در مورد مشکلات محله و قریه اش وان دیگری راجع به جبهه و مجاهدینش خلاصه اینکه هر یکی مشکلات خود را با شخس او در میان میگذاشته.باری می دیدید: که مسعود با همه عظمت و مصروفیت های کاریش به یک بارگی به طور آنی وارد میدان فوتبال با جوانان میگردیده و با انها فوتبال بازی میکند. و با بازیکنان تیم مقابلش به شکل جدی مسابقه می دهد و بعضا می دیدید: با روشنفکران جوان بحث های گرم فلسفی و سیاسی دارد. و یا با نویسندگان و شاعران شعر وکتاب می خواند و راجع به شعرا و بزرگان ادبیات تبادله افکار میکند و احساس ارادتمندی خویش را به انها ابراز می نماید او صاحب چنان قلب پاک و رئوفی بوده که در قلبش هیچ عقده و کدورت وکینه ای نسبت به هیچ کسی وجود نداشته است.او همیشه برای همه انسانها و به خصوص وطندارانش صلح وارامی را ارزو میکرده وچنان جهانی را می خواسته که در آن جهان جنگ و درگیری و خشونتی وجود نداشته باشد.او همان طوری که صلح و ارامی را برای مردم خود میخواسته است برای همه انسان های جهان ارزو داشته چنانچه یکی از همسایگان تاجیک تاجیکستانی ما اقای شکور جان ظهوروف وزیر سابق کار و اشتغال تاجیکستان ویکی از نمایندگان دولت تاجیکستان در مذاکرات صلح در همه دوره های مذاکرات صلح تاجیکستان در باره نقش شهید احمد شاه مسعود در ایجاد صلح در تاجیکستان چنین میگوید: ما شب های زیادی تا صبحدم شاهد بودیم که شهید احمدشاه مسعود وپروفیسور استاد برهان الدین ربانی همرای رئیس جمهور تاجیکستان آقای امام علی رحمان و
رهبرا وپوزسیون سابق تاجیکستان اقای سید عبد الله نوری مرحوم شبهای زیادی خواب نمیرفتند.و در باره جزئیات صلح تاجیکستان مذاکره و گفتگو می کردند.وحتی بسیاری وقت ها تا صبح روز بعد بیدار میبودند شهید احمد شاه مسعود به ماتاجیکان می گفت: که ازتجربه تلخی که ما در این سالهای در افغانستان داشتیم شما پند بگیرید و از فرصت های موجوده خوب استفاده کنید و هر چه زودتر که امکان دارد به صلح برسید .زیراکه جنگ عواقب بسیار بدی دارد.زیرا همانطوریکه میدانید جنگ داخلی در تاجیکستان بعد از استقلال این کشور از اتحاد جماهیر شوروی سابق در تابستان سال1992 میان دولت و اپوزوسیون سابق اغاز گردید.و تا 27 ماه جون سال 1997 زمان امضای توفقنامه صلح تاجیکستان میان دو طرف در مسکو ادامه پیدا کرد که در نتیجه هزاران نفراز مردم تاجیکستان کشته و بیش از یک میلیون نفر اواره و صد ها هزار نفر دیگر بی خانمان گردیدند. که امروز مردم تاجیکستان همه ساله روز27 جون روز به امضا رسیدن سند توافقنامه نهای صلح تاجیکستان میان دو طرف را بنام روز وحدت و آشتی ملی تاجیکستان جشن میگیرند و از این روز یادبود میکنند و در این روز کنفرانس ها و میتینگ ها دایر نموده و از گذشته تلخ جنگ شهروندی و مزایای صلح و اشتی ملی و یکدیگر بخشی یاد اوری کرده و بر حفظ ووحدت و اشتی ملی تاکید میکنند.و هر کدام بنوبه خود از نقش مثبت افغانستان وشهید احمد شاه مسعود در ایجاد مصالحه ملی در تاجیکستان به نیکی وخوبی یاد میکنند.
که افغانستان در شرایط بسیار سخت و دشواری توانسته کشور همسایه خود تاجیکستان را یاری و کمک نماید. چنانچه اولین نشست صلح و آشتی میان تاجیکان ( دولت اوپوزسیون ) به همکاری افغانستان و شهید احمد شاه مسعود و استاد پروفیسور برهان الدین ربانی رییس جمهور وقت افغانستان به تاریخ 17 ماه می سال 1995 میان رییس جمهور تاجیکستان آقای امام علی رحمان و رهبر اوپوزسیون سابق تاجیکیستان مرحوم سید عبدالله نوری در کابل انجام شده که به دنبال آن در ماه آگست همان سال پروتکل پرینسیب های اساسی صلح و آشتی ملی در کابل و دوشنبه به امضا رسید و در این پروتکل ها چارچوب آشتی ملی تاجیکستان طرح ریزی شده بود . که به دنبال آن ملاقات دیگری میان رهبران دو طرف(دولت و اوپوزسیون )
بتاریخ 10 دسامبر سال 1996 در منطقه خوست ده ولایت تخار که زمینه ساز اصلی آشتی ملی تاجیکستان به حساب می آید صورت گرفت که بعدا سند اصلی توافقنامه صلح در مسکو وتهران بر مبنای آن به امضاء رسید .ودرهمه این مراحل نقش شهید احمد شاه مسعود برازنده بوده چنانچه باز آقای شکورجان ظهواوف وزیر کار وامور اجتماعی سابق ویکی از نمایندگان دولت تاجیکستان درهمه دوره های مذاکرات چنین میگوید: ما در ملاقات خوست ده تخار لوایح و شرطنامه های بسیار مهمی را در این قریه دور افتاده آماده میساختیم. ما در کنار لوایح مربوط به مذاکرات یک شرطنامه مهمی را نیز ساخته بودیم.که درباره تشکیل کمیته آشتی ملی و آتش بس متمرکز بود ما چنان پرتوکولی را آماده نموده بودیم که در آن مسائیل مهم نظامی داخل گردیده بود.که بعدا اساس همه کارهای آینده ما در پروسه صلح واقع گردید بطور مثال دولت تاجیکستان عهده دار شده بود که به منطقه( طویل دره )وغرم حمله نکند و هر دو طرف قوت های نظامی خود را از مراکز نواحی و شهر ها بیرون بکشند. ومخالفین تعهد کرده بودند تا راه ها راباز واسیران رارهاکنند هر دوی این اسناد
وتوافقنامه ها(حجت ها) در روز 11 دسامبر سال 1996 میان دو طرف به امضاء رسید آقای ظهوروف ادامه میدهد ومیگوید ما بسا شاهد بودیم که رئیس جمهورتاجیکستان آقای امام علی رحمان وپروفیسور برهان الدین ربانی واحمدشاه مسعود شهید وسید عبدالله نوری رهبر اپوزیسیون سابق تاجیکستان شب های زیادی تا صبح خواب نمی رفتند ومصروف کار ومذاکره بودند وبعضا تاصبح روز بعد هم بیدار می ماندند وبدین صورت رهبران دو طرف (دولت واپوزسیون) طی سه سال بهمکاری احمد شاه مسعود شهید ودولت وقت افغانستان توانستند چندین مرتبه باهم ملاقات کنند هفت مرتبه این ملاقات هابین رهبری دولت ورهبری اپوزیسیون بوده واز جمله دودیدار مهم شان در افغانستان صورت گرفته است که در این دو دیدار وملاقات اساس وپایه های صلح وتفاهم ملی تاجیکستان گذاشته شده که بعدا سنگ تهداب اصلی صلح تاجیکستان بحساب می رود که درسال1997 سند اصلی توافقنامه صلح بر مبنای همین مذاکرات وگفتگوها در مسکو به امضاء رسید که امروز از برکت صلح است که تاجیکستان شاهد آرامی وانکشاف اقتصادی روبه رشد گردیده ونقش احمد شاه مسعود شهید در ایجاد پروسه صلح وآشتی ملی تاجیکستان در تاریخ دو کشور بیادماندنی است. وراجع بزحمات وتپ وتلاش های احمدشاه مسعود در ایجاد مصالحه ملی در کشورخودش از آغاز تشکیل دولت مجاهدین وآمدن طالبان تا روز شهادتش میتوان کتاب های را نوشت که او چه زحماتی را کشیده تا بتواند راه را پیدا کند که سبب صلح وآرامی دائمی در کشورجنگ زده اش افغانستان گردد.
چنانچه تاریخ معاصر افغانستان خوب به یاد دارد که مر حوم شهید احمدشاه مسعود بواسطه ایجاد صلح وآشتی به تنهائی به ملاقات طالبان رفت وسعی کرد تا آنها را قانع سازد که دست از جنگ وبرادر کشی بکشند وبمصالحه حاضر شوند او تمام خواسته های طالبان را در مورد تطبیق شریعت اسلام ورفع پاتک ها وقومندان سالاری ها را پذیرفت ولی این طالبان بودند که یک خواسته خود را تکرار میکردند وآن هم تسلیم بلا قید وشرط تمام مجاهیدین به جریان طالبان در یک برنامه تاریک ومبهم که پژوهشگرونویسنده افغان محمد اکرام اندیشمند در باره اولین ملاقات شهید احمدشاه مسعود با طالبان چنین مینویسد ( شهید احمدشاه مسعود در روز 22 ماه دلو سال 1373 یک روز بعد از سقوط میدان شهر بدست طالبان بصورت ناگهانی وارد این شهرک گردید که سفر او نزد بسیاری از هوا داران وهمسنگرانش یک کار خطرناک ومتهورانه ای بود اوفقط با چند تن از محافظینش در حالی به منطقه تحت کنترل طالبان رفت که هیچ گونه تضمینی در امنیتش دیده نمی شد اما از نظر مسعود این سفر ومذاکره رو در روی ومستقیم با طالبان یک ضرورت اجتناب ناپذیری بود زیرا موصوف تا آن زمان از طریق هیات های اعزامی کابل که در مذاکره وگفتگو باطالبان در رفت وآمد بودند باطالبان ورهبران شان شناخت حاصل کرده بود در حالیکه او این شناخت را ناقص وغیر دقیق تلقی میکرد برای احمد شاه مسعود دسترسی به صلح وپایان بخشیدن به جنگ یکی از اولویت های بود که پای اورا در مذاکره باطالبان کشاند او میخواست مستقیما با طالبان که با شعار تامین صلح وختم جنگ پا بمیدان گذاشته بودند وارد گفتگوشود وبتوافق کلی وهمه جانبه دست یابد اما طالبان در این مذاکره بهیچ توافقی با احمد شاه مسعود نرسیدند ملا ربانی بعدا رئیس الوزراء حکومت طالبان وشخص شماره دوم در تحریک طالبان که از جانب طالبان با شهید احمد شاه مسعود مذاکره میکرد نا توانائی های دولت مجاهدین را در تطبیق شریعت اسلامی وتا مین امنیت بر شمرده او به احمد شاه مسعود توضیح داد که طالبان از هیچ تنظیمی حمایت نمیکنند وبا تنظیم وگروه خاصی هم دشمنی ندارند بلکه آنها خواهان ختم جنگ در کشور وتامین صلح هستند.
طالبان معتقدند که یگانه راه رسیدن به صلح وتطبیق شریعت اسلام جمع آوری اسلحه از تنظیم ها وگروها مختلف است . احمد شاه مسعود از مذاکره با ملا ربانی درک کرد که طالبان تصمیم خلع سلاح او وسرنگونی دولت مجاهدین را نیز در سر دارند او در پایگاه طالبان با توضیحات ونطریات ملا ربانی به مخالفت جدی نپرداخت واظهار داشت که با برنامه واهداف تحریک طالبان در خلع سلاح عمومی وتامین صلح موافقت دارد اما برای تحقق این مرام وبر نامه های بعدی بگفتگوهای گسترده ومستمری ضرورت است ) خلاصه اینکه احمد شاه مسعود شهید در تمام دوره حیات وزندگی خود خود را وقف افغانستان کرده بود واز عنفوان جوانی تا دم شهادتش دمی آرام وآسوده نیاسائید بلکه همیشه برای نجات مردم وکشورش سعی وتلاش زیادی انجام داد تا اینکه خداوندج افغانستان را از هیولای کمونیزم ازاد گردانید که نقش احمد شاه مسعود در آزادی کشورش از هیولای کمونیزم برازنده است وبازدر مقابله با افراطگرائی وتروریزم کمر همت بست وتا اخرین روز حیات از مبارزه دست بر نداشت تااینکه در این راه شهید شد که از خداوند بزرگ ج میخواهیم تا روح اورا در اعلی علیین جای دهد و جنت الفردوس را در آخرت ماوای اوگرداند واو را باانبیا وصالحین حشر نماید.
روحش شاد ویادش همیشه گرامی باد.
با عرض ارادت: سید محمد خیر خواه
سلام خدمت دوستان عزیزم
من بعدازاین ازطریق وبلاک خود بنام ( baresh.blogsky.com )در خدمت عزیزان بوده و در آینده مطالب ومضامین خویش را ازطریق این وبلاک منتشر خواهم کرد
با احترام
سید محمد خیر خواه
بشم الله الرحمن الرحیم
آ رزوی ملت افغانستان صلح
پایدار و دوامدار درکشوراست
اگر جامعهای را که گرفتار بحران، جنگ، نزاع بی امنیتی، فقر، بیسوادی و بیاعتمادی باشد به انسان مریضی که گرفتار امراض گوناگون است شبیه بدانیم، قبل از اقدام بهر نوع تداویی لازم است تا امراض او تشخیص گردد که گرفتار چه نوع مرضی است بعد از تشخیص مرض میتوان بتداوی او اقدام کرد. همچنان جامعه که گرفتار جنگ منازعه و بحرانهای اجتماعی دیگری باشد در قدم اول لازم است تا عوامل منازعه و جنگ و بحرانهای اجتماعی دیگر همه ریشه با بی گردد. تا دانسته شود که چه عوامل باعث ایجاد جنگ، بیاعتمادی و بحرانهای اجتماعی دیگر در آن جامعه گردیده که بعد از تشخیص عوامل جنگ وبحرانهای اجتماعی دیگر میتوان راههای جلوگیریی از جنگ و بی اعتمادیی و بحرانها را جستجو کرد و به اقدام عملی دست یازید.
کشور عزیز ما افغانستان از مدت سالیان درازی است که گرفتار جنگ، اشغال نظامی «توسط اتحاد شوروی سابق» و بیاعتمادی، نابسامانی و نا هجاری فقر و بحرانهای اجتماعی دیگر بوده است و متآسفانه هنوزهم جنگ در این سرزمینی بیداد میکند. آوارگی ها و خانه خرابی ها ادامه مییابد صدای مدهش سلاح های مخرب جنک( انتحار وانفجار) در کشور هنوز خاموش نگردیده و از مردم قربانی میگرد و اگر مساعی هم جهت ایجاد صلح و ثبات از جانب مجامع ملی و بین المللی تا حالا صورت گرفته نتیجه دلخواه و مطلوبی را هنوز ببار نیاورده است البته که این بدینمعنی نخواهد بود که می بایست از مساعی صلح جویانه دست برداشت و به طبل جنگ همچنان نواخت و جنگ را ادامه داد. زیرا همة ما باور داریم که هر جنگی نهایت آن صلح است و در حقیقت جنگ بزرگترین مصبت در یک جامعه وکشور بوده که بنیاد جامعه انسانی را متزلزل ساخته و زندگی سر سبز انسان را درو میکند و از انسان مهر و عطوفت انسانی را میتواند برباید لذا میبایست صادقانه و مخلصانه همه قلم ها و قدم ها در این مسیر بسیج گردد.تا چنان صلحی در کشور ایجاد گردد که دیگر جنگی را بدنبال نداشته باشد و طور نباشد که فقط جاها عوض گردد طوریکه تا حالا چندین بار چنین شده است عده اداره شهر ها را بدست گرفته و عده دیگر بکوه ها پناه برده و بتدریج به قریه ها سرازیر شدند و اداره قراء و قصبات را بدست گرفتند و با مساعد بودن شرایط محیطی و منطقه ای بجنگ خود توانستند ادامه دهند چه در کشور ما چنین شرایط همیشه موجود بوده لذا هر قدم که برای ایجاد صلح بر داشته میشود باید اساسی و پایدار باشد و از امتیاز گیری و امتیاز دهی کرده بیشتر بصلح پایدار و دوامدار بطور اساسی فکر شود و همه عوامل، ریشه ها و انگیزهای جنگ و منازعه درست وصحیح ارزیابی گردد و به اصل مشکل جنگ توجه جدی صورت گیرد. صبر و حوصله مندی دست اندرکاران صلح درکشور متزلزل نگردد و هر دو طرف منازعه اقلاً بیک سلسله اصول اساسی عملاً پایبندی خود را نشان دهند.تا قدمهای بعدی استوارتر متینتر بتواند برداشته شود زیرا جنگ چه از نظر اجتماعی و چه از نظر روانشناسی هر دو یک پدیده مصیبت بار و زشت بوده که بر بالای انسان و جامعه به اجبار تحمیل میگردد که در اصل با کرامت انسانی انسان و جامعه هیچ نوع سازگاری و توافق ندارد و از نظر شرع مقدس اسلام هم اگر جنگ در جایی مشروعیت پیدا می کند جنگ دفاعی بوده نه تعرضی زیرا از نظر اسلام جنگ بذات خود هیچ حسن ذاتی نداشته چه جنگ ( قتل عبادالله و تخریب بلادالله است) که هیچ نوع زیبایی ذاتی ندارد و در یک کشور بار اصلی جنگ را مردم آن کشور بدوش میکشند که خانه هایشان خراب و فرزندان شان به قتل میرسد تلفات انسانی، خسارات اقتصادی، هزینههای عاطفی همه و همه مصیبتهای است که مردم گرفتار جنگ در یک کشور میبایست همه را بپردازند، غرامت دهندگان اصلی جنگ( مردم) بوده در حالی که خوشان در ایجاد جنگ کمترین نقش را هم نداشته و ندارند ولی غرامتهای کلی جنگ را آنها میبایست بپردازند چنان غرامتهای که طور اجباری بر دوش آنها تحمیل گردیده و برعکس تصمیم گرندگان جنگ (رهبران جنگی و سیاست مداران) بوده که خود شان هیچ نوع غرامت جنگی نمیپردازند و اگر درجایی خطریی جان آن ها را تهدید کند ممکن راه های دیگری را جستجو کنند تا خود را از مهلکه جنگ نجات دهند در حالی که خود شان مسببان اصلی جنگ اند. البته مؤثرترین و مهمترین راه جلوگیری از جنگ و ادامه ای ناگوار آن بلند رفتن سطح شعور جامعه بوده که می تواند نقش مهم و اساسی را در جلوگیری از جنگ و ادامه آن داشته باشد. چه جامعه ای روشن حساس و منور میتواند با فشار همه جانبه بر بالای رهبران جنگی و سیاست مداران خود از وقوع و ادامهی جنگ جلوگیری کند و جنگ را به زودی متوقف و خاتمه بخشد چنانچه میگویند در جریان جنگ امریکا با ویتنام این تظاهرات وسیع و فشار مختلف مردم امریکا بوده که بالاخره دولت وقت امریکا را وادار به خروج از ویتنام کرده و سبب توقف جنگ گردیده است در کشور ما هم میتوان با فشار بربالای جنگ طلبان به ایجاد صلح در کشور کمک کرد. و راه دیگری که میتواند از جنگ و خشونت گرایی جلوگیری کند تعمیم فرهنگ صلح است که فرهنگ صلح میتواند در تامین صلح و امنیت نقش اساسی خود را داشته باشد. بخصوص در جوامع گرفتار جنگ های طولانی که در چنین جوامع تعمیم فرهنگ صلح در اولویت کاری همگانی میبایست قرار داشته باشد و تمام منابع و امکانات باالقوه و باالفعل موجود در کشور جهت تحقق صلح و آشتی به کار گرفته شود و حتا در مؤسیسات تعلیمی و آموزشی (مکاتب و مدارس) مضمونی درسی بنام (مبانی صلح) در نصاب تعلیمی مکاتب و مدارس گنجانیده شود. تا فرهنگ صلح و آشتی همه جانبه تعمیم یافته و فرهنگ جنگ و منازعه بتدریج کاهش پیدا کند و جای خود را به فرهنگ صلح و آشتی بدهد و علماء دینی در این مسیر میتوانند نقش اساسی داشته باشند. و هر قدر سرمایه گذاری هم اگر در این زمینه صورت گیرد بهدر نخواهد بود و اثرات مثبت خود را میتواند به جای گزارد،. زیرا جنگ پدیده شوم و نامیمون است که از جمله بدترین اختراعات انسانی است که بکرامت ذاتی انسان سازگاری ندارد جنگ زندگی انسان را نابود کرده دونیا را برای او جهنم میسازد فکر و اندیشه انسان را منقلب گردانیده و انسان را به ستیزه جویی و انتقام گیری بیشتر وا میدارد طوریکه روان فرد و جامعه را متقلب ساخته درست را نادرست و نادرست را درست می نمایاند. اثرات منفی جنگ حتی ارزشهای انسانی و معنوی را کم رنگ ساخته فکر و اندیشه انسان را به انحراف میکشاند. انسانیکه تا دیروز همنوعان خویش را بدیده قدر مینگریست امروز بواسط جنگ از همه وجودش تنفر و انتقام گیری بمشام میرسد. همنوائی انسانی دوستی، غم شریکی برادری هموطنی همه و همه بفراموشی سپرده شده و بجز از انتقام گیری و ادامه جنگ و خون ریزی بشتر بچیزی دیگری فکر کرده نمیتواند لذا ایجاب میکند تا فرهنگ صلح طور جدی در جامعه همگانی شود تا همه زوایای تاریک و دور افتاده کشور. از این نغمه روح پرور و دلنواز مستفید شوند و عملاً بمراکز تعلیمی و تربیوی مراجعه شده و از آنجا کار آغاز گردد تا نسل جوان کشور که در هر دو طرف جنگ قربانیان اصلی جنگ هستند بتوانند از مزایایی صلح همگانی بهره مند گردند تا بدین وسیله از حس انتقام گیری و تنفر کاسته شده و حس خوشبینی و مدارا گری جایگزین آن گردد و از اعمالیکه باعث برانگخته شدن احساسات و جریحه دار شدن اعتقادات مردم میشود طور جدی پرهیز گردد و از مبانی اخلاقی و دینی دین مقدس اسلام که دین صلح و برادری است طور کامل استمداد جسته شده چه در دین مقدس اسلام رفتار نیکو بادیگران و همزیستی مسالمت آمیز و زندگی در صلح و آرامش اصل و اساسی زندگی بشری را تشکیل داده جنگ و درگیری حالت غیر طبعی و عارضی بین انسانها بحساب میرود و آنهانیکه از اسلام صرف جنگ و خصومت را درک و برداشت می نمایند در حقیقت اسلام را درست نشناخته اند زیرا از نظر اسلام طوریکه گفتم هیچ زیبایی و حسن ذاتی برای جنگ وجود ندارد و در جای اگرجنگ مشروعیت پیدا میکند فقط بواسط دفع و رفع ظلم و تجاوز بوده نه بواسطه تعدی و ستم بدیگران زیرا صلح و زندگی مسالمت آمیز حالت اصلی زندگی انسانی را تشکیل داده و زمینه ساز توسعه و همکاری و تساند اجتماعی بین انسانها میگردد و در سایه صلح میتوان بهتر زمینه همکاری بیشتر و نوع دوستی عمیق و واقعیتری را بین انسانها ایجاد کرد لذا بصراحت گفته میتوانیم که از نظر اسلام زندگی صلح آمیز و همزیستی مسالمت آمیز اصل و اساس زندگی بشری را تشگیل داده و و از اهداف اصلی آن است زیرا در سایه صلح بهتر میتوان پایه ها مهر و محبت و نوع دوستی بشری را اساس گذاشت و جهان عاری از جنگ و خشونت را باهمکاری یگدیگر ساخت.
با احترام سید محمد خیر خواه
تحولات شرق میانه وجهان عرب دریک نگاه
اگر بتاریخ معاصر شرق میانه وجهان عرب در یکصد سال اخیر نظرگذرا انداخته شود دیده خواهدشد که از اوائیل قرن بیستم میلادی شرق میانه وجهان عرب بدنبال تحولات سیاسی واجتماعی بوده تا از طریق آن بتوانند به توسعه سیاسی واجتماعی واقتصادی درکشور های خود برسند.
عده ازگروها وجماعت ها راه رسیدن بتوسعه را در (وحدت امت) عرب فکر کرده وعده دیگری در همبستگی با کشورهای سوسیالیستی وقت بخصوص اتحاد جماهیر شوروی سابق تصور نموده وعده هم نزدیکی با جهان غرب را راه رسیدن بتوسعه همه جانبه میدانستند وگروهی هم بازگشت بخود را وسیله توسعه مادی ومعنوی کشورهای خود دانسته وآن راتوصیه میکردند که در این راستا شاهد جریانات فکری سیاسی نیز در منطقه بودیم که درحال ظهور وتشکل بودند.
جریان فکری زیررهبری جمال عبدالناصر رئیس جمهور اسبق مصر وهمفکرانش بدنبال اندیشه وحدت جهان عرب برآمده و احزاب ناسیونالیستی (قومی) عربی مانند حزب بعث شاخه در عراق و شاخه دیگری در سوریه بفعالیت آغاز کرده بودند وجریانات اسلام گرا ها عمدتاً در محور جماعت اخوان المسلمین گرد آمده وبا دیدگاه ناسیونالست ها وچپی ها وغرب گراها هرسه میانه خوبی نداشتندو بیشتر بگذشته تاریخی خود فکر کرده واتکاء به ارزش های معنوی ومادی خود داشته و بدنبال جامعه ائید آل ومدینه فاضله خویش بودند.
ازمجموع جریانات که در بالاتذکردادیم به استثناء جریان اسلام گرا ها که همیشه مورد تعقیب و آزار زمامداران خود قرار داشته وبقدرت نرسیدند سائر جریانهای سیاسی با استفاده از شعار های پرزرق وبرق وباجاذبه توانسته اند بر مستد قدرت دولتی تکیه زده وحکومت های ارثی و مادام العمری را برای خود وفرزندان خود ساخته و گرانتی نمایند وزیر نام و شعار مدرنیزم وترقی خواهی مخالفین خودرا بنام ارتجاع وعقب گرا مورد تعقیب وآزار دائمی قراردهند و حتی عده ای را بجرم سیاسی اعدام وعده دیگری را راهی زندانها گردانند ودرمقابل آنها جریانات اسلام گراها نیز ساکت نبوده و از خود عکس العمل مناسب نشان داده و درحالیکه در درون خود نسبت بنحوه مبارزه بارژیم های سرقدرت هرروز به انشعاب وچند دستگی مواجه میگردیدند که در نتیجه همین عکس العمل هاو چند دستگی ها عده بطرف افراطگرایی
ورا دیکالیزم به پیش رفته وباعث ایجاد جریانات ودستجات جدیدو افراطی در منطقه نیز میگردیدند
که دست بعملیات افراطی وخشن نیز میزدند.
یعنی شرق میانه وجهان عرب با چنین پشینه تاریخی که مختصراً به آن اشاره شد دارای تجارب کافی و کاملی درعرصه های مختلف سیاسی بوده که در پرتواین تجارب خوب میتوانسته بداند که اهداف احزاب و جریان های سیاسی در گذشته چه بوده وتا چه اندازه بمردم خود خدمت کرده وچه اندازه از شعارهای که درگذشته علم میکردند
بشکل شعارباقی مانده و به حقیقت نپیوسته وکدام یکی
از شعار های شان تحقق پیدا کرده و بحقیقت
پیوسته است ؟بخصوص جریانات سیاسی سر قدرت که بیشتر از احساسات مردم در گذشته برای حفظ قدرت خود استفاده کرده واز همین طریق توانستند میلیارد ها دالر سرمایه های کشور ومردم را از کشور های خویش خارج کرده و بحسابات بانکی شخصی خود در خارج انتقال دهند وسرمایه گذاری های بزرگ شخصی بنام خود وفرزندان خود بنمایند وامید داشتند که با حیف ومیل وصرف این پول ها وسرمایه ها خود شان وفرزندان شان در آینده بطور دایم در تنعم
زندگی کنند . و حتی روزی فرارسد که
سیف الاسلام بتواند جانشین پدرش معمرالقذافی در لیبیا واحمد جانشین پدرش عبدالله صالح دریمن وسعید پسربو تفلیقه جانشین پدرش در الجزائیر و فرزند حسنی مبارک جانشین پدرش در مصر گردد که با قیام های مردمی همه این رویاها برباد رفت واوضاع وشرائط طوری پیش آمد که .شبیه کوه آتش فشانی شد که باافروختن جرقه آتشی قابل انفجاربود که این جرقه آتش توسط کارگر ساده تونیسی بنام بو عزیز افروخته شد وسبب انفجار وآغاز قیام های مردمی درسراسراین کشور ها گردید.
این قیام ها بحدی جدی فراگیر سریع وخرد کننده آغاز گردید که مایه شگفتی همگان شد بخصوص حکام سرقدرت که مانند امپراتورهای ساختگی وببرهای کاغذی که قبل از قیام های مردمی درمقابل مردم خود را نمایش داده و می غوریدند بیگبارگی همه گی شان را به موجودات مفلوکی وبی چاره ای مبدل ساخت که هرکدام بدنبال سوراخ امن بر آمده تااز آن طریق بتوانند خود و و ابستگان خود را در حفظ وامان داشته باشند . ولی صلابت رهبری قیام های مردمی که مراحل مختلف سیاسی را در گذشته تجربه کرده وپشت سر گذشتانده ودرمتن.جامعه خود رشد و نمو کرده بوده اند به اندازه متین واستوار بنظر میرسد که باوجود پیشنهادات سازش اعلان عفو عمومی مشارکت سیاسی در قدرت وغیره هنوز نتوانست هیچ یکی از این پیشنهاد هاآنها را قانع سازد وهمچنان برکنار رفتن سران رژیمها ها از قدرت اصرار داشته واصرار دارند که در تعداد از کشورهای چون تونس ومصر بکامیابی کاملی رسیدند ودرتعداد دیگری جون لیبیا سوریه یمن بحرین مبارزات بی امان شان بطور جدی همچنان ادامه دارد ودر سایر کشورهای منطقه نیز اثرات خود را بطور جدی بجای گذاشته است.
خصوصیت برازنده این قیام ها در این است که رهبری آنها انواع واقسام جریانات سیاسی ومبارزاتی را درگذشته دیده و پشت سر گذشتانده از پان عربیسم گرفته تا جریان سوسیالییزم عربی وحرکت های معتدل وافراطی اسلامی وسکولاریزم غربی همه را تجربه کردند ورهبری قیام ها از داخل همین جریانهای سیاسی سر بدر آورده وصاحب تجارب ارزشمند و کافی بوده که از طرز عملکرد شان پختگی سیاسی شان بخوبی دانسته می شود که چقدر هوشیارانه معتدل معقول وعدالت پسند مخالف انحصار گرائی ویکدیگر پذیری حرکت کرده و با صلابت ومتانت به مسیر خود به پیش میروند وحتی.
بر مسایل ایدیالوژیکی خود تأکید نمی ورزند چنانچه اظهارات راشد الغنوشی در ابتدای قیام در تونس بطرفداری از یک نظام مردم سالار که نقش مردم در آن برجسته باشد ورای مردم در برنامه و اجندای کاری زمامداران کشور ملاک قرار گیرد خود حاکی از این حقیقت بوده و یا آمادگی اخوان المسلمین برای مذاکره و پرهیز از خشونت در مقابل ارتش مصر خود نمونه دیگری از این تحمل پذیری وبردباری را نشان میدهد چه به اعتقاد آنها جریانات سیاسی و اشخاصیکه خواهان رهبری جامعه خود هستند میتوانند با اثبات شایستگی در اداره کشور نقش خود را ایفاء کنند و رهبری جامعه وکشور را بارای مردم بدست آورند. که اینها همه امیدوار کننده بوده و دونیا هم بخوبی میداند که نمی توان دیگر در مقابل احساسات مردم در این کشور رها ایستاده شد و از امیران و سلاطین و روءسای جمهور امپراتور مانندی مثل
گذشته هاحمایت کرد زیرا دیگر بهمه واضع و روشن گردیده که چنین نظام های مورد پزیرش مردم در این کشور ها نبوده و نباید بر آنها اتکاء واعتماد نمود از اینجا است که می بینید دونیا غرب ودر راس اروپائی ها
با مردمان این کشور ها بتمام معنی همنوائی کاملی کرده و خواهان تغییر رژیم ها و سران سرقدرت در این کشورها هستند چنانچه در لیبیا و در سوریه در کنار مردم قرار گرفتند و برای سرنگونی معمر القذافی عملاً وارد صحنه شدند و در دو کشور مصر و تونس گرچه در ابتدا صریح نبودند و با مدارا قدم بر میداشتند ولی از قرائین معلوم میگردید که از زمامداران مفلوکی چون حسنی مبارک در مصر و بن علی درتونس دیگر حمایت نمیکنند چنانچه تأکید بر حمایت از خواست مردم و طرح تقاضا استعفای حسنی مبارک و باالاخره به رسمیت شناختن فوری جانشین های آنها خود نمایانگر این حقیقت بوده است که بطور خلاصه از بیان مطلب چنین نتیجه گیری میتوان کرد: که شرق میانه با جغرافیای بزرگ و با اهمیتی که در قلب قاره آسیا و اروپا و افریقا قرار گرفته. و صاحب ذخائیر عمده انرژی طبعی درسطح جهان بوده که ماشین صنعت جهان را میچرخاند و امروز این حوزه جغرافیای بزرگ ووسیع در حال اشتعال وانفجار قرار گرفته و حکومت های استبدادی حاکم یکی پی دیگری فرو می ریزند و قیام های مردمی هر روز نسبت بگذشته اوج بیشتری بخود میگیرند. َآزادیخواهان و آزاد اندیشان دیگر تحمل و حوصله شان بپایان رسیده تا جائیکه انگیزه کوچکی طوریکه اشاره شد باعث اشتعال این منطقه وسیع وبا اهمیت گردید و قیام های مردمی
یکی پی دیگری به را ه افتاده و بواسطه سیلی کاری جوان ساده تونسی بنام بوعزیز از جانب پولیس آن کشور بهانه شد که مردم در خیابان ها جاده ها و بازار ها بریزند و حتی حاضر شوند جان های خود را قربانی کنند تا بتوانند
جو اختناق و استبداد حاکم را با خون وجان خود در هم بشکنند و آزادی این نعمت بزرگ خدادادی را دو باره بدست آورند.البته
نقش استبداد حاکم در سلب آزادی مردم بی کاری بی کفایتی زمامداران، فساد حکومت های دیکتاتور
و موروثی و قرار دادن قدرت طور ارثی برای فرزندان خود اختلاس و تمرکز سرمایه های کشور باالوسیله زمامداران وعدم موضعگیری سیاسی درست ومعقولی درمقابل خواسته های مشترک( ملل عرب) از جمله عمده ترین عوامل وانگیزه های بودند که سبب وعلت قیام ها گردیده اند که در ابتداء این قیام ها در تونس آغاز وبمدت کوتاهی مرزها را درهم نور دید و همه گیر شد و در کشورهای مصر، یمن، لیبیا، سوریه، بحرین، اردن و کشور ها ی دیگر خلیج انتشار پیدا کرد وکل منطقه را به یگبارگی بلرزه درآورد وسران مستبد کشورهارا از خواب خرگوشی بیدار ساخت که عده از آنها فرار را بر قرار ترجیع داده و مردم فرار شان را جشن گرفتند و عده دیگری متأسفانه هنوز لجاجت کرده و حاضر نیستند تن بخواست مردم بدهند.بلکه
میخواهند بواسطه ادامه حاکمیت های استبدادی و مطلقه خود کشور و مردم خود را بخاک و خون بیشتری بکشانند وخوی و خصلت مشترک همه این حاکمان مستبد در طول زمامداری شان این بوده که همه آزادی ها را از مردم سلب کرده و هر صدای اعتراضی را در گلو خفه میکردند که متأسفانه همین عملکرد شان سبب گردیده تا عده از جوانان احساساتی که همه دروازه ها را به روی خود بسته میدیدند به اطراف
گرو های افراطی و باند های خطرناک جمع شوند و سبب مشکلات برای کشورهای خود و کشور های دیگر نیز گردند که در حقیقت علت اصلی همه این مشکلات استبداد و دیکتاتوری زمامداران همین کشور ها بوده که سبب ایجاد و تقویت گروهای افراطی و باند های خطرناک ترورستی در منطقه وحتی درجهان
گردیده اند زیرا زمانیکه مردم مجالی برای اظهار نظر نداشته باشند و حق فعالیت سیاسی بطور رسمی از آنها گرفته شود و بشکل قانونی نتوانند خواسته های خود را مطرح کنند و از طریق قانونی نتوانند بکرسی بنشانند یقیناً جریانها و حرکت های سیاسی و مبارزاتی زیر زمین شده و بفعالیت های مخفی وغیر قانونی روی می آورند وسبب تقویه جریانهای افراطی وباند های خطرناک میگردند واگر حالت اعتدال وتسامح پیشه گردد ومجال فعالیت سیاسی بهمه جریانهای قانون پذیر داده شود و از راه قانونی و دیموکراسی همه افراد و گروهای قانون پذیر زمینه و مجال فعالیت را داشته باشند وبتوانند خواسته های خودرا از طریق قانونی مطرح کنند ممکن چنینی مشکلات مثل گذشته در آینده به پیش نیا ید چنانچه بگفته اسامه رشدی یک تن از نویسندگان وفرهنگیان اسلام گرا درمصرکه اوچنین میگوید:(هرگاه آزادی درکشورهای ما نهادینه شود سازمان القاعده بخودی خودازبین می رود چون این سازمان فقط در سایه استبدادودیکتاتوری مجال فعالیت پیدا میکند وآنگاه. که دروازه ها به روی همه بازشود وهرکس خودرا جزئی از جامعه خود حس کند وخویشتن را در متن آن باز یابد وبا الاخره ازحقوق انسانی خودمستفید گردد امنیت نه تنها در مصر بلکه در سراسر جهان تامین خواهد شد.) امید میرود که بعد از تحولات سیاسی ایجاد شده قدم های خوبی در راه توسعه سیاسی و تامین حقوق وآزادی های مردم و توسعه دیموکراسی در این حوزه بزرگ ووسیع برداشته شود وراه مردم سالاری مساعد تر گردد و گرنه در کنار مشکلات که این منطقه وحوزه از گذشته ها میراث بر آن است ماننده مشکلات فلسطین و اسرائیل و مشکلات سرحدی و ارضی میان خودکشور های عربی چون سوریه، اردن، لبنان، مصر با اسرائیل.و تجزیه سودان و مشکلات داخلی کشور های خلیج با یکدیگر مانند امارات عربی و ایران و ادعاهای ارضی بعضی از کشورهای عربی بر بعضی دیگر که بر اساسی همین ادعا ها بوده که عراق بر کویت حمله نظامی در سال 1991 کرده و اسرائیل به جنوب لبنان زیر همین نام تجاوز نموده اینها همه میتوانند ثبات و امنیت را از این منطقه گرفته و منطقه را در یک حالت نا آرام و بی ثباتی دایمی قرار دهد امید است که چنین نگردد.
با احترام
سید محمد خیرخواه