و باور و یقین کاملش به وحی الهی بوده که میتواند همه معمای پیچیده هستی را برایش حل نموده و راز و رمز مرگ و حیات را برای انسان واضح و روشن سازد. و سؤالهای بغرنج و همیشگی انسان را پاسخ کامل و قانع کننده بدهد و به سؤالهای که از کجا آمده ام؟ و بکجا میروم، چرا آمده ام، هدف از خلقت و پیدایش من چه بوده و به چه هدف آفریده شدم؟ همه این سؤالات را ایمان و اعتقاد راسخ انسان به مبدأهستی و وحی الهی میتواند جواب قناعت بخش ارائه کند. زیرا اگر ایمان و اعتقادی برای انسان وجود نداشته باشد در این حالت، وجود هستی، خلقت کائنات و عالم، ادامه زندگی انسان همه و همه گنگ و بی مفهوم می نماید و هدف از ایجاد و پیدایش عالم هستی، خلقت انسان دوام زندگی بشر در روی کرة زمین محدودیت عمر انسان که روزی انسان تولد شده و تا خواسته باشد بخود آید پیر و فرسوده گردیده و ناگهان مرگ به سراغش می آید و بساط زندگی اورا بر می چیند و این روند بهمین صورت الی ما شاء الله ادامه پیدا میکند دیگران از ما پیشتر آمدند و رفتند.
ما آمدیم تا برویم تا دیگرانی که بعد از ما می آیند آنها هم بهمین طور بیایند و بروند و این روند بهمین صورت ادامه پیدا کند و این تسلسل الی ماشاءالله باقی بماند. اگر نعوذ باالله خدا، آخرت، حساب و کتاب در میان نباشد در این صورت زندگی و حیات بشر بی مفهوم است. یعنی چه؟ هر کس بیاید چندتن جو، و گندم برنج، لوبیا تولید کرده و مصرف نماید و بعداً بساط زندگی خود را برچیده و به دیار نیستی و عدم رهسپار گردد؟
از آن گذشته طوریکه اشاره نمودیم هزاران آواز و اصوات متنوع که از اعماق و جود هر انسانی عاقلی راجع به راز و رمز حیاتش بگوش دل او زمزمه کرده و از او خواهان جواب قانع کننده بوده تا باالوسیله این جواب قانع کننده بتواند قلب و ضمیر پریشانش را آسایش و آرامش بخشیده و اضطرابات روحی و روانی او را مرتفع سازد سوالهای همیشگی شبیه یکدیگر از قبیل اینکه این عالم چیست؟ بشر چه موجودی است؟ چرا بوجود آمده و از کجا آمده و چرا آمده آیا مرگ پایان زندگی است؟ حیات اولی چطور آغاز شده؟ مرگ انسان چیست؟ آیاغیر از این زندگی زندگی دیگری هست؟ و هزاران سؤال های دیگر که این سؤال ها و امثال آنها همه از آغاز خلقت و آفرینش انسان تا امروز مطرح بحث بوده و تا آخرین روز حیات بشر و الی الابد نیز مطرح خواهند بود.. جواب این همه سؤال ها را فقط ایمان و اعتقاد انسان بوجود خدای پاک و یقین و باور کامل او به وحی الهی وروز آخرت میتواند بخوبی ارائه کند و برای انسان تسکین و آرامش روحی بیافریند و روح و روانش را مطمئن بسازد. و گر نه انسان کاملاً در خلاء فکری و جهان نا امیدی و یأس قرار گرفته و راه نجاتی هم برای خودش جستجو و سراغ کرده نمیتواند بلکه او همیشه سرگردان و پریشان خواهد بود. هرچند خود را به این سو و آن سو زده ماننده مرغ سربریده ناآرام و خون چکانیکه نمیداند که چه بوده ؟ و چه خواهد شد ؟و چه کرده و چه خواهد کرد. ؟که در حقیقت هدف از بعثت انبیاء الهی از آدم (ع) تا خاتم (ع) همه این بوده که برای همه این سؤالهای بغرنج و پیچیدة انسان جواب اساسی و قانع کنندة را با خود بیاورند تا بشریت مضطرب و پریشان را قناعت دهند و سبب آرامش روح و روان او گردند یقیناً هر نوع جواب دیگری علاوه بر اینکه نمیتواند قناعت بشر را حاصل کند. بلکه باعث اضطراب و تشویش های بیشتردیگری نیز برای او میگردد چه در درون هر سؤال سؤال دیگری نهفته بوده و جواب طلب می باشد. لذا یگانه مرجع که میتواند جواب همه این سؤال ها را بدهد ایمان و اعتقاد کامل انسان به دین برحق و وحی الهی بوده که میتواند جواب همه این سؤالها را بخوبی ارائه کند و انسان را روحاً آرامش وتسکین بخشد.
و بمصداق آیه قرآن که فرموده (الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبی لهم و حسن مآب) آنهائیکه ایمان آوردند و عمل نیک و صالح انجام دادند خوشا بحال شان که عاقبت بخیر خواهند بود.
منابع:
قرآن کریم سورة انشقاق آیه 6
قرآن کریم – سورة رعد آیه 29 – 28
سیرة نیک پیامبر اسلام «ص» در مقابل مردم با وجود همه ناآگاهی های مردم سلوک پیامبربزرگ اسلام«ص» در مقابل شان مملو از محبت عطوفت و مهربانی بوده وبا همه آنها احترام - ومهربانی نموده و و با حوصله مندی تمام بدون هیچ نوع سختگیری بلکه باقلب رئوف ومهربان خویش باهمه رفتار- وکردارنیکو داشته وباهمه کس با حسن خلق و روش نیکو رویه ورفتار میکردند که قرآن کریم ازسلوک ایشان بنام (خلق عظیم )یادکرده. بطور مثال در سیرة نیک پیامبر اسلام«ص» میخوانیم که شخص اعرابی لکنت زبان داشته و حرف لام را تلفظ کرده نمیتوانسته و بجای حرف لام حرف میم را تلفظ میکرده. در سئوالی از رسول خدا «ص» با همین لکنت و گنگی زبان خود می پرسد: که در سفر روزه گرفتن آیا کار خوبی است؟ پیامبر اسلام با همان لکنت زبان به مثل خودش به او جواب میدهند که در سفر روزه گرفتن کار خوبی نیست که جواب پیامبر «ص» با این شیوه باعث خوشحالی سائل میگردد. عبارت سئوال اعرابی و جواب پیامبر اسلام به این محتوی بوده که سایل سؤال میکند: (امن امبرم صیام فمسفر؟) پیامبر «ص» در جوابش به مثل خود او میفرمایند (لیس من مبرم صیام فمسفر) که اصل عبارت صحیح عربی آن چنین خواهد بود. (امن البر صیام فی السفر؟) (لیس من البر صیام فی السفر).
اینها همه نمایانگر برخورد نیک با مردم و بیانگر روش تادیبی رسول گرامی اسلامی برای امتش میباشد .
و یا حدیث دیگری که مفهوم و محتوای آن از این قرار است«1» روزی پیامبر اسلام «ص» با یاران با وفایش در مسجدی نشسته بودند. ناگهان شخص اعرابی (بادیه نشینی) وارد مسجد گردیده بدون اعتنا به حضور پیامبر اسلام درگوشة از مسجد رفع حاجت کرد، که این عمل زشت آن باعث ناراحتی یاران پیامبر اسلام شده تا جایی که بعضی از ایشان میخواستند شخص اعرابی را تنبیه کنند که پیامبر اسلام فرمودند مزاحمش نشوید و امر فرمودند تا دلوی آب از چاه برداشته و بر روی کثافت های اعرابی بپاشند و مسجد را پاک و تمیز نمایند.
و یا زمانی که پیامبر اسلام دو تن از اصحاب خویش را جهت دعوت مردم به دین اسلام به شهر یمن و اطراف آن فرستادند بر ایشان تأکید و سفارش نمودند که بر مردم سختگیری ننموده و مراعات حال مردم را بنمایند و توصیة جناب ایشان چنین بوده است: (بر مردم آسان بگیرید، سختگیری ننمائید، مردم را بشارت و مژده دهید و بیزارشان مسازید و از یکدیگری خود در کارهای خیر و نیکی اطاعت و فرمانبرداری داشته باشید)1. که محتوای حدیث پیامبر اسلام برای مسلمانان چنین مقصودی را واضح میسازد که داعی اسلام به هیچ صورتی نباید مردم را به تنگ آورده و سخت گیری و تشدد گرایی را پیشه کند زیرا سخت گیری و تشدد گرایی سبب تنفر و بیزاری مردم از دین میگردد. بلکه داعی دین باید با جبین باز و چهرة گشاده با تکیه بر حکمت و موعظه حسنه و با بشارت و مژده دهی برای مردم وارد صحنه دعوت گردد و از تهدید و ترسانیدن مردم که باعث تنفر و انزجار شان میشود جداً پرهیز و اجتناب نموده و با مردم به شکل خودمانی و صمیمی و از راه عطوفت و مهربانی وارد صحبت و گفتگو گردد.
چنانچه میبینید خداوند«ج» در قرآنکریم پیغمبر خود را که از جملة مهربان ترین انسانها در روی زمین بوده چنین مورد خطاب قرار میدهد: (به سبب رحمتی که از جانب خدا است، نرم دل شدی، برای ایشان (امت) و اگر می بودی تو تند خوی و سخت دل هر آئینه پراکنده میشدند از پیرامون و اطراف تو پس در گذر از ایشان و آمرزش بخواه برای ایشان و مشوره کن در کارها با ایشان پس زمانی که عزم کردی توکل بر خدا کن که خداوند متوکلین را دوست میدارد.)2
قرآن کریم پراکنده شدن مردم را مربوط به تندخویی و خشونت دانسته و الفت، نزدیکی و تجمع آنها را به حسن برخورد، رفق و رأفت پیامبر «ص» در ارتباط میداند که میفرماید: (ای پیغمبر! اگر سخت دل و تند خوی میبودی از اطراف تو مردم پراکنده میشدند مگر بواسطة رحمت خداوند نرم دل و خوشخوی گردانیده شده ای که این هم از فضل و مرحمت الهی است که مانند تو پیغمبری مهربان و نرم دل و با حوصله را برای ایشان فرستاده است. اگر سخت دل و تندمزاج می بودی مردم یقیناً از دورتو پاشان میگردیدند، چنانچه: صاحب تفسیر کابلی در تفسیر این آیه چنین مینویسد:
اگر از آنها بالفرض خطایی صادر میگردید و توسخت بازخواست شان میکردی ممکن از خجالت و دهشت هرگز به تو نزدیک شده نمیتوانستند. و بدین طریق این مردم از خیر و سعادت بزرگ بی بهره می ماندند و شیرازة امت اسلام از هم می پاشید. اما خداوند «ج» تو را نرم دل و حلیم آفریده و تویی که از نقطه نظر اصلاح از تقصیر آنها اغماض مینمایی و بر ایشان منت نمیگذاری.)3
البته مفهوم سهل و آسانگیری با مردم این نیست که شخص داعی اسلام در تبلیغ احکام اسلامی تا حدی بی کفایتی سقوط کرده و هیچ احساس مسئولیت و حساسیتی نسبت به مسایل دینی از خود نشان ندهد و خدای نخواسته دساتیر و مقررات اسلامی را به دیدة بی مبالاتی بنگرد، تا نعوذ باالله بازیچة دست تصور گردد. زیرا این چنین روش هم در شان داعیان اسلام نیست. بلکه در روش دعوت و تبلیغ اسلامی مثلی که مبلغ نباید تشدد و افراط گرایی را پیشه کند، به همان اندازه هم نباید بی مبالاتی و تفریط بیجا از خود نشان دهد بلکه باید حالت اعتدال و انضباط معنوی و وقار اسلامی را حفظ و مراعات نماید. و حسن خلق و تکیه بر حکمت و موعظه حسنه را در هیچ حالتی فراموش خود نسازد زیرا پیامبر اسلام «ص» در حدیث دیگری چنین میفرمایند: (هیچ چیزی در روز قیامت در ترازوی حسنات بندة مومن سنگین تر از اخلاق نیکو و حسن خلق او نبوده و خداوند «ج» انسانهای بدزبان، بدگفتار و بدکردار را دوست نمیدارد)4. لذا دعوت به اسلام با زبان تند و گفتار زشت نمیتواند روش پسندیده برای داعی اسلام باشد.
منابع:
صیح البخاری
مسند امام احمد حنبل
قرآن کریم سورة آل عمران آیه 109
تفسیر کابلی
حدیث شریف به روایت ترمذی «رح» .
جنا ب وزیرامور داخله ما حرف های خودت را باور کنیم یا لنگ های خروس را ؟
-----------------------------------------------------------------------------------------------
گویند در یک قریه مرغ دزدی پیداشده بود که مخفیانه مرغ ها وخروس های
همسایه های خود را دزدی میکرده اتفا قا روزی مرغ دزد خروس یکی از همسایه
های خود را دزدیده ودر زیر چپن وبالا پوشش زیر بغل خود پنهان کرده وروان
بوده است مگر چون لنگ های خروس دزدیده شده دراز بوده از دور دیده می شده
.مردم قریه اورا در این حالت دیدند که تند
و شتابان روان است مرغ دزد که متوجه جریان شده بوده شروع به قسم خوردن
کرده که به والله وبا الله من خروس دزد نیستم وچنین وچنان – همسایه هاکه
همه جمع شده بودند رو به خروس دزد کرده وگفتند : به والله ما هم نمیدانیم
که قسم های خودت را باور کنیم ویا لنگ های دراز خروس را ؟ حالا ما هم به
والله نمیدانیم که حرف های خودت را باور کنیم یا متن مکتوب واسناد منتشرشده
ه آقای مخکش وامثال آن را فقط همینقدر به شما جناب وزیر وسران وبزرگان
حکومت وحدت ملی توصیه میکنیم : که کشمکش های قومی وزبانی خلاف فلسفه واسم
حکومت وحدت ملی بوده وبه نفع مردم کشور ما نبوده و نیست . لطفا – لطفا –
لطفا – از آنها اجتناب کنید واین قضیه وامثال آن را جدی گرفته ودرست ودقیق
پیگیری نمائید وبه مرتکبین آنها جزای لازم وسنگینی بدهید وگرنه عواقب خوبی
را بدنبال نخواهد داشت ونا گفته نباید گذاشت که را قم این سطور نه پشتون
است ونه تاجیک ولی نمیتواند کشمکش بیجا بین برادران وخوهران واقوام برادر
در کشور خود را تحمل کند چطور میتوان تحمل کرد ؟ در حالیکه همه ما در یک
مسجد ومحراب باهم خدای واحدی را عبادت میکنیم وبه پیامبر بزرگش ایمان
وباور داریم ودر یک سرزمین واحدی بنام افغانستان زندگی میکنیم ودر قبرستان
واحدی اموات وبزرگان خود را دفن میکنیم ودر غم وشادی یگدیگر خود را سهیم
وشریک میدانیم ومدت قرن ها است در کنار هم زندگی وبوده باش داریم وهمه
باهم خویشاوندی وقرابت های فامیلی داریم فرزندان ما از پدر ومادر مشترکی
بدنیا آمده ومی آیند و..... و.. پس چطور میتوان امروز این لکه ننگ ( کشمکش
قومی ) را تحمل کرد تا میان این قوم وآن قوم کشمکش وجود داشته باشد ؟ و
ما خود آتش بیار این معرکه ننگین گردیم ؟ والسلام
بعثت حضرت محمد صلی الله علیه وسلم به رسا لت وپیامبری :
حضرت محمد ( ص ) دردوازدهم ماه ربیع الاول ( پنجا وسه سال قبل از هجرت بمدینه منوره ) و مطابق بتاریخ 570 میلادی جهان بشریت را بنور تولد خود منور ساختند که هم زمان باتولد آن حضرت (ص) در جهان آن روز تحولات وواقعات شگفت انگیزی پدید آمد از جمله آتشکده زردشتیان خاموش وقصر کسری شکست وتزلزل در بت ها وبت پرستان بمیان آمد حضرت محمد (ص ) در خانواده عبدالمطلب از طائیفه قریش بدنیا آمدند اسم پدر شان عبدالله بن عبدالمطلب واسم مادرشان آمنه بنت وهب بود هنوز تولد نیافته بودند که پدر شان وفات کرد وبا یتیمی بزرگ شدند در دوران طفولیت ونوجوانی خود مشکلات ومصیبت های زیادی را پشت سر گذشتاندند – هنوز به سن رشد وجوانی نرسیده بودند که مادر وجد مهربان شان عبدالمطلب نیز دنیا را وداع گفتند که بعد از آنها مسئولیت آن بزرگوار به دوش ابوطالب عموی شان افتاد – دوران طفولیت ونوجوانی خود را با رنج وزحمت فراوان سپری کردند جناب شان از طفولیت در بین مردم به اخلاق پسندیده وحمیده شهرت داشتند وبا اخلاق نیکوی خود توجه مردم را بخود جلب کرده بودند مردم با ایشان اعتماد واطمینان کاملی داشته وبنام محمد الامین ایشان را میشناختند ودر دوران جوانی خود سفرهای را در اطراف حجاز بخصوص در شام انجام دا ده بودند ودر سن جوانی خود با اخلاق نیک وپسندیده خویش توانسته بودند تا مسائیل ذات البینی مردم را حل کنند ومردم برای حل مسائیل خود به ایشان مراجعه میکردند بیشتر اوقات خود را در عالم تفکر واندیشه بسرمیبردند – تفکر در جهان وخلقت کائینات - تفکر در باره لجنزار شرک وفساد وراه اصلاح آنها – تفکر در عالم آفاق وزیبائی ها کائنات وطبیعت - وقدرت خالق لا یزال وپدید اورنده آنها – تفکر در باره انسان وراه اصلاح وهدایت آن اگر خواسته باشیم جامعه آن روز عربستان را بدانیم بهتر است تا از زبان حضرت جعفر بن ابی طالب پسر عموو یار گرامی آن حضرت (ص) بشنویم که او در این باره چنین میگوید : قبل از بعثت ان حضرت (ص) بمقام رسالت وپیامبری ماقومی بودیم – جاهل که بت ها را عبادت میکردیم – خود مرده هارا میخوردیم – فحشا ء را انجام میدادیم – صله رحم را قطع کرده بودیم – بریکدیگر ظلم وجفا میکردیم – همسایگان را فراموش نموده بودیم – اقویای ما ضعفارا میخوردند ما در چنین حالتی بسر میبردیم تا اینکه خداوندج برما پیغمبری را از نفس خودما بر ما فرستاد وبمصداق آیه قرآن کریم که فرموده است
( ای مومنین بشما رسولی از نوع ونفس خود شما فرستاده شده دشوار است براو رنج شما – حریص است بر هدایت شما وبرشما مومنان بسیار بخشاینده ومهربان است 1) که ما صدق وامانت داری – عفت ونسب اورا میشناختیم وبپاکی وطهارت او عقیده وباور داشتیم وداریم اوما را بسوی توحید وعبادت خداوند بزرگ ویکتا ج وترک شرک وبت پرستی ها دعوت کرد ومارا بصداقت وامانتداری – صله رحم – حسن همجواری – خوداری از ریختاندن خون ناحق خود داری از ازدواج محارم –امر کرد واز فسق وشهادت ناحق – خوردن مال یتیم – قذف محصنات مومنات واز شرک آوردن بخدای واحد ویگانه و اطاعت ازطاغوت نهی کرد وبه توحید وخدا پرستی خدای واحد ولا شریک - واقامه صلاه - ودادن زکوات وصوم رمضان - وجهاد فی سبیل الله - وامر با المعروف ونهی عن المنکر وباقی اعمال صالحه امر وهدایت فرمود که ما بر پیغمبری او تصدیق کرده وایمان آوردیم وآن چیزیکه از نزد خداوندج بما آورده بود همه را تصدیق واطاعت کردیم حلال خدا را حلال وحرام خدا را حرام دانسته وبر آنها عمل کردیم . زیرا مشرکین عرب قبل از بعثت محمد (ص) به پیامبری در لجنزار شرک وفساد غوطهور بودند واز این حالت خود نمیخواستند تا کسی آنها را دور ساخته ونجات دهد زیرا فکر میکردند که این حالت بزعم خود شان آزادی تلقی گردیده ونمیخواستند که این حالت از ایشان سلب گردد زیرا کسی که آنها را را از این حالت بیرون کشد او قدرت ظاهری وشان وشوکت شان را صاحب میگرددودیگر بزرگی قوم از دست شان خارج میگردد لذا برا ی ممانعت وجلوگیری از دعوت وهدایت ورهنمائی پیامبر اسلام راه های مختلفی را پیشه گرفتند از طریق زور وفشار گرفته تا راه های حیله وتزویر – تهدید وتطمیع تا جایکه بنزد ابی طالب عموی شان آمدند وگفتند : که برادر زاده ات را مانع شو- وگرنشوی ما با تو وقبیله تو قطع رابطه وصله رحم وقطع مناکحه ومعامله ومحاصره وانحصار مواد ارتزاقی خواهیم کرد که این کار را هم کردندوبه آن هم اکتفا نکرده مکررا آمدند که به برادر زاده ات بگو که چه میخواهد هر چیزیکه میخواهد ما حاضرم برایش میدهیم بشرطیکه او از این کار دست بردارد اگر زن میخواهد بهترین دختر های قریش را بنکاح اودر می آوریم – واگر پول وسر مایه میخواهد هر قدر که خواسته باشد در اختیارش میگذاریم که هیچ یک از این پیشنهاد های شان فائیده نبخشید وهمه توطئه ها وموانع شان بی اثر ماند تا اینکه اقدام بقتل آن حضرت زدند وخواستند که ایشان را با توطئه مبنی بر اینکه از هر خانواده یک جوان با یک شمشیر در دست گرفته ودر قلب شب برآن حضرت حمله کنند وایشان را بقتل برسانند تاخون شان پایمال گردیده وخاندان ابی طالب نتوانند که قصاص وتلافی این کار را بنماید که بر این توطئه نیز موفق نشدندوخداوند ج نور هدایت خود را علی رغم همه مخالفت ها متجلی گردانید وبنور اسلام جها منور گردید
آغاز وحی برای پیامبر بزرگ اسلام (ص) :
پیامبر اسلام برای تفکر واندیشه در عالم هستی ومشاهده قدرت لایزال الاهی بعضا در گوشه های خلوت بتفکر فرومیرفتند روزی ان حضرت در گوشه از غار حراء در جهانی از تفکر فرورفته بودند که ناگهان ملک مقرب الاهی یار دیرین انبیاء چون ابراهیم – موسی – وعیسی علیهم السلام بر ایشان با پیام خداوندج نازل گردید وپیامبر را در آغوش گرفت و فشارداد وبر اوگفت : بخوان واو در جواب گفت من خواننده نیستم باز بتکرار گفت : بخوان بنام پروردگارت که خلق کرد وانسان را از خون بسته آفرید (1) که بعد از نزول اولین آیات وحی بر محمد (ص) بواسطه سنگینی وبزرگی این امانت بر پیامبر اسلام (ص) ایشان بحالت مضطرب وپریشان به خانه خود برگشتند وبه همسر مهربان خود ام المومنین خدیجه الکبری فرمودند : زملونی زملونی ) مرا به پوشانید مرا بپوشانید وتا مدتی این تاثیر سنگینی وحی ورسالت خدائی بروجود بزرگوار ان حضرت باقی بود ولی دیگر این امانت بزرگ به ایشان سپرده شده بود وباید اورا بعد از قبول به مردم میرساند ودر این راه کمر می بست این است که بتعقیب اولین آیه وحی آیات دیگری پی در پی بر ایشان نازل گردید وایشان را هشدار ومامور ساخت تا قیام وحرکت نماید ( یا ایهاالمدثر قم فا نذروربک فکبر وثیابک فطهر والرجز فاا هجرولاتمنن تستکثر ولربک فاصبر (2) که ای مرد جامه بخود پیچیده برخیز وهشدار ده ( انسانها را) وخدایت را ببزرگی یادکن وجامه هایت را پاک وتمیز گردان واز پلیدی ها دوری کن – منت مگذار وزیاده روی مکن وبرای پروردگارت صابر باش .)
بدین صورت است که محمد صلی الله علیه وسلم از جانب خداوند ج به اعلان وابلاغ رسالت خویش مامور میگردد وبر اوهشدار داده میشود که دیگر زمان نشستن گذشته باید بر خیزد ودست بکار شود وخود را آماده مبارزه گرداند وطهارت وپاکی را پیشه خود سازد وبرای اعلای کلیمه خدا برخیزد . از گناه ومعصیت دوری بجوید برکسی منت مگذارد استقامت وصبر پیشه کند که این پیام وامر خداوند ج بر پیامبرش نمایانگر این حقیقت است که وظیفه بس عظیم وبزرگی بر دوشش گذاشته شده که باید تحملش کند – استقامت وپایداری از خود نشان دهد – صبور وبرد بار باشد – پاک ومطهر از عیوب ظاهری وباطنی باشد زیرا چنان وظیفه سنگینی وامانت بزرگی بر دوشش گذاشته شده که با ر سنگینی آن را قدرتمند ترین موجودات عالم هم تحمل کرده نتوانسته واز آن عاجز مانده واباء ورزیدند ( لوانزلنا هذا القران علی جبل لرئیته خاشعا متصدعا من خشیته الله ( 1 ) که اگر این قرآن را خداوندج برکوهی هم نازل میگردانید حتما میدیدی که آن کوه خاشع ونرم وپاره پاره شدی از خشیت وخوف الله (ج) که این بار سنگین وامانت بزرگ را زمین وآسمان وکوه ها همه تحملش نکرده ونپزیرفتند واز آن اباء ورزیدند واین انسان بود که این امانت بزرگ را پزیرفت وقبولش کرد ( 1) سوره حشر آیه 21
آغاز دعوت به اسلام :
بعد از اینکه خداوندج حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را به پیغمبری برگزید وانتخابش کرد ابتدا مامور گردانید تا مردم را در راه خد دعوت کند وآنها را در این را ه بشارت وبیم دهد ودر اول از خود وخیشاوندان واقرباء خود آغاز کند که بدین منظور محمد علیه الصلاه والسلام خاندان عبد المطلب را بشمول مردان وزنان – کودکان ونوجوانان همه شان را جمع کرد وبر ایشان چنین خطاب نمود : ای قبیله عبد المطلب وای فاطمه دختر محمد ص وای صفیه دختر عبد المطلب ای بزرگان وخوردان خاندان عبد المطلب : بدانید وآگاه باشید که من از جانب خداوند ج مامور شدم تا شما را بسوی ایمان بخداوند ج وتصدیق پیغمبرش دعوت کنم که این دعوت پیامبر اسلام را آنهایکه نصیب وبهره از ایمان داشتند پزیرفتند وبخداوند ج وبه پیامبرش ایمان آوردند واورا تصدیق کردند وکسانیکه نصیب وبهره ای از ایمان نداشتند این ندا ودعوت پیامبرش را نپزیرفته وبا او به مبارزه – عناد وسر کشی بر خواستند . در مراحل اول بیشتر جوانان وانسانهای تهی دست ومظلوم به اطراف پیامبر اسلام جمع شدند چنانچه مورخین میگویند : از جوانان علی ( رض) واز زنان خدیجه ( رض) واز بزرگان ابوبکر ( رض ) از جمله کسانی بودند که در اول به ندای اسلام ومحمد (ص) لبیک گفتند وایمان آوردند وپیامبری آن حضرت را تصدیق کردند جوانان چون بلال حبشی – عمار ویاسردر این راه بحیث پیشتازان واسوه های مقاومت شهرت یافتند