تفکر واندیشه در باره مغز انسان :

 تفکر در باره مغز انسان :

 مغز انسان دارای خصال وخاصیت ها واستعداد های باور ناکردنی است که علماء طب تا امروزفقط توانستند به تعداد چندی از این خاصیت ها واستعداد های فیزیکی وشیمیائی آنها پی ببرند ولی اکثر وظائیف پیچیده آن هنوز برای دانشمندان مجهول است مغز انسان مسئول تمام حرکات بدن وعضلانی وجود بوده وتمام امور وکار های اصلی واساسی حیات انسان به مغز او ارتباط میگیرد بطور مثال کنترل ضربان نبض تنفس وسائیر جریانات حیاتی وجود انسان زیر فرمان مغز صورت میگیرد مغز انسان محل حافظه تمام اشیاء وجریانات زندگی وصور واجسام دیده شده در طول حیات یک انسان بوده وهزاران هزار صورت عکس شکل وجریانات که در طول حیات یک شخص ازنظرش گذشته ومیگذرد در این محل ثبت میگردد وزمان احتیاج هرکدام از آنها را که او خواسته باشد به ذهن خود مجسم کرده میتواند بطور مثال اگر یک انسان در سن دوازده سالگی چهره یک شخص ویا شکل یک چیزی را دیده باشد در سن چهل سالگی همان چهره وشمائیل وشکل را بخاطر خود آورده میتواند  چنانچه اگر ما بوجود خود رجوع کنیم از جریان کودکی ونوجوانی خود هزاران جریان را بخاطر خود داریم که در محل حافظه ما یعنی مغز ما ثبت شده ودر زمان ضرورت ولزوم میتوانیم که آن جریانی را که میخواهیم بیاد خود بیاوریم .

نا گفته نماند که اکثرفعالیت ها وحالات مغز را نمیتوانیم تعبیر وتفسیر مادی ساده بنمایم ماننده ذوق سلیم صفای باطن انسانی وغیره را که نمیشود با فرمول های مادی بیان کرد وهمچنین درک زیبائی ها احساس حقائیق معنوی چون عشق حس شخصیت - جود وسخا - ایثار وخود گذری - علو همت وغیره همه از وظائیف عمده مغز است که تحلیل مادی کمتری ویا هیچ تفسیرمادی نمی پذیرد خلاصه مقدار بسیار کم واندکی از خون وچربی که بنام .  

( پروتوپلازم ) یاد میشود که حل خیلی مسائیل مهم وپیچیده به آن ارتباط میگیرد که گفته میشود بیش از میلیون ها رشته های خیلی کوچک عصبی در داخل مغز انسان وجود دارد که حل خیلی مسائیل بالوسیله آنها انجام میگیرد که اکثر وظائیف آنها هنوز مجهول است .از آن گذشته در حالیکه وجود انسان واعضای بدنش همیشه در تغییر وتحول ونشو ونمو بوده وتجربه ثابت ساخته که هر یک از اعضای بدن انسان بعد از مدتی تعویض وتبدیل میشود گوشت کهنه جای خود را بگوشت نووتازه میدهد که اگر مغز انسان به حساب تحلیل مادی تعبیر وتفسیر شود باید اثرات گذشته آن هم با تجدید شدن ماده آن از بین برود در حالیکه خاطره ها – شکل ها –صورت ها  همه

( کا النقش فی الحجر ) بجای خود باقی میمانند لذا از حالات مغز تحلیل وتفسیر مادی کمتر امکان پذیر است اگر چنانچه  رشد و تحول مثبت و سازندة در مغز  انسان بوجود نیاید و مغز انسان همدوش با دیگر اندامها و اعضای وجودش  رشد متناسبی نکند،و تحول مثبتی را نپذیرد و یک حالت انجماد و ایستا را بخود داشته و در حالت انجماد باقی بماند، ماننده مغز طفل کوچک و خورد  (عقب مانده ذهنی  )که خودش هر روز از نظر سنی و جسمی رشد کرده ولی مغزش متعادل با اعضای دیگر وجودش رشد متناسب و متعادلی نداشته و در یک حالت ایستا و.انجماد باقی مانده و هرچه اندام های دیگر وجودش رشد میکنند مغز آن به همان حالت اولیه باقی میماند و به ماننده انسانهای عقب ماندة ذهنی که هر چند از نظر جسمی بزرگ میشوند، مگر مغز شان مغز همان طفل کوچک وخوردی بوده که رشد متوازن و متکاملی ندارد  بعضاً میبینید بعد از کمال رشد فیزیکی و با داشتن هیکل بزرگ و کلان آنچنانی هنگام صحبت و گفتگو حرف های کودکانه و نا متناسب به سن و موقعیت خویش به زبان میرانند که خود نمونة از عدم رشد و یا رشد نا متعادل  مغز ایشان را با سایر اعضای فیزیکی وجود آنها نشان میدهد. البته این رشد نا متعادل سبب بروز مشکلات غیر طبیعی در مسیر زندگی فردی و اجتماعی انسان و جامعه میتواند گردد و این مشکل زمانی بغرنج و بزرگ میشود که اشخاص دارای مشکلات مغزی این چنینی،به مخالفت باعلم وپیشرفت جامعه نیز برخواسته نه تنها تصمیم گیرنده بر سرنوشت شخصی خود بوده بلکه تصمیم گیرندگان سرنوشت جامعه و ملتی نیز گردند ضعف این بلوغ فکری و رشد ذهنی زمانی بیشتر احساس میشود که در سطح بالا جامعه ای به کمبود و یا نبود چنین رشد فکری مواجه گردد و این مشکل زمانی حادتر خواهد شد که افراد دارای مغز خورد و کوچک بدون رشد ذهنی و بلوغ فکری خواسته باشند تا برداشت های ناقص و نارسای خود را از مسایل عمدة اجتماعی و سیاسی جامعه به منزلة وحی منزل الاهی غیر قابل تعدیل و تغییر تلقی کرده و زمانی مصیبت بارتر خواهد گردید که برداشت های سطحی ناقص و ناپخته خویش را از دین جزء از دین دانسته و خواسته باشند تا چنین افکاری را به زور و سرنیزه بر جامعه ای بقبولانند که در آن صورت وای بر حال چنین جامعه و ملتی خواهد بود!

 

 

تفکر در عالم انسان :

 تفکر در عالم انسان :

بطور کلی بحث در باره انسان به انواع واقسام از علوم مختلف محول میگردد وهر علمی یکی از ابعاد وجودی انسان را مورد بحث ومطالعه خود قرار میدهد مثلا علم طبابت در باره وجود فیزکی انسان و تشریح کالبد واعضای بدن انسان وکارائی آنها  (اناتومی وفیزیولوژی ) بدن انسان وخاصیت وکار کرد های آنها بما معلومات میدهد .

 علم اخلاق در باره خوی وخلق وخصلتهای انسان وچگونگی انسان وخاصیت های روحی ومعنوی او بحث میکند وعلوم اجتماعی دیگر هر یک بنوبه خود در باره یک بعد از ابعاد وجودی انسان وروشهای زندگی فعل وانفعالات درونی طرز زندگی تاریخ زندگی واعمال گذشته وروابط اجتماعی آن با همنوعانش وموضوعات دیگر مربوط به علوم انسانی را مورد مطالعه وبحث خود قرار میدهد از حدس وگمانهاوبعضا اهانت ها وتوهین ها ی که در باره خلقت انسان  صورت گرفته اگر بگزریم انسان در حقیقت موجودی است با کرامت وعزت ودارای حیثیت ومقام عالی که اگر قدر ومقام خود را انسان  شناخته ودر ک نماید اوموجود است فوق همه موجودات ودارای مرتبه ومقامی است که فوق مقام فرشتگان وملائیک خداوندج میباشد که خداوندج  راجع بمقام وکرامت انسان در قرآن کریم خود چنین میفرماید ( ولقد کرمنا بنی آدم  1)و اگر راجع به پیدایش وخلقت انسان  بقرآن کریم مراجعه کنیم میبینیم که بشر از نسل ابوالبشر حضرت آدم ع وزوچه اش بی بی حوا ع بوجود آمده وتکثر پیداکرده که قرآن کریم در این باره چنین میفرماید ( واذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء ونحن نسبح بحمدک ونقدس لک قال انی اعلم ما لا تعلمون ) بیاد آور زمانیکه پروردگارت به فرشتگان گفت :من در روی زمین خلیفه ای را می آفرینم فرشتگان گفتند آیا کسی را در آن خلیفه میگردانی که در زمین فساد میکند وخون میریزاند ؟ در حالیکه ما تسبیح وستایش تورا بجای می آوریم وتورا به تقدس وپاکی یاد میکنیم خداوندج گفت :حقا که من میدانم آنچه را که شما نمیدانید ) ما جرای خلقت آدمی ودمیدن روح الاهی در کالبد وجود آن از یک مرحله بمرحله دیگر ( بعد از خلقت رفتن به بهشت وباز بیرون شدن از بهشت وفرود آمدن به دنیا وباز بعد از مرگ وپدرود حیات دنیوی رفتن وبازگشت مجدد به بهشت ویا جهنم ومامور شدن فرشتگان خدا ج بتعظیم وفروتنی برای انسان  ( واذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابی واستکبر وکان من الکافرین  2)باز بیاد بیاور چون به فرشتگان گفتم به آدم تعظیم کنید ایشان به آدم تعظیم کردند مگر ابلیس که او از امر خداوند ج اباء ورزید وتکبر کرد واز جمله نا فرمان برداران وکافران گردید ) این همه قدر ومرتبه وبزرگی انسان را که از زبان قرآن کریم میشنویم نمایانگر ارزش واقعی وحقیقی انسان در مکتب حیات بخش وانسان ساز اسلام وقرآن کریم است .

آیاوجود کائینات تصادفی است؟

  آیا وجود کائینات تصادفی است ؟

البته وجود کائینات وجهان هستی با این وسعت ونظم وانتظام  آن بشکل تصادفی  بمیان نیامده  زیرا کائینات وموجوداتیکه دارای این همه زیبائی ها ودارای انتظام وقوانین وقواعد ونظام معجزه آسا و کامل وشامل ماننده سلسله ورشته مرواریدی در هم مرتبط وهر کدام دارای قواعد وقوانین وفورمول های دقیق  ومتحیر العقول وخواص شگفت انگیزومعجزه آسا بوده که هر گیز نمیتواند وممکن نیست که بشکل تصادفی بمیان آمده باشد  وقدرت بیرونی وما فوق آن برآن مسلط  نبوده واراده وقدرت بیرون از آنها برآنها تعلق نگرفته وبشکل خود بخودی  ایجاد گردیده باشد که چنین فکری فکر جاهلانه وبدور از منطق علمی بیش چیزی نخواهد بود چه به اساس تصادف اگر ما خواسته باشیم یک غزل ادبی وزیبائی که دارای همه خاصیت ها وویژه گی های ادبی از فصاحت وبلاغت گرفته تا استعارات وتخیلات وصنایع وبدائع ادبی  به آن بکار رفته باشد بالوسیله کمپیوتر کار وتایپست کور ولال بسازیم امکان پذیر نبوده ونمیباشد ویا به عبارت دیگر اگر ما خواسته باشیم برای تهیه وساختن یک غزل وشعر ادبی که اصل آن از همین حروف الفباءساخته میشود تمام حروف الفبا را جدا جدا کرده ودر یک صندوق ویاقطی به اندازیم بعدا به اساس قرعه کشی که همان تصادف است قرعه بکشیم وخواسته باشیم که همان غزل زیبای ادبی را به اساس قرعه   ( تصادف ) بسازیم امکان پذیر نمیباشد ممکن دوحرف الفباء به تعقیب یگدیگر در مثال ماشین نویس و به شکل قرعه  وتصادف  پهلوی هم  قراربگیرند ومفهوم ومعنی نیز داشته باشند مانند ه حرف الف وب (آب ) ویا اب که بعربی پدر را معنی میدهد ویا الف ومیم  ( ام ) که این کلیمه نیز به زبان عربی مادر را معنی میدهد  ممکن  چنین کلمات ساخته شود اما اینکه غزلی از مولوی بلخی ویا حافظ شیرازی ساخته شود امکان پذیرنبوده و نیست پس زمانیکه ما یک غزل ادبی را از مولوی ویا حافظ شیرازی را به اساس قرعه کشی که همان تصادف است   ساخته نتوانیم جهانی به این زیبائی وقشنگی  که دارای همه زیبائی ها ظرافت ها ولطافت ها ودارای قوانین وقواعد معجزه آسای حاکم بر آنها را چطورممکن بوده باشد  که به اساس تصادف ایجاد گر دیده باشند ؟ ویا ما ایجاد کرده بتوانیم  ؟پس ادعای تصادف در وجود کائینات وموجودات عالم  هستی یک حرف غیر عقلانی وغیر منطقی وخلاف عقل ومنطق انسانی بیش چیزی نیست .

 

شناخت علوم و معارف اسلامی :


 

علوم ومعارف اسلامی را میتوان بهتر زیر دوعنوان مطالعه کرد . 1- یکی زیرنام  اصول دین  یعنی بحث اعتقادات وباور های دینی  ودیگری زیرنام فروع دین یعنی بحث ( عبادات ) واعمال صالحه البته  طوریکه میدانید اصول دین مشتمل برمسائیل عقیدتی ومومن به اسلامی میگردد که شامل آن مسائیل وموضوعات است که باید آنها را هر مسلمانی بشناسد وبه آنها ایمان وباورکاملی داشته باشد ماننده  توحید ویگانگی خداوند ج صفات خداوند ج رسالت انبیاء علیهم الصلاه و السلام ارسال وانزال کتب آسمانی یعنی فرستادن دساتیر وقوانین از جانب خداوندج با الوسیله وحی برای پیغمبران وانبیاء علیهم السلام ووجود نیروهای غیبی که ماوراء انسان وجود دارند ودر پرتو امر وفرمان خداوندج عمل میکنند ماننده ملائیک و فرشتگان که بندگان  مومن ومخلص خداوند ج می باشندواز اطاعت خداوند ج سرپیچی ندارند وتقدیر ومقدرات الاهی که به هر چیزیکه قضا ء ومشیت الاهی جل جلاله رفته باشد آن چیز صورت گرفته وانجام می پذیرد واندازه وتقدیر خیر وشر از جانب خداوند ج میباشد .

 وهمچنین به زنده شدن بعد از مرگ یعنی عقیده وباور داشتن براینکه غیر از این جهان موجود جهان دیگری آمدنی است یعنی ایمان وباورکامل داشتن در روز آخرت وحساب ومحاسبه اعمال خیر وشر انسان که درروزرستاخیز

( حشر ) صورت گرفتنی است وماننده دنیا نیست که اگر بکسی ظلم وستمی شود به داد آن رسیدگی نشود وانسان مظلوم باظلم ومظلومیت بمیرد وپرسان ومحاسبه در کار نباشد در روز آخرت از هرکس واز همه چیز پرسان شدنی است که انسان مومن عقیده راسخی به میعاد وحشر وقیامت همه دارد و بطو کلی واجمالی باید بگوئیم تمام مسائیلیکه  در مورد اعتقادات وباورها ی دینی بحث میگردد از جمله اصول دین محسوب میگردد .که انسان مومن مکلف به اعتقاد راسخ بهمه آن اصول است .

آشپز که چندتاشود غذا شور میشود ویا بی نمک :

آشپز که چند تاشود غذاشور میشود ویا بی نمک ؟                                        

میگویند زمستان آمده بود وهر کس بفکر گرم نگهداشتن منزل خود بود چند نفری برای مشوره نزد ملا نصر الدین آمده بودند واز او سوال وپرسان میکردند که منزل مسکونی آنها پنچاه دروازه دارد آنها چطور میتوانند در زمستان گرمش کنند؟ ملا بعد از لحظه فکر در جواب شان گفت : منزل مسکونی ما که یک در وازه دارد وقتیکه میبندمش بسیار زیاد گرم میشود خوش بحال شما زیرا وقتیکه شما پنجاه در وازه را بسته کنید خدا میداند که خانه شما چقدر گرم شود ؟ این قصه انسان را بفکر قضیه صلح در افغانستان می اندازد زیرا برای ایجاد صلح در افغانستان خوشبختانه ؟ از کشور های همسایه گرفته تا کشور های منطقه وفرا منطقه چند جانبه سه جانبه چهار جانبه پنج جانبه  تیپ اروپاپی- آسیاپی – شانگ هاپی – روسی – ناتوپی عربی ( قطری ) همسایگی فرامنطقه ای و...و..رنگا رنگ همه شان دست بکمر زده وبرای افغانستان جهت آوردن صلح کنفرانس ها واجلاس ها در کشورهای خود  به راه می اندازند وماهم خوشحالیم که بار سنگین مصالحه که بردوش شورای عالی صلح کشور گذاشته شده سبکتر میگردد بی خبر از اینکه وقتیکه قضیه داخلی یک کشور اینقدر همه پخش وپلا ( تیت وپرک ) شود کی خواهد توانست آن را جمع کند ؟ ایا غذایکه اینها برای ملت افغانستان پخته میکنند شور ویا بی نمک نخواهد شد ؟ آیا واقعا اینها برای ایجاد صلح در افغانستان تپ وتلاش میکنند ؟ یاخیر بلکه افغانستان بیشتر صحنه رقابت های آنها قرار خواهد گرفت ؟ وجنگ های نیابتی آنها در افغانستان شدت بیشتری پیدا خواهد کرد ؟ سلاح وامکانات بیشتری بدسترس مخالفین مسلح کشورقرار خواهد گرفت ؟ من  شک دارم شما چطور ؟