ادامه اسلام شناسی :

     ادامه اسلام شناسی ( مزایا ومحسنات ایمان ) :

 بطور خلاصه میتوان گفت که باوروایمان بخداوندج وبه پیامبران علیهم السلام وفرشتگان وکتاب های منزل خداوندج برانبیاء  وایمان به روز آخرت واندازه خیر وشر از جانب خداوند وبه پیوست ایمان عمل صالح ونیک  علاوه براینکه رستگاری وفلاح وجنت النعیم را بفرموده قرآن کریم در آخرت نصیب انسان مومن میگرداند در دنیای  نیز اثرات مثبت خیر- امید واری- ونیکی  را برحیات روزانه انسان نیز همراه خود دارد . از جمله -

1-    ایمان متکاء معنوی برای انسان است چنانچه اگر شخصی بخدا وروز آخرت وثواب وعقاب حشر وقیامت  ایمان وباوری نداشته باشد لزوما تمام هم وغم او باید درچند روز حیات موجود دنیوی حاضر متمرکز بوده  وباختم حیات دنیوی همه چیز در نظر اوتمام وختم میگردد وحتی در زندگی  روزانه خود همیشه خود را بی پناه  حس نموده ودر عالمی از پریشانی ونگرانی زندگی میکند حتی بعضا میبینید جهت تسکین خود به چیزهای مختلف دیگری رو می آورد حتی بعضا سبب خود کشی خود میگردد تا اینکه بنظر خودش  از طریق آنها اگر بتواند خود را تسکین وآرام سازد ماننده اعتیاد به الکل ومواد مخدرقمار بازی شب نشینی های مبتذل وغیره  تا جایکه میتوان ادعا کرد که اکثر گرفتاری های انسان و آغشته شدن بمرض اعتیاد خود  منشاء بی ایمانی وبی اعتمادی و ضعف اراده  و ایمان انسان را نمایانگر است که شخص معتاد میخواهد تا خود را از اینطریق در پناه همینها ولوچند لحظه محدودی هم اگر باشد آرام  گرداند وبسا زمان اینها نیز اورا آرام نساخته وبالاخره میبینید دست بخود کشی نیز میزند

2-    ایمان واعتقاد منبع امید برای انسان است چنانچه اگر سایه نا امیدی برحیات وزندگی انسان سایه افگند در این صورت خواهیم دید که زندگی برای انسان بی مفهوم وبی معنی میگردد وزندگی انسان در خلاء از نا امیدی ویاس وپریشانی سپری میشود فقط ایمان بخداوندج  وروز آخرت وانتظار پاداش نیک وخیراست که برای انسان امید – اعتماد  واطمینان میدهد که اگر در این جهان به آرزوها وخواسته های خود نرسد در جهان دیگری خداوندج نعمت های بهتری را برایش عوض خواهد داد وهمیشه به امید بهبودی وخوشبینی وحسن نیت بجهان وانسانهای دیگر مینگرد ودر خمیره انسان مومن بد بینی وبد اندیشی هرگیز وجود نمیدارد  زیرا او به همه چیز وهمه کس  از دید مثبت مینگرد

3-    ایمان سبب تسکین وجدان انسان است : چنانچه شخص با ایمان در انجام هر کاری  بعد از سعی وتلاش انسانی خود به نتیجه عمل خود نیز مطمئن بوده وبا توکل بر خداوندج نتیجه وثمره عمل خود را خوب  ونیک انتظار دارد زیرا اواقعا سعی کرده وزحمت کشیده وعمل خیرونیکی را انجام داده ولو اگر فوری ثمره آن عمل خویش را نبیند در دراز مدت خواهد دید و اگر به نتیجه عمل نیک خود در این دنیا نیز  دسترسی پیدا نکند باور دارد که حتما در روز آخرت ثمره آن را خواهد دید بطور خلاصه ایمان واعتقاد انسان به خداوندج وروز اخرت وحساب وکتاب آن باعث تسکین وجدان وروح انسان میگردد وانسان را از گیر ودارو  تخیلات وافکار پوچ ونگرانی ها یکه باعث تشویشات روحی وروانی انسان میگردد نیز رهائی میبخشاند

4 – ایمان سبب نجات از گرفتاری های مایوس کننده حیات مادی انسان  بوده چنانچه شخص بی ایمان وبی باور دائما نا آرام ونا امن است وتمام تپ وتلاش او فقط جهت استفاده از لذات وشهوات زود گذرزندگی معطوف ومتمرکز بوده ولحظه هم نمیتواند آرام وراحت بسر برد بلکه همیشه به کشمکش وجنجال های مایوس کننده  زندگی خود مبتلا بوده وروحا معذب ونا آرام است از این جهت  ایمان واعتقاد  برای انسان مومن اطمینان خاطر واعتماد کامل میدهد وتا جایکه برای تسکین وآرامش روحی او  را به تزکیه نفس وتسکین روحی به عبادت وریاضت توصیه کرده  تا روح انسانی  در کالبد وجودیش نمرده  وهمیشه سرشار وامید وار بانشاط ومطمئن وآرام بوده  باشد   

-            -5-نقش ایمان در وحدت  بین ملل  مسلما ن  :

واز جانبی نقطه اساسی وحدت میان ملل مسلمان و  ملت افغانستان در بین خودشان  وحدت شان  در ایمان واعتقادات شان  نهفته است که  خدای نخواسته در اعتقادات وباور های ایمانی واعتقادی اگر  باهم اختلاف میداشتند آن زمان اختلاف شان  اختلاف عمیق وبنیادی  میبود وپیداکردن راه وحدت واتحاد شان مشکل ترمیگردید ولی چون باهم در ایمان واعتقادات اسلامی  اتحاد ووحدت نظر دارند ولو در سلیقه ها وروش ها باهم اختلاف اگرهم  داشته باشند چون در ایمان وبار های دینی واعتقادی باهم وحدت نظر دارند اختلاف سلیقه ها وروش های مختلف  به تنهائی نمیتوانند مشکل زا بزرگ وبیشترگردد و بتواند آنها را از یگدیگر بطور دائمی  متفرق ودور سازد ودر نهایت همه باهم متحد ویک پارچه میشوند وچاره هم بجز از وحدت واتحاد بایگدیگر خود ندارند چه دین وایمان شان حکم میکند ودستور اکید میدهد  تا باهم متحد ویک پارچه باشند ( واعتصموا بحبل الله جمیعا ولاتفرقوا ) قرآن کریم

تجارب که جهان اسلام از سکولاریزم دارند

تجارب که جهان اسلام از نظام سکولاریزم دارند این نظام در نهایت منجر به دیکتاتوری گردیده است :                                                                                         

 سکولاریزم هم مثل کلیمه دموکراسی تعابیر ومعانی مختلفی ازان استنباط میگردد  وهر کسی ازان برداشت خاص خود را دارد سکولاریزم ویا همان لائیزم که ریشه فرانسوی دارد خوشبینانه ترین تعبیر آن جدائی دین از سیاست ویا همان ضرب المثل مشهور غربی که میگوید : کار خدا بخدا وکار سزار ( سلطان ) به سزار یعنی جدائی کامل مسائیل دینی از مسائیل دنیوی را افاده میکند ولی   تجا رب تاریخی نشان  داده  که سکولارها بعد از بقدرت رسیدن قدم را از این معنی فراتر گذاشته ودر عمل سکولاریزم را بمعنی دین ستیزی از ان بهره جستند   ودر جهان اسلام از خود اعمالی را  نشان دادند که دین ستیزی  را  بنمایش گذاشته  بطورمثال در ترکیه نظام کمالیزم برای تمکین  نظام سکولاریزم از خشونت وشدت عمل زیادی  در  مقابل مردم بخصوص علماء دین مشائیخ اهل طریقت  صوفیه ومتدینین  کار گرفت حتی  عده از مردم را اعدام وعده دیگری را زندانی ویا تبعید گردانید  گرچه درابتدا حرکت ملیون  ( ملی گرا ها) ترکیه صبغه سکولاریزم  نداشته واز احساسات دینی مردم حد اعظم استفاده  را کردند  وحتی در جنگ   استقلال ترکیه بیشترین بهره را از احساسات دینی وملی مردم بردند تا زمانیکه نظامیان توانستند  قدرت خود را استحکام بخشند بعد از استحکام قدرت  توسط نظامیان  به اصل اهداف خود پرداختند ودر قدم اول خلافت عثمانی ها را لغو کردند ودر سال 1924 قانون اساسی جدیدی را ساختند وتا سال 1928 بتدریج در این قانون اساسی جدید وقوانین بعدی شریعت اسلام را ملغی قرار دادند وتمام احکام حقوقی وقضائی – مدنی احوال شخصیه – میراث همه را توسط قوانین وضعی که از غرب کاپی شده بود اخذ کردند بطور مثال حقوق خصوصی خود را از قوانین روم باستان که اصول آن شبیه به اصول  فقه اسلامی است اخذ کردند بطور نمونه اصولی  از آن را در اینجا جهت روشن شدن اذهان خوانندگان بعرض میرسانم : بطور مثال 1- استثنا ء اصل قانون را خراب نمیکند - ویا اینکه دعوا بمرور زمان ساقط میگردد که ما شبیه آنهارا در فقه اسلامی خود نیز داریم ماننده  1- بنا قوی بر ضعیف جائیز نیست  ( لا یجوز بناء القوی  علی الضعیف  )ویا اینکه شاهد بر مدعی است و قسم  بر منکر (الشهود علی المدعی والیمین لمن انکر ) وامثال اینها ونهایتا در ترکیه بعد از عثمانی ها  قوانین وضعی جای قوانین فقهی اسلامی راگرفته است   چیزیکه جالب بنظر میرسد فرق بین اندیشه سکولاریزم شرقی وغربی است ؟ سکولارهای غربی زیر عنوان سکولاریزم  دین ستیزی نمیکنند به خوبی وبدی وبه هیچ چیز دین کاری ندارند  دین را بخود فرد وامیگزارند که قبول میکند ویا نمیکند به آن کاری ندارند  موضوعی که امروز در مبارزه میان اسلامگراها ترکیه وطرفداران نظام  سکولاریزم  جریان دارد  چون در قانون اساسی ترکیه  نظام سکولاریزم  ( لائیک ) مسجل گردیده وکسی نمیتواند  ازان سرپیچی کند  ولو اسلامگرا هم  باشد از این اصل نمیتواند پیروی نکند از این جهت اسلامگرا ها ترکیه میگویند  که به اساس اندیشه سکولاریزم  وقتیکه مسائیل دینی  به خود فرد واگزار میگردد پس باید این آزادی نیز به فرد داده شود  که از مسائیل دینی به اساس وجدان خودش اگر میخواهد اطاعت کند ویا نمیخواهد اطاعت نکند  بطور مثال بحث حجاب وروسری برای خانم ها  را مثال می آورند که  باید  این حق بخود آنها واگذار  شود که اگر میخواهند سر خود را بپوشند واگر نمیخواهند نپوشند لذا دولت  نبا ید بزور وسر نیزه روسری وچادر زنان را از سرشان بردارد چنانچه تاحالا این کار را میکرده ویا بزور واکراه بر آنها  بپوشاند چنانچه در بعضی از کشور های اسلامی مروج است  زنان باید خود  بتوانند با حجاب ویا بدون حجاب این حق را داشته باشند که بمکتب ودانشگاه –سرکار وما موریت دولتی ونظامی وغیره بروند ودولت بر آنها مزاحمت ایجاد نکند ونمونه های دیگر نظام سکولاریزم سیاسی را شما در کشورهای چون مصر - سوریه عراق زمان حاکمیت حزب بعث ودر آسیای میانه بعد از سقوط نظام سوسیالیستی  بنام حکومات غیر دینی حاکم در این کشورها را  دارید که بعد از شکست نظام سوسیالیستی جای  خود را به دیکتاتوری ها ی مستبد داده  است  که حتی نوجوانان زیر ۱۶ سال از رفتن به مساجد جلوگیری میشوند ومساجد با نصب کامره ها ی دور بین دار زیر مراقبت شدید گرفته شده ودختران وخانم ها حق پوشیدن روسری را  در دانشگاه ها  ومکاتب وسر کار رسمی ندارند  لذا از این جهت است که میبینید جهان اسلام از پی آمد های  نظام سکولاریزم با تجربه تاریخی که دارند میهراسند و آن را قبول ندارند چه این نظام با اصول دینی شان در تضاد بوده وبا آن توافق وهمخوانی ندارد وتجارب تاریخی هم نشان داده که این نظام از نظر اجتماعی هم در بین جامعه اسلامی  ریشه پیداکرده نمیتواند وکشورهایکه آن را پزیرفتند وتجربه کردند حالا مایوس وپشیمانند چنانچه رئیس جمهور فعلی ترکیه بعد از شکست کودتای نظامی در ترکیه اعلان کرده بود  که ما در اجرای حکم اعدام وقصاص که در نظام فعلی ترکیه جایگاه ندارد خوا هان تجدید نظر هستیم ودر جا های که هم این نظام تطبیق گردیده دوگانگی اجتماعی در نظام حقوقی را بمیان آورده است طور مثال مراسم ازدواج که به اساس قوانین وضعی جاری در ترکیه مامور شاروالی موظف است تا نکاح طرفین عقد را در محفل عقد اعلان کند ودر کتاب ثبت نماید ولی متدینین این کار را قلبا نپزیرفته در خانه های خود با دعوت روحانی محل مجددا عقد ازدواج را مطابق مذهب خود باردیگر انجام میدهند - ویقینا اگر شرئیط برای آنها اجازه دهد واپس بتاریخ وآئین  گذشته خود بر میگردند  چه در بین امت اسلام دین در رک وخون مردم عجین گردیده که از زمان تولد با گفتن جملات اذان که همان الله اکبر است در گوش طفل شروع تا زمانیکه اورا به قبر میگذارند که با تلقین کلیمه طیبه لا الاه الا الله ومحمد رسول الله  است به پایان میرسد همه وقت در حیات خود بادین سر وکار دارند لذا اسلام را از زندگانی مردم دور ساختن کار آسانی نیست   والسلام

اسلام شناسی قسمت اول :

              اسلام شناسی : ( قسمت اول  ) الف

 بهترین روش برای شناخت اسلام برای مسلمانان خود اسلام ومتون ونصوص آن است که احتیاج زیاد به فلسفه بافی ندارد چه انسان مسلمان برایش نص قرآن کریم وسنت پیامبراسلام   ( حدیث )بزرگترین و محکم ترین دلیل است که هردوی آن در دسترس همه شان قرار دارد ولی برای غیر مسلمانان احتیاج بیشتر به فلسفه وبیان حکمت ودلائیل عقلی –( انفسی وآفاقی )- ضرورت بیشتری احساس میگردد یعنی ما برای شناخت اسلام دوبحث مجزا را میتوانیم داشته باشیم –

یکی بحث درون دینی :که  بیشتر مخاطبان آن خود مسلمانان هستند ودیگری بحث بیرون  دینی : که مخاطب آن دیگران اند که در این بحث بیشتر روی مسائیل وادله عقلی ومزایای اجتماعی واخلاقی اسلام تمرکزمیگردد واسلام را باسائیر مذاهب ومکاتب دیگر در اینجا میتوان  مقایسه کرد وبرتری آن را به اثبات رساند  در بحث درون دینی برای شناخت اسلام  موضوعاتی چون - اعتقادیات – عبادات – اخلاقیات  ومعاملات را میتوان یاد کرد که در هریک از موضوعات یادشده فوق کتاب های زیادی را میتوان در یافت ومورد مطالعه قرار داد .

  اول  بحث اعتقادات : طوریکه میدانید هر دین . مذهب ومکتبی از خود مبانی واساسات بنیادی دارد که برای پیروان آن دین ومکتب شناخت آن مبادی واساسات وباور واعتقاد به آن مبانی واساسات  از جمله ضروریات ووجائیب اولیه وی محسوب میشوداز این جهت است که میگویند تعلیم وفراگیری (علم عقائید )از جمله واجبات برای هرفرد مسلمان است.واز جانب دیگر سرشت وخلقت بشر طوری است که از بدو پیدایش بشر درخمیره وجود آن غرائیز مختلفی را خداوندج خلق کرده و نهاده است که این غرائیز مختلف در طبیعت وسرشت انسان مزج وهمراه است چنانچه اگر ما ابعاد وجودی انسان را مورد مطالعه خود قرار دهیم خواهیم دید که انسان موجود چندین بعدی بوده که در رئس همه ابعاد وجودی آن دوبعد مادی ومعنوی  آن بیشتر جلوه نمائی میکند  طوریکه میبینید انسان در حیات مادی خود به چیزهای مختلفی ضرورت دارد ماننده  ( غذا لباس ومسکن ) یعنی خوردن آشامیدن خوابیدن اوهمچنین برای ادامه حیات معنوی خودنیز به چیز های دیگری  ضرورت دارد بتعبیر دیگر انسان موجودی است دوبعدی که هر یک از ابعاد وجودی آن به تغذیه وپرورش خاص خود محتاج است همان طوریکه انسان بخوردن آشامیدن وخوابیدن ضرورت احساس میکند بهمانگونه انسان برای تغذیه معنوی وروحی خود به عقیده وایمان معرفت وخداجوئی  ومعنویت طلبی احتیاج دارد چه انسان بی عقیده وبی ایمان ماننده کسی است که روح انسانی در کالبد وجودی آن مرده وامیدی بر زندگی بعدی وآینده ندارد وهمه زندگی خویش را در چند روز حیات مادی دنیوی فکر کرده وامیدی به آخرت وروز دیگری ندارد واز دید ونظر او باقطع حیات مادی دنیوی همه چیز پایان میابد از این جهت  میتوان گفت که ایمان واعتقاد برای انسان منبع امید وسرچشمه حیات است وجامعه انسانی بهراندازه که به رفاه مادی ضرورت داردومیخواهد که در شرائیط بهتر وخوب تری زندگی کند ومیخواهد از لباس بهتر غذای خوبترومسکن زیبا تری بهره مند شود که از نظر مادی ورفاهی دارای همه امکانات  زندگی باشد روح انسان هم به همین پیمانه میخواهد که آرام وساکن ومطمئن وحائیز متکای  نیرومند معنوی باشدواز گیرودار وسروصدای پرجنجال حیات مادی لحظه آرام ومطمئن وساکن گردد که این اطمینان  وتسکین را فقط عقیده وایمان به خداوندج میتواند برای انسان عنایت کند که انسان با معرفت کسی است که در عین گرفتاری به جنجال های زندگی مادی قسمتی از زمان ووقت خود را جهت تسکین روح واطمینان خاطر خویش به امور معنوی ومعرفت الاهی تخصیص میدهد ودر آثار دینی خود داریم که هر زمانیکه فشار واندوه وغم برسرور کائینات حضرت محمد مصطفی علیه الصلات والسلام هجوم می آورد ایشان به تفکر ونماز وتلاوت قرآن کریم مشغول میگردیدند . ادامه دارد...

نگاه به سفر امام حسین رضی الله عنه ازمدینه منوره به عراق وواقعه کربلا در تاریخ اسلام :

 

                                                  

 امام ابی عبدالله الحسین نواسه بیامبر اسلام بعد از شهادت پدرش حضرت علی کرم الله وجه نه بقصد جنگ بلکه برای اینکه از چشم حسودان وکوردلان دور باشد وبتواند مسولیت دینی خود را بوجه بهتری  انجام دهد قصد سفر به سرزمین عراق را میکند  وگر بقصد جنگ اگر بودی با اولاد خانواده  وفامیلش اقدام به چنین سفری را هرگز نمیکرد حتی زمانیکه قصد سفر خود را با عبدالله ابن عباس رض پسرعمویش در میان میگذارد او درجواب  مشوره برای امام حسین رض چنین میگوید : که این مردم اشا ره به اهالی کوفه وعراق کرده برای پدرت چه کردند که برای تو بکنند ؟ به آنها اعتماد مکن زیرا اهالی کوفه نامه های زیادی برای امام حسین نوشته واز ایشان دعوت به چنین سفری کرده بودند اما زمانیکه امام حسین این  سفر را انجام داد یکی هم از آنها به وعده خود وفا نکرده وامام حسین را با اهل واولاد هایش جفاکارانه  تنها گذاشتند لذا واقعه  کربلا در روز عاشورا  وشهادت امام حسین نواسه بیامبر بزرگ اسلام همرای اولاد وفامیل وهمراهانش  فاجعه اسفناک در تاریخ اسلام وامت مسلمه است  که هنوز از وفات پیامبر ایشان زمان زیادی نمیگذرد که با نواسه پیامبر ص  وهمراهانش چنین معامله بد وناگواری  را انجام مید هند بهر صورت خداوندج  شهداء بدر واحد وکربلا وهمه شهدا ء صدر اسلام وشهدا امروزی امت اسلام وشهداء مردم مظلوم افغانستان همه را در جنات النعیم خود جای دهد  وبمسلمانان نیز بصیرت کاملی عنایت کندتا از وقایع گذشته تاریخ اسلام پند وعبرت بگیرند وگرفتار توطپه ها نگردند  والسلام  

من میگویم ( لی) تو نگو (لی) بلکه تو بگو ( ر )

من میگویم ( لی ) تونگو (لی) بلکه توبگو (ر ) :                                          

 گویند معلمی حروف الفباء را به اطفال درس میداده زمانیکه به حرف  (ر) رسیده چون  لکنت زبان داشته حرف (ر) را گفته نمیتوانسته  بجایش (لی) میگفته وشاگردانش نیز به پیروی از استاد خود (لی) میگفتند ولی استادشان عصبانی میشده ومیگفته من میگویم (لی ) شما نگوئید (لی) شما بگوئید (ر) حالا قصه قومگرائی وتبعیض قومی وزبانی در افغانستان شبیه همان قصه استاد وشاگردانش است  متاسفانه رهبران سیاسی کشور ما اکثرا به قومگرائی وتبعیض قومی متهم اند که شما قرائین قومگرائی شان را میتوانید از اطرافیان وحتی از تشکیلات ودفاتریکه خودشان در راس آن قرار دارند حدس بزنید که غیر از قوم خودشان چندتن دیگر ازاقوام دیگر افغانستان در تشکیلات ودفاترکاری شان کار میکنند ووجود دارند ؟ وگرنه چطور ممکن است یک مامور پایان رتبه در یک تشکیلات بزرگ دولتی از امکانات دولت بتواند بنفع خود وقوم خود فعالیت کند ؟  وخیانت آن آشکارا شود ؟ واز همه جالبتر اینکه آنهایکه صدای اعتراض هم به این قضیه بلند میکنند  کاشکی خودشان هم به همین مرض مبتلا نمیبودند ؟ وهمه اقوام افغانستان را به یک چشم میدیدند ؟ بتعبیر مقوله مشهوری که میگویند ( رطب خورده کی تواند منع خوردن رطب کند ؟  والسلام