چرا جهان اسلام از سکولاریزم بیم وهراس میدارند؟
سکولاریزم هم مثل کلیمه دموکراسی تعابیر ومعانی مختلف دارد وهر کسی ازان برداشت خاص خود را دارد سکولاریزم ویا همان لائیزم که ریشه فرانسوی دارد خوشبینانه ترین تعبیر آن جدائی دین از سیاست ویا همان ضرب المثل مشهور غربی که میگوید : کار خدا بخدا وکار سزار ( سلطان ) به سزار یعنی جدائی کامل مسائیل دینی از مسائیل دنیوی را افاده میکند در این اواخر در رسانه ها الکترونیکی موضوع سکولاریزم رواج بیشتری پیدا کرده وبعضا میبینید افرا د یگدیگر را اتهام و مارک سکولار میزنند که باید متوجه بود که این برچسب از نظر دینی برکسی وارد ساختن مفهوم خوبی را افاده نمیکند واگر طرف معتقد به اصول دین باشد وارد ساختن چنین اتهامی و مارکی بروی وبال عظیم اخروی را نیز همراه دارد وبمنزله این است که بکسی بگوئید او به اصول دین معتقد نیست ویا لا دین است زیرا تجربه تاریخی نشان میدهد که سکولارها از این معنی قدم را فراتر گذاشته ودر عمل سکولاریزم را بمعنی دین ستیزی توجیه کردند ودر جهان اسلام از خود اعمالی را نشان دادند که دین ستیزی شان را بنمایش میگذاشته است طورمثال در ترکیه نظام کمالیزم در ابتدا برای تمکین نظام سکولاریزم از خشونت وشدت عمل بمقابل مردم بخصوص علماء دین مشائیخ اهل طریقت صوفیه ومتدینین کار گرفته عده را اعدام وعده دیگری را زندانی ویا تبعید گردانید . گرچه درابتدا حرکت ملیون ( ملی گرا ها) ترکیه صبغه سکولاریزم نداشته واز احساسات دینی مردم حد اعظم استفاده را میکردند وحتی در جنگ استقلال ترکیه بیشترین بهره را از احساسات دینی وملی مردم بردند تا زمانیکه نظامیان توانستند قدرت خود را استحکام بخشند بعد از استحکام قدرت توسط نظامیان به اصل اهداف خود پرداختند ودر قدم اول خلافت عثمانی ها را لغو کردند ودر سال 1924 قانون اساسی جدیدی را ساختند وتا سال 1928 بتدریج در این قانون اساسی جدید وقوانین بعدی شریعت اسلام را ملغی قرار دادند وتمام احکام حقوقی وقضائی – مدنی احوال شخصیه – میراث همه را توسط قوانین وضعی که از غرب کاپی شده بود اخذ کردند بطور مثال حقوق خصوصی خود را از قوانین روم باستان که اصول آن شبیه به اصول فقه اسلامی است اخذ کردند بطور نمونه اصولی از آن را در اینجا پیشکش خوانندگان میکنیم : 1- استثنا ء اصل قانون را خراب نمیکند - ویا اینکه دعوا بمرور زمان ساقط میگردد که ما شبیه آنهارا در فقه اسلامی خود نیز داریم ماننده 1- بنا قوی بر ضعیف جائیز نیست ( لا یجوز بناء القوی علی الضعیف )ویا اینکه شاهد بر مدعی است و قسم بر منکر (الشهود علی المدعی والیمین لمن انکر ) وامثال اینها در شرائیط موجود ایجاب میکند تا آنهایکه معتقد به سکولاریزم هستند و از نظام سکولاریزم دفاع میکنند ماسک پنهان کاری ونفاق بر رخ خویش نیفکنند آشکار اهداف خود را بمردم بگویند وبا چهره پنهان وپوشیده تبلیغ سکولاریزم انجام ندهند ومردم را سرگردان نسازند چیزیکه جالب بنظر میرسد فرق بین اندیشه سکولاریزم شرقی وغربی است ؟ سکولارهای غربی زیر عنوان سکولاریزم دین ستیزی نمیکنند به خوبی وبدی وبه هیچ چیز دین کاری ندارند دین را بخود فرد وامیگزارند که قبول میکند ویا نمیکند به آن کاری ندارند موضوعی که امروز در مبارزه میان اسلامگراها ترکیه وطرفداران نظام سکولاریزم جریان دارد چون در قانون اساسی ترکیه نظام سکولاریزم ( لائیک ) مسجل گردیده وکسی نمیتواند ازان سرپیچی کند ولو اسلامگرا هم اگر باشد از این اصل نمیتواند پیروی نکند از این جهت اسلامگرا ها ترکیه میگویند که به اساس اندیشه سکولاریزم وقتیکه مسائیل دینی به خود فرد واگزار میگردد پس باید این آزادی نیز به فرد داده شود که از مسائیل دینی به اساس وجدان خودش اگر میخواهد اطاعت کند ویا نمیخواهد اطاعت نکند بطور مثال بحث حجاب وروسری برای خانم ها را مثال می آورند که باید این حق بخود آنها واگذار شود که اگر میخواهند سر خود را بپوشند واگر نمیخواهند نپوشند لذا دولت نبا ید بزور وسر نیزه روسری وچادر زنان را از سرشان بردارد چنانچه تاحالا این کار را میکرده ویا بزور واکراه بر آنها بپوشاند چنانچه در بعضی از کشور های اسلامی مروج است زنان باید خود بتوانند با حجاب ویا بدون حجاب این حق را داشته باشند که بمکتب ودانشگاه –سرکار وما موریت دولتی ونظامی وغیره بروند ودولت بر آنها مزاحمت ایجاد نکند لذا از این جهت است که میبینید جهان اسلام از پی آمد های نظام سکولاریزم با تجربه تاریخی که دارند میهراسند و آن را قبول ندارند چه این نظام با اصول دینی شان در تضاد بوده وبا آن توافق وهمخوانی ندارد وتجارب تاریخی هم نشان داده که این نظام در بین جامعه اسلامی ریشه پیداکرده نمیتواند وکشورهایکه آن را پزیرفتند وتجربه کردند حالا مایوس وپشیمانند چنانچه رئیس جمهور فعلی ترکیه بعد از شکست کودتای نظامی در ترکیه اعلان کرد که ما در اجرای حکم اعدام وقصاص که در نظام فعلی ترکیه جایگاه ندارد خوا هان تجدید نظر هستیم ودر جا های که هم این نظام تطبیق گردیده دوگانگی در نظام حقوقی را بمیان آورده است طور مثال مراسم ازدواج که به اساس قوانین وضعی در ترکیه مامور شاروالی موظف است تا نکاح طرفین عقد را در محفل عقد اعلان کند ودر کتاب ثبت نماید ولی متدینین این کار را قلبا نپزیرفته در خانه های خود با دعوت روحانی محل مجددا عقد ازدواج را مطابق مذهب خود باردیگر انجام میدهند - ویقینا اگر شرئیط برای آنها اجازه دهد واپس بتاریخ وآئین گذشته خود بر میگردند چه در بین امت اسلام دین بارک وخون مردم عجین گردیده که از زمان تولد با گفتن جملات اذان که همان الله اکبر است در گوش طفل شروع تا زمانیکه اورا به قبر میگذارند که با تلقین کلیمه طیبه لا الاه الا الله ومحمد رسول الله است به پایان میرسد همه وقت بادین سر وکار دارند لذا اسلام را از زندگانی مردم دور ساختن کار آسانی نیست والسلام
منازعات فردی ومنازعات اجتماعی :
طوریکه پیشتر اشاره کردیم علت وانگیزه منازعه طوریکه میتواند فردی وشخصی بوده باشد میتواند اجتماعی وسیاسی ویا عوامل دیگری نیز داشته باشد ویا هم علت وانگیزه فردی واجتماعی هردو باهم علت وانگیزه منازعه را طور مشترک تشکیل دهند.ودرنتیجه سبب بروز منازعه گردند.چنانچه بعضا ممکن منازعات فردی بمنازعات اجتماعی مبدل گردد درحالیکه دراصل علت وانگیزه منازعه فردی بوده مگر همین علت وانگیزه فردی به انگیزه اجتماعی تغییر شکل داده وشکل منازعه چهره منازعه اجتماعی را بخود گرفته بطور مثال درزندگی خانوادگی معمولا منازعه بین مرد وزن (دعواهای خانوادگی) اکثرا انگیزه شخصی وفردی دارد مگر همین انگیزه شخصی بعضا میتواند به انگیزه اجتماعی مبدل گردد بطور مثال: شوهری بخانمش میگوید: درانجام فلان کار تو مقصر هستی ؟ خانمش درجوابش میگوید من دراین کار تقصیری ندارم بلکه تقصیر کار علت وانگیزه دیگری دارد شوهر ادامه داده میگوید:نه تنها تو بلکه این از خاصیت وخصال شما زنان است که درانجام هر کاری بهانه می آورید؟ ومسئولیت خود را قبول دارنمیشوید؟.طوریکه ملاحظه میفرمائید تا اینجا علت وانگیزه منازعه مشاجره لفظی بین شوهر وخانمش بوده وروشن است که علت وانگیزه منازعه میان شوهر وخانمش کاملا شخصی بوده. مگر زمانیکه پای دیگران بمیدان کشیده میشودعلت وانگیزه منازعه ازحالت فردی بحالت اجتماعی تغییرشکل میدهد وحتی ممکن سبب کشمکش وتبعیض جنسیتی بین مردان وزنان نیزگردد وانگیزه را بمیا ن آورد تاهمه زنان جامعه خود را در این منازعه شریک وسهیم بدانند ویا بر عکس زنی به شوهرش میگوید:رفتار ورویه تو درمقابل اولادهای ما بسیار خشن وزننده است نه تنها تو خشن هستی بلکه تو و همه مردان وبخصوص همه وابستگانت همچنین خشن وبد خوی هستند؟ که در اینجا بازممکن که این منازعه فردی وشخصی بمنازعه قبیلوی وجنسیتی تبدیل گردد. وبمنازعه بین فامیل ووابستگان زن وشوهر منجر شود. ویا کارگر یک کارخانه درمورد مزد وشرائیط کار ی خود با کارفرما اختلاف پیدا میکند که همین اختلافش که علت وانگیزه شخصی دارد ممکن از منازعه فردی بمنازعه صنفی تغییرشکل دهد وسبب سهیم شدن سائیر کارگران کارخانه نیز دراین منازعه گردد.چنانچه میگویند.
بزرگترین جنگ ها درجهان ازهمین مسائیل کوچک وخرد آغاز گردیده چنانچه جنگ اول جهانی به بهانه قتل فرانسیس فرید نالد ولیعهد اتریش درسال1914 آغاز گردیده که نتائیج بس ناگوار آن همه جهان را متاثر ساخت.وباعث کشتار میلیون ها انسان وخسارات بزرگی درجهان گردید.
برف بام خود را بربام همسایه نیندازید :
بعد از حملات انتحاری اخیر بر ایالت سند نظامیان باکستان طبق معمول باز مشکلات داخلی خود را بر بالای بام همسایه ها خود حواله کردند وادعا نمودند که ترورست ها از بیرون باکستان طرح این نقشه انتحاری را طراحی کرده وآن را عملی ساختند در حالی که از سالها است که متاسفانه باکستان ترورست بروری می نماید ودر داخل آستین خود مار وافعی تربیه میکند این طبعی است وقتیکه مارها وافعی هارا در زیر چبن وداخل آستین خود تربیه میکنید روزی ممکن خودتان هم شکار همین افعی ها ومار ها گردید که امروز همان روز است که فرا رسیده است . چنانچه همگان میدانند در سالهای 1374 و1375 قافله ترورستان بکمک پاکستان وارد اسپین بولدک قندهارافغانستان شد طالبان بهمکاری القاعده واسامه بن لادن وساپیر گروه های تروریستی پالاخره توانستند اکثر مناطق کشورما را اشغال کرده و امارت خویش را برپا کنند و پاکستان اولین کشوری بود که آنها را برسمیت شناخت وحمایت خود را از آنها اعلان کرد وهمین سیاست بقوت خود ادامه پیداکرد ملت افغانستان در آن زمان هر چه فریاد کشید که مشکل تروریزم و افراطگرائی تنها مشکل افغانستان نیست ولی متا سفانه گوش شنوائی وجود نداشت تا اینکه قضیه 11 سپتامبر 2001 بمیان آمد وبرج های دوقلوی امریکا در نیو یارک وواشنگتن مورد هدف ترورست ها قرار گرفت که در این عملیات تعداد زیادی از اتباع امریکا ودیگر کشورها کشته شدند ودنیا متوجه شد که ملت افغانستان بحق بوده که تروریزم خطر جهانی است که دنیا بعد از آن حادثه اعلان مبارزه با تروریزم را بلند کرد بواسطه تهدیدات که امریکا پاکستان را تهدید به بر گشتاندن به عصر حجر نموده بود با چرخش 180 درجه با اعلان مبارزه امریکا علیه تروریزم حمایت خود را باکستان نیز اعلان کرد مگر در پشت پرده کار های خود را مثل گذشته ادامه میداد واز طالبان وترورستان عملا حمایت عملی میکرد ودروازه های کشور خود را بر رخ آنها باز نگهداشته ودر عر صه نظامی وسیاسی با شعار طالبان خوب وبد آنهایکه بنفع پاکستان کار میکردند طالبان خوب وآنهایکه بخلاف منافع پاکستان بودند طالبان بد بزعم شان بودند و این سیاست کما کان ادامه داشت ودارد که در این اواخر دنیا وبخصوص امریکا ئی ها متوجه اصل قضیه شدند ولی بسیار دیر وبه دینصورت نقاب دورنگی از چهره پاکستان در حال فرو افتادن است وپاکستان متوجه گردید که امریکا ئی ها به اصل قضیه پی بردند حالا هم اتهام زدن کمک به تروریست ها به همسایگان تکتیک جدید دیگری برای رد گم کردن وتوجه جهان وملت باکستان را به جهت دیگری سوق دادن بیش چیزی نیست ولی فکر میشود که دیگر دیر شده دنیا نیرنگ های باکستان را شناخته با آن هم جای دارد که افغانستان از این موقعیت حد اعظم استفاده را برای آشکارشدن چهره اصلی باکستان تلاش بیشتری را انجام دهد تا سیاست دورنگی همسایه جنوبی ما به جهان وجهانیان بیشتر آشکار شود وحقانیت ملت افغانستان جایگاه اصلی خود را احراز کند ویقینا ملت افغانستان از این هیا هو باکستانی ها هراس ندارند وبا اینکه سر حد ات خود را بند کنند ودر سرحدات راکت براکنی کنند عواقب همه بر خود شان باز خواهد گشت وباید صبر ملت افغانستان را از این بیشتر امتحان نکنند .والسلا
(انسانم آرزو ست)
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
وزدیو دد ملو لم وانسانم آرزو ست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست(1)
گفتم که صدق وصفا گم گشته از جمع ما
گفت آنکه گم گشته ازشما همانم آرزوست
گفتیم در ملک ما برادر برادر کشد
گفت دنیایکه برادر نکشند آنم آرزوست
گفتیم که زار پریش است حال ما –
گفت احوال با نشاط سرو خرامانم آرزوست
گفتیم در همه جا دشمن کمین کرده است
گفت همت باصلابت قوت ایمانم آرزوست
گفتیم دمادم دشمن میدان طلب همی کند
گفت شیر خدا ومرد میدانم آرزوست –
گفتیم دل ز غوغا وجنگ سیر گشته است –
گفت دنیای با صفا ومحبت اخوانم آرزوست –
گفتیم ممکن دست نرسد بر آنچه که تو میگوئی
گفت امید واتکاء بخالق یزدانم آرزوست
( 1) اقتباس از شعر مولوی جلال الدین محمد بلخی
کرامت ذاتی انسان در قرآن کریم :
طوریکه از منابع اسلامی ( قرآن وسنت) دانسته میشود اسلام آمده تا برای بشریت جامعة ایده آل و مدینة فاضله، اخوت و برادری عدالت و آزادی، نیکی و دوستی تساند و همکاری علم و آگاهی عبادت و معرفت را به ارمغان بیاورد و به بشریت اعلان کند که احترام و فضیلت انسان در ایمان و انسانیت او است نه در رنگ، نژاد، قبیله، قوم، طایفه، طبقه، ثروت، منصب، دارایی و غیره او، و اسلام میخواهد تاجامعه ونظامی را بسازد که بر پایة همین ایده ها و اندیشه ها استوار بوده و حقوق همة انسانها را بر همین اصل و مبنا پی ریزی کند. چنانچه قرآن کریم دربارة فضیلت ذاتی انسان در سورة اسراء چنین ارشاد می فرماید: ولقد کرمنا بنی آدم الی اخیر الآیه .. (ما انسان را ارجمند و گرامی آفریدیم او را در خشکی و دریا پراکنده ساخته و از نعمت های پاکیزه روزی اش دادیم و بر بسیاری از مخلوقات دیگر برتری اش بخشیدیم.)1
طوریکه که میبینید قران کریم فقط به اصل و گوهر انسان، کرامت و فضیلت ذاتی داده بدون در نظرداشت ملیت قوم، طایفه، نژاد و رنگ خاصی و همة افراد بشر را از نظر اینکه انسان اند و در انسانیت با هم شریک هستند مورد خطاب خود قرار داده و فضیلت و کرامت انسانی را برهمة ایشان ارزانی گردانیده است نه بر قوم و طایفه و ملت و گروه خاصی مگر این خود انسان است که بعضا مقام ومنزلت خود را ندانسته وبهمه آنها پشت پا میزند چه بگفته بزرگان : آدمی رسد بجائی که ملک به آن راه ندارد – تو زپای بند شهوت بدر آی تا ببینی پرواز آدمیت ولی همین انسان بعضا اعمالی را از خود انجام میدهد که انسانیت از آن شرم دارد؟ خداوندج همه را به راه راست وصراط المستقیم هدایت کند آمین یارب العالمین والسلام