اثرات ناگوار جنگ بر روح وروان انسان :
جنگ پدیده شوم ونامیمون است که ازجمله بدترین اختراعات انسان در تاریخ است که بکرامت ذاتی انسان سازگاری ندارد/جنگ زندگی انسان را نابود میکند ودنیا را برای انسان جهنم می سازد فکر واندیشه انسان را منقلب گردانیده وانسان را به ستیزه جویئ وانتقام گیری بیشتر وامیدارد طوریکه روان فرد وجامعه را منقلب ساخته درست رانادرست ونادرست رادرست مینمایاند اثرات منفی جنگ ارزشهای انسانی ومعنوی را کم رنگ ساخته فکر واندیشه انسان را به انحراف میکشاند.انسانیکه تادیروز همنوعان خودرابه دیده ای قدر و احترام مینگریست وانسانهای دیگر را بحیث عضو پیکر خود دانسته وبگفته شیخ سعدی رح که میگوید :
بنی آدم اعضای یک پیکر اند -- که در آفرینش زیک گوهر اند
جو عضو بدرد آورد روزگار -- دیگر عضوها را نماند قرار- امروزبواسطه فضای جنگ همان انسان ازهمه وجودش تنفر وانتقام گیری به مشام میرسد.همنوایی انسانی دوستی وغم شریکی برادری وهم وطنی همه وهمه بفراموشی سپرده شده وبجز انتقام گیری وادامه جنگ وخون ریزی به چیز دیگری فکرکرده نمیتواند .لذا ایجاب میکند تاهرچه زودتر برای خاتمه جنگ راه وچاره ای در کشور پیداشود تامردم ما بتوانند در برتو صلح وامنیت آسایش داپمی رابدست آورند ودر آرامش زندگی کنند وماذالک علی الله بعزیز والسلام
اثرات ناگوار جنگ بر روح وروان انسان :
جنگ پدیده شوم ونامیمون است که ازجمله بدترین اختراعات انسان در تاریخ است که بکرامت ذاتی انسان سازگاری ندارد/جنگ زندگی انسان را نابود میکند ودنیا را برای انسان جهنم می سازد فکر واندیشه انسان را منقلب گردانیده وانسان را به ستیزه جویئ وانتقام گیری بیشتر وامیدارد طوریکه روان فرد وجامعه را منقلب ساخته درست رانادرست ونادرست رادرست مینمایاند اثرات منفی جنگ ارزشهای انسانی ومعنوی را کم رنگ ساخته فکر واندیشه انسان را به انحراف میکشاند.انسانیکه تادیروز همنوعان خودرابه دیده ای قدر و احترام مینگریست وانسانهای دیگر را بحیث عضو پیکر خود دانسته وبگفته شیخ سعدی رح که میگوید :
بنی آدم اعضای یک پیکر اند -- که در آفرینش زیک گوهر اند
جو عضو بدرد آورد روزگار -- دیگر عضوها را نماند قرار- امروزبواسطه فضای جنگ همان انسان ازهمه وجودش تنفر وانتقام گیری به مشام میرسد.همنوایی انسانی دوستی وغم شریکی برادری وهم وطنی همه وهمه بفراموشی سپرده شده وبجز انتقام گیری وادامه جنگ وخون ریزی به چیز دیگری فکرکرده نمیتواند .لذا ایجاب میکند تاهرچه زودتر برای خاتمه جنگ راه وچاره ای در کشور پیداشود تامردم ما بتوانند در برتو صلح وامنیت آسایش داپمی رابدست آورند ودر آرامش زندگی کنند وماذالک علی الله بعزیز والسلام
26 دلو روز فرار ارتش متجاوز اتحاد شوروی سابق را
بر ملت آزاده ومسلمان افغانستان مبارک بادمیگوئیم :
روز ششم جدی سال 1358 ارتش متجاوز شوروی از زمین وهوا وارد سرزمین افغانستان گردید وافغانستان را عملا اشغال نظامی کرد وبمدت بیش از یک دهه کشور مارا از زمین وهوا کوبید وبا خاک یکسانش گردانید. در نتیجه این مداخله نظامی میتوان ادعا کرد: که سبب نابودی تمام منابع زیر ساخت های اقتصادی افغانستان گردیدند زمینهای زراعتی از بین رفت اشجار وباغات مردم منهدم جویها وانهار بلا استفاده شهر ها وقریه ها تخلیه و نابود راهها وجاده های مواصلاتی از کار افتاد تجارت ومعاملات به رکود مطلق مواجه گردید و مردم افغانستان مهاجر و آواره در گوشه وکنار عالم سرگردان وپریشان گردیدندکه بیش از یک میلیون وپنج صد هزار نفر از ابتدای کودتای ثور تابعد از اخراج ارتش شوروی از افغانستان از مردمان این کشور شهید شدند وصدها هزار تن دیگر معلول ومعیوب ووجود میلیونها مین فرش شده در خاک افغانستان به قوت خود باقی ماند و میلیارد ها دالر خسارات مالی عاید این سرزمین گردیده وبه مدت سه دهه فرزندان مردم افغانستان از تعلیم وتربیه محروم گذاشته شده اثرات روانی جنگ بر روح و روان مردم به قوت خود باقی ماند کدر و پرسونل تعلیم یافته دولتی اکثرا متواری شد، سیستم دولت داری بکلی از هم پاشید ودر حدود هفت میلیون از مردم افغانستان مهاجرگردیدند وصدها مصیبت دیگر این تجاوز برای مردم افغانستان ارمغان داشت .وبرای شوروی ها هم بجز از کینه ونفرت ملت افغانستان ونابودی اتحاد جماهیرشوروی وسربازان کشته و بی دست و پا و هزینه سرسام آور جنگ و محکومیت متوالی درعرصه بین المللی و ضربه خوردن به وجهه وادعا های ضد امپریالیستی و ضد استعمارشوروی و مشروعیت دادن به دخالتهای دیگران در عرصه جهانی وساحه بین المللی واثبات ناتوانی شوروی در مقابله با قوت ونیروی ایمانی ومعنوی ومقاومت های ملی ومردمی وکوبیدان آخرین میخ بر تابوت کمونیزم بین المللی دیگر هیچ ارمغان نداشت که یکی از جمله خسارات افغانستان حضور میلیونی مهاجرین این کشور درخارج از افغانستان تا امروز است که زمینه بازگشت آ نها هنوز هم مهیا نگردیده .ومتاسفانه میراث بران شوروی ها هم تا هنوزکدام کمک چشمگیری به افغانستان نکرده اند در حالیکه اقلا از نظر اخلاقی هم اگر به بینید بازهم شوروی ها مسئولیت اخلاقی داشتند تا به افغانستان کمک وهمکاری لازم مینمودند. که نکردند وافغانستان را بحال خودش رها کردند ورفتند که امروز مصادف به روز فرار ارتش اتحاد شوروی از افغانستان است که بدینوسیله ما این روز فرار ارتش متجاوز شوروی را بفرد فرد ملت خود تبریک گفته وبه ارواح شهدای مظلوم افغانستان که در دوران اشغال نظامی افغانستان تا امروز شهید شدند درود ودعا میفرستیم وبه بازماندگان شهدا وجانبازان ومعلولین کشور خود صبر واجر خیر را خواهانیم والسلام
زنده باد افغانستان پاینده باد یاد وخاطره شهدا
دائیم باد اتحاد ووحدت ملت مسلمان ما والسلام
حقوق طبعی وخدادادی انسان ها :
بنا بگفته حقوق دانان انسان با تولد خود یک سلسله حقوق اساسی را صاحب میگرددکه بنام حقوق طبعی ویا حقوق اساسی انسان از آنها یاد میگردد ماننده حق حیات کرامت ذاتی انسان حق ازدواج حق تملک حق تعیین مسکن حق تحصیل حق کار مصئونیت زندگی خصوصی و حقوق دیگر اساسی انسان را میتوان از آن جمله یاد کرد که بحث همه آنها از توان این مقال پوره نبوده و در جایش باید مورد مطالعه وپژوهش قرار گیرد و در اینجا فقط میتوان چنین گفت : که قبل از پیدایش ذهنیت حقوق طبعی واساسی برای انسان در جهان معاصر اصل این حقوق در ادیان بر حق الاهی نیزاز گذشته ها وجود داشته بطور مثال کرامت ذاتی برای انسان در اسلام بعنوان یک حق اساسی به رسمیت شناخته شده ودر قرآن کریم از آن چنین یادشده ( ولقد کرمنا بنی ادم ) ما فرزندان انسان را بدون در نظر داشت رنگ نژاد قومیت ودین وسرزمین وملیت شان کرامت انسانی دادیم وهمچنین حق حیات که قرآن کریم از آن باز چنین یاد میکند ومیفرماید
(من قتل نفسا بدون نفس اوفسادا فی الا رض فک انما قتل الناس جمیعا ومن احیاها فک انما احی الناس جمیعا ) کسیکه انسانی را بدون قصاص ویا فساد در روی زمین عمدا بکشد بمنزله این است که همه انسانها را کشته است وکسیکه اورا زنده نگهمیدارد بمنزله این است که همه انسانها را زنده نگهداشته وزنده گردانیده است که از این آیه قرآن کریم چنین دانسته میشود که حق حیات برای همه انسانها یک حق اساسی مشترک بوده ودر این حق همه انسانها شریک هستند از این جهت اگر کسی بحیات یک فرد انسان تجاوز میکند گویا که بحق حیات همه انسانها تجاوز کرده است چون حق حیات برای همه انسانها حق مشترک است لذا تجاوز بحق حیات یک انسان تجاوز بحق حیات همه انسانها که در این حق باهم شریک هستند محسوب میگردد از این جهت جزای آن هم بسیار سنگین است که بنام قصاص یاد گردیده که قرآن کریم ازآن چنین یاد کرده است (ولکم فی القصاص حیات یا اولی الالباب ) ودر تاریخ اسلام در زمان خلفای راشدین در زمان عمر فاروق( رض) نیزقصة مشهوری از یکی از رعایای مصر بنام پسر قبطی مصری در مقابل فرزند عمر و عاص «رض» والی و فاتح آن دیار در تاریخ موجود است که چنین حکایت شده است: فرزند عمر و عاص والی مصر در مسابقة اسپ دوانی با پسر یکی از رعایای مصر بازنده میشود. پسر والی دست به شلاق برده پسر جوان رعیت را تازیانه میزند. پدر جوان مذکور فرسخ ها راه طولانی بین مصر و مدینه را جهت شکایت از فرزند زمامدار مصر طی کرده تا به حضور خلیفه عمر «رض» میرسد و از زمامدار مصر و پسرش به نزد خلیفه شکایت مینماید. حضرت عمر «رض» نامه ای را برای عمرو عاص و پسرش نوشته و هر دوی شان را احضار میکند. بعد از حضور ایشان وتثبیت ما جری در محضر عام در موسم حج در برابر دید هزاران تماشاگر شلاق را به مرد مضروب و لت خوردگی داده تا بر سرفرزند پسر والی مصر بعنوان قصاص بکوبد و علاوه میکند که چند ضرب بر سر و صورت عمرو عاص «رض» والی مصر هم بنوازد. پسر جوان مضروب میگوید که مرا فقط پسر والی شلاق زده نه پدرش چرا به او شلاق بزنم، او گناهی ندارد، حضرت عمر «رض» در جواب میگوید: برای اینکه پسرش به اتکاء قدرت پدر خویش چنین عملی را انجام داده است، بعد روی به طرف والی مصر کرده ومیفرماید:( متی استعبدتم الناس ولقد ولدتهم امهاتهم احرارا) مردم از مادران خویش آزاد بدنیا آمدند از چه وقتی آنهارا برده گان خود گردانیدید ؟اگر میخواهی که دیگر راه طولانی و صعب العبور و پرسنگلاخ بین مصر و مدینه را طی نکرده و راحت باشی بهتر است تا مواظبت کرده نگذاری در سرزمین زیر اداره تو به کسی ظلمی صورت بگیرد و کسی از دست تو و وابستگانت بمن شکایت کند، کوشش نما تا بین مردم و خویشاوندانت تفاوت قایل نگردی ؟ که واقعه مذکور نمایا نگر این است که آزادی نیزیکی از حقوق اساسی و طبعی انسانها بوده وکسی حق ندارد این آزادی را از ایشان سلب گرداند (متی استعبدتم الناس ولقد ولدتهم امهاتهم احرارا ) انسانها از مادران خویش آزاد بدنیا می آیند کسی حق ندارد این آزادی را از ایشان سلب گرداند والسلام
بسم الله الرحمن الرحیم
خوشبینی وحسن نظر به مردم
ازنظراسلام واعلامیه جهانی حقوق بشر:
حسن نظربمردم در اسلام به اندازة قوی و استوار وجود دارد که
هیچ کسی حق ندارد به کسی دیگری به دیدة شک
و تردید بنگرد چه در آثار و متون اسلامی ما (ظن المؤمن خیر)
آمده است. و از نظر عدالت وقضاوت اسلامی و حقوق پذیرفته
شدة بین المللی هم هیچ کس تا زمان اثبات جرم وی در دادگاه
صالحه به اثبات نرسد به دیدة مجرم و گنگهار دیده نشده
و به حیث مجرم شناخته نمیشود. چنانچه در ماده 11 اعلامیه جهانی
حقوق بشر نیز در این رابطه چنین آمده است:
(هر کس که به جرم (گناهکاری) متهم شده باشد،
تا وقتی که در جریان یک دعوای عمومی که در آن،
کلیه تضمینات لازم برای دفاع او تأمین نشده باشد
تقصیر و گناه او قانوناً محرز نمیگردد و بی گناه
محسوب میگردد. (اصل برائت)و
هیچکس برای انجام یا عدم انجام عملی که در
موقع ارتکاب آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی
جرم شناخته نمی شده محکوم نخواهد شد. به همین
طریق هیچ مجازاتی شدید تر از آنچه که در موقع ارتکاب
جرم بدان تعلق میگرفته در بارة احدی اعمال نخواهد شد.)(1)
حسن نظر بمردم از دیدگاه رأفت اسلامی هم طوری است که
بطور مثال اگر علامات مثبت و منفی هر دو در اثبات و نفی
ایمانداری شخصی دلالت کند به این صورت که علامات
کمتری برای اثبات و علامات بیشتری برای نفی ایمانداری
آن وجود داشته باشد همین علامات کمتر نسبت به علامات
بیشتر ترجیح داده شده و چنین شخص را کسی حق ندراد
از دایرة اسلام خارج ساخته و مسلمانش نداند. که این
خود نمایانگر وسعت نظر و حسن نیت اسلام نسبت بمردم
را نشان میدهد. اینطور نیست که مهر و تاپة فسق و تکفیر
در جیب هر کسی موجود بوده و هر کسی که به نظر آن
بدجلوه کند فوراً از مهر و تاپة تکفیر وتسفیق استفاده نماید
و آن را متهم به بی دینی و فسق فجور و لامذهبی کند.
چنانچه در مذهب امام اعظم ابوحنیفه «رح» این خوشبینی
و حسن نظر نسبت بمردم به اندازة قوی، متین و استوار
موجود است که ایشان هیچ کس از اهل قبله مسلمین
را از دائره دین خارج ندانسته و همه اهل قبله مسلمین
را مسلمان میدانند(1) و اعمال هر کس را به خود کس
مربوط دانسته و کس دیگری را جوابگوی آن اعمال نمیدانند.
حتی نسبت به اسلاف و وقایع تاریخی و جنگهای داخلی
بین مسلمانان در گذشته تاریخ نیز چنین ابراز عقیده میکند:
«هم رجال و نحن رجال و لا تسئلون عما کانوا یفعلون»
گذشتگان انسانها و شخصیت های بودند که خودشان
جوابگوی اعمال خودها، هستند و ما هم مردمانی هستیم
که جوابگوی اعمال خود خودمان، میباشیم، یقیناً که هیچ
کس از اعمال کس دیگری مسئولیت جوابگویی
ندراد بلکه هر کس جوابگوی اعمال خودش خود او است.