راه حل وفصل منازعه:
اگر در اینجا تنها منازعه افغانستان را طور مثال و نمونه خواسته باشیم مورد مطالعه قرار دهیم باید بگویم
که منازعه افغانستان نیز ماننده هر منازعه دیگری نمیتواند خارج از مسائیل ومشکلات منطقه جغرافیا ئی که افغانستان
در آن موقعیت دارد مورد مطالعه قرار گیرد زیرا سرنوشت افغانستان با منطقه ما حولش طوری گره خورده
که هر نوع تحول مثبت ویا منفی که در منطقه رخ میدهد اثرات خود را میتواند بر بالای افغانستان بگذارد.
وبرعکس درافغانستان هم ایجاد هر نوع تحول مثبت ویا منفی میتواند در منطقه ودرشرائیط موجود حتی در فرا منطقه
اثر گذار باشد طوریکه علامه اقبال سالها قبل گفته:
آسیا یک پیکر آب وگل است – کشورافغان در آن پیکر دل است –
ازگشاد او گشاد آسیا – از فساد او فساد آسیا –
از این جهت جنگ وصلح در افغانستان را نمیتوان خارج ودور ازابعاد منطقه ای وفرا منطقه ای
صرف از بعد ومنظر داخلی وافغانی آن مورد مطالعه قرار داد زیرا مداخلات کشورهای مداخله گر
ازیکطرف وموقعیت جیو پولیتیک وجیو استرتژیک افغانستان از جانب دیگر ایجاد صلح وختم منازعه در افغانستان را
بدون درنظر داشت وضعیت منطقه وجهان وموضع گیری کشورهای ذیدخل( منطقه ای وفرا منطقه ای) کار دشوار
وسختی بوده بخصوص در شرائیط که منطقه ما در آتش جنگ میسوزد حملات گروهای ترورستی
وایجاد گروهای جدیدی بنام های داعش وجبهه النصره طالبان والقاعده وغیره که نمونه های از آن است.
خود دلیل واضح بر آن است ولی بزرگ ساختن نقش بازیگران منطقه ای وفرا منطقه ای بحدیکه نقش
خود صا حبان قضیه که مردم افغانستان اند بکلی فراموش گردد ویااینکه مردم افغانستان
در اصل قضیه صلح وترک منازعه دورزده وکنار گذاشته شوند هم روش درست ومنطقی
برای رسیدن بصلح در افغانستان نخواهد بود که این عمل بیشترشباهت به این خواهد داشت که دیگران بخواهند
برای مردم افغانستان قبای برابر تن وقواره شان بدوزند بدون اینکه از خود شان چیزی پرسان کنند ؟
.که این قبا بتن شان مناسب است ویاخیر
لزوم تطبیق قانون بطور اشد آن در قبال جنایاتی که در حق مردم مسلمان کندزانجام شده :
انسان های مجرمی که اعمال جنایات جنگی را در مقابل مردم کندز انجام داده جرم و جنایات جنگی مشخصی را درمقابل مردم مرتکب شده اندودست بکشتار مردم زده مردمان غیر نظامی را در کوچه وبازار دشت ومزرعه بقتل رسانده اند مجرمان واقعی هستند وباید بکیفر اعمال خود هرچه زودتر برسندولی چون جرم وجنایت علاوه بر جنبه شخصی وخصوصی جنبه اجتماعی (حقوق الله) نیز دارد لذا جامعه نیز درمقابل مجرمین وجنایات کاران طرف منازعه قرار میگیرند چنانچه اگر مجرم وجانی جزای لازم خودرا نبیند امنیت وآسایش جامعه بخطر می افتد واز جامعه امنیت وآسایش گرفته میشود از این جهت است که می بینید جامعه نیز در کنار افراد متضرر در مقابل مجرم طرف منازعه قرار دارند. حتی اگر جانب فردی دعوا و منازعه یعنی فرد (متضرر) جنا یت کار ومجرم را ببخشد واز حق خویش درمقابلش در گذرد با این عفو وبخشش حق جامعه در مقابل مجرم سقوط نمیکند .وحق جامعه بقدرت خود باقی میماند واین حق را فرد (متضرر)
( ضرر دیده ) بتنهائی بخشیده نمیتواند لذا میبینید که در مقابل مجرم وجا نی جامعه نیز طرف منازعه بوده وحقوق متعلق بجامعه (که به کلیه افراد جامعه تعلق دارد) را فرد متضرر بتنهائی بخشیده نمیتواند.زیرا حقوق متعلق بجامعه بواسطه مصئونیت وآسایش جامعه درنظر گرفته شده و اهمیت خاص خود را دارد چنانچه اگر مجرم وجنایتکاری بعد از ارتکاب جرم وجنایتی که انجام داده است جزای لازمی نبیند علاوه بر اینکه در حق فرد متضرر ظلم میشود بلکه بر حقوق متعلق بجامعه نیز تجاوز وتعدی صورت میگیرد. بطور مثال قاتلیکه بقتل فرد مشخصی ازافراد جامعه مبادرت کرده وعمل جرمی وجنائی( قتل) را درمقابل مقتول انجام داده این عمل جرمی او گرچه جنبه فردی وشخصی هم داشته باشد ووارثین مقتول درمقابل قاتل صلاحیت اقامه دعوا طلب قصاص ودیه (خون بها) وغیره را ازنظر حقوقی وشرعی داشته باشند که دارند ولی ارتکاب جرم وجنایت چون مصئونیت وامنیت جامعه را نیز بخطر مواجه میگرداند لذا بنمایندگی ازجامعه (حقوق الله) دولت حق دارد بعنوان مدعی العموم در مقابل مجرم وجانی اقامه دعواکند وطرف منازعه درمقابل (مجرم) قرار گیرد تا جائیکه در این مورد حتی فرد متضرر ویاوارث ووکیل آن حق ندارند و نمیتوانند مجرم وجانی را مورد عفو وبخشش قرار دهند واز جرم اوبگذرند. واگر قانون در جامعه تطبیق نگردد وای بر حال چنین جامعه ومردمی خواهد بود ؟
بااحترام سید محمد خیرخواه
با مصیبت های وارده بر اها لی متدین ولایت زیبای کندوز شریک و همنوا هستیم :
جامعه ما که امروزگرفتار بحران، جنگ،تجاوز نزاع بی امنیتی، فقر، بیسوادی و بی اعتمادی گرفتار است به انسان مریضی که گرفتار امراض گوناگون شباهت دارد میماند که قبل از هر نوع اقدام به تداویی لازم است تا امراض او در قدم اول تشخیص گردد که گرفتار چه نوع مرضی ومصیبتی است بعد از تشخیص مرض میتوان بتداوی او اقدام کرد.
همچنان جامعه ما که گرفتار تجاوز جنگ منازعه و بحرانهای اجتماعی دیگری است در قدم اول لازم است تا عوامل تجاوزجنگ و بحرانهای اجتماعی دیگر همه ریشه با بی گردد. تا دانسته شود که چه عوامل باعث ایجاد جنگ،تجاوز بی اعتمادی و بحرانهای اجتماعی دیگرگردیده که بعد از تشخیص عوامل جنگ وبحرانهای اجتماعی راههای جلوگیریی از جنگ و بی اعتمادیی و بحرانها را میتوان جستجو کرد و به اقدام عملی دست یازید.
اگر امروز در ولایت شهید پرور کندز دست های پت وپنهان در سقوط شهر وبتاراج کشیدن ثروت های ملی ومردمی وکشتار مردم دخیل باشد در قدم اول باید افشا شود تا دانسته شود که کیها دوست وکیها دشمن اند ؟ وچرا مردمان که در طول تاریخ در کنار یگدیگر زندگی کرده اند امروز رهنمای دشمن میگردند وخانه های همسایگان خود را به دشمنان رهنما ای میکنند؟ وکیها عصبیت قومی را دامن میزنند ؟ واشاره به حدیثی از پیامبراسلام(ص) است که شیطان خفته را بیدار میسازند که معنی حدیث این چنین است: که لعنت خداوند بر کسانی که بر عصبیت قومی دامن میزنند و شیطانهای خفته را بیدار میسازند وامیدواریم که خداوند ج ملت مارا از این مصیبت ها نجات دهد ودروازه های رحمت خود را بر رخ ما بیشتر بگشاید ومیخواهیم بگویم که مردم متدین کندز شما تنها نیستید خدا وملت افغانستان همه با شما است
زنده وپا بر جا باشید آمین یا رب العالمین
منازعات موجود در مثالهای عینی:
اگر بخواهیم مطلب را قدری وسیع تر در مثالهای عینی دیگری در داخل جامعه خود مورد مطالعه قرار دهیم به این نتیجه خواهیم رسیدکه هر کدام از منازعات موجود میتواند عوامل مختلفی داشته باشد واینکه چه چیزی سبب و انگیزه منازعا ت را میان انسانها تشکیل میدهد؟ خودبستگی
به نو عیت منازعه دارد ازاین جهت می بایست به جستجوی عوامل ریشه ها وانگیزهای منازعه برآمد وآنهارا دقیقا مورد مطالعه قرارداد. زیرا عوامل ریشه ها وانگیزهای منازعات طوریکه از حق تلفی هاعقده مندی ها مشکل شخصیتی تربیه فامیلی جهالت و غرور وخود خواهی حسادت واهانت ازدست دادن موقعیت های اجتماعی تحقیر و عدم برآورده شدن خواسته های مختلف انسان و غیره منشا ء گرفته میتواند همچنین میتواند از بی عدالتی ها حق خواهی ها وحق گوئی ها دفاع (شخصی ملی ودینی میهنی) و اختلاف در اعتقادات ودیدگاها (ایدئیولوژی ها) وامثال آنها نیز سرچشمه بگیرد و به عرصه ظهور پا بگذارد .چنانچه اگر خواسته باشیم به جزئیات بیشتری دراین موضوع بپردازیم بهتراست تا در قدم اول بمثالهای ذیل توجه نمائیم: مثال اول فرض نما ئید دریک جاده صا ف وهمواردو انسان مغرور با دو اوتومبیل شیک وشخصی خود با هم مسا بقه مید هند وهردو کوشش مینمایند تا ازیگدیگر سبقت گرفته جلوتر بزنند که ناگهان دراین اثنا باهم تصادم کرده واین تصادم سبب منازعه وجنگ میان آنها میگردد.
شما علت وا نگیزه چنین منازعه وجنگی را درچه چیزی جستجو کرده میتوانید ؟ ممکن بگوئید عدم رعایت قانون ترافیکی ویا قانون مسابقه و یا مشکل تخنیکی موترها ویاعوامل دیگری درایجاد چنین منازعه دخیل بوده ولی انگیزه اصلی که نبایست هرگز فراموش گردد همان عشق وعلاقه مفرط مسابقه دهندگان به برنده شدن مسابقه (حس خود خواهی) و غروربیجا ئی است که دروجود هردوی آنها موج میزند که انگیزه اصلی تصادم ایجاد شده ممکن همین غروروخود خواهی بیجا ی آنها بوده باشد که همه عوامل وانگیزهای دیگر درمقابل این انگیزه کم رنگ و نا چیز بحساب می آیند. مثال دوم دو انسان ابله ونادان که یکی جانب آسیاب میرفته ودیگری ازآسیاب می آمده ودر بین راه بیگدیگر سر میخورند ویکی بدیگری میگوید اگر من درآسیاب می بودم وتوبه آسیاب می آمدی
هرگیز تورا اجازه نمیدادم که نوبت آرد گندم هایت را ازمن پیشی گرفتی وگندم هایت را از من پیشتر آرد کردی و آن دیگر در جوابش میگوید:اگر من در آسیاب می بودم وخودت می آمدی هرگیز نمیگذاشتم که تو داخل آسیاب گردیدی چه رسد به آرد گندم هایت این بگو مگو میان آن دو با لا گرفته که با الاخره بمنازعه وکشمکش میان آنها کشیده می شود ویکی بدیگری بخشونت میگوید:من حالا معلوم میکنم که چه کسی اولتر میتواند گندم هایش راآردکند وکی میتواند مانع او گر دد؟ وخط دائیره شکلی را روی زمین کشیده ومیگوید:این خط دائیره شکل( مخزن فرضی) آسیاب برای آرد کردن گندم های مشتریان ومراجعین آسیاب است. اگر تو میتوانی وجرئت داری نوبت آرد گندم هایت را ازمن پیشتربگیری؟ پس گندم هایت را از من پیشتر به مخزن فرضی آسیاب بریز تابه بینی چه بلا ومصیبتی را بر با لا یت آورده وچطور مانع آرد گندم هایت میگردم ودومی درمقابلش میگوید خواهیم دید وهر دو برابر باهم یکی بوجی وکیسه گندم هایش وآن دیگری بوجی وکیسه آردش را درداخل خط دائیره ای شکل(مخزن فرضی) روی زمین پراز گرد وخاک ریختانده که آرد وگندم هردو با خاک وگرد خلط گردیده وآن دو دربالای آرد وگندم های خود درنبرد وکشمکش قرار میگیرند.که همه آردوگندم های هردو پایمال خود شان گردیده وسروکله هردو زخم برداشته ولباس های تن هردوپاره پاره میگردد. مگرهنوز هردو(مبارز) میطلبند واز جنگ ومنازعه دست برنمیدارند ماننده جنگ های داخلی در کشور ما که هر دوجانب از جنگ ومنازعه خسته میگردند ولی خود خواهی عدم تحمل پذیری وغرور بیجا وعوامل خارجی دیگر مانع ابراز خستگی شان درمقابل یگدیگرشده.ودرمقابل یگدیگربه اصطلاح کم نمی آوردند. حالا بنظرشما انگیزه چنین منازعاتی بجز ازعوامل وانگیزهای که در بالابه آنها اشاره شد دیگر چه چیزی شده میتواند؟
مگر همیشه انگیزه منازعات این چنین نبوده بلکه علت وانگیزه منازعه میتواند حقانیت یک طرف وناحق بودن جانب دیگر نیز بوده باشد چه بسا دیده میشود که در منازعه یک طرف حق بجانب وجانب دیگرکاملا ناحق دوطرف منازعه را تشکیل میدهند که این نوع منازعه درحیات اجتماعی روزانه ما زیاد بچشم میخورد که فلسفه وجود محاکم وقضاء در جامعه روی همین فلسفه وحکمت استواراست. واز این جهت نمیتوان گفت که همیشه منازعات مردود وزشت است.