ارجحیت دیپلوماسی وروابط بین المللی در  عرصه جهانی :


تاامروز تعاریف متعددی برای دیپلو ماسی(Diplomacy)ازجانب دانشمندان

علوم سیاسی وروابط بین المللی ارائه شده که هرکدام بنوبه خود گوشه از عرصه

کار دیپلو ماسی وروابط بین المللی را روشن میسازد بطور مثال در تعریف دیپلوماسی

گفته شده که (دیپلوماسی عبارت از مجموعه مقررات وقواعدی است که روابط میان

دولت ها وکشورها را ترتیب وتنظیم مینماید(1)ویا عبارت از علمی است

که روابط میان کشورها را نظارت کرده وعرصه کارش بررو ابط خارجی

کشورها تمرکزداردویا علمی است که به دانش ارتباط میان سیاستمداران

وسران کشور ها اطلاق میشود بناء بر این

هر تعریف ازدیپلوماسی اگرداشته باشم شامل روابط کشورهاودولت ها

 بایگدیگرگردیده  که دولت ها با یگدیگر چه نوع روابط دارند

قبل از موجودیت و تنظیم روابط میان دولت ها وکشورهاایجاب میکند

تاشناخت لازم از کشور متعلق به خود وکشورها ودولت ها ی دیگر

داشته باشیم و ارزش واهمیت روابط  میان کشور خودوکشورهای دیگر رابخوبی بدانیم

 ازاین جهت اگر بتوانیم معلوماتی را ازکشورهای جهان منطقه وهمسایه واطراف خود داشته باشم

 وساحه همکاری میان کشور خود وکشور های دیگررا تحلیل وتجزیه نموده

 وانها را مشخص سازیم  بهتر خواهیم توانست ر وابط کشور خود

 باکشور های دیگر راترتیب و ا انسجام بخشیم

 زیرا شناخت از کشورخود وکشورهای دیگر برای تنظیم روابط وهمکاری

 های دو جانبه وچند جانبها اشد ضرورت است.که

. خوشبختانه ا  فغانستان باموقعیت خاص وحساس که درمنطقه وجهان دارد  میتواند نقش خوبی را برای این نوع همکاری هاداشته باشد

                         ( آ رزوی ملت افغانستان صلح پایدار
                               و دوامدار درکشور است)

 

اگر جامعه­ ای را که گرفتار بحران، جنگ، نزاع بی امنیتی، فقر، بی­سوادی

و بی­ اعتمادی باشد به انسان مریضی که گرفتار امراض گوناگون است شبیه بدانیم، قبل از اقدام بهر نوع تداویی آن لازم است تا امراض او تشخیص گردد که گرفتار چه نوع مرضی است بعد از تشخیص مرض میتوان بتداوی او اقدام کرد.

 همچنان جامعه که گرفتار جنگ منازعه و بحرانهای اجتماعی دیگری باشد در قدم اول لازم است تا عوامل منازعه و جنگ و بحرانهای اجتماعی همه ریشه با بی گردد. تا دانسته شود که چه عوامل باعث ایجاد جنگ، بی­ اعتمادی و بحرانهای اجتماعی دیگردر آن جامعه گردیده که بعد از تشخیص عوامل جنگ وبحرانهای اجتماعی دیگر میتوان راه­های جلو­گیریی از جنگ و بی اعتمادیی و بحرانها را جستجو کرد و به اقدام عملی دست یازید.

کشور عزیز ما افغانستان از مدت سالیان درازی است که گرفتار جنگ، اشغال نظامی «توسط اتحاد شوروی سابق» و بی­ اعتمادی، نابسامانی و نا هجاری­ فقر و بحرانهای اجتماعی دیگر بوده و متآسفانه هنوزهم جنگ در این سرزمینی بیداد میکند. آوارگی ها و خانه خرابی ها ادامه می­ یابد صدای مدهش سلاح های مخرب جنک( انتحار وانفجار) در کشور هنوز خاموش نگردیده و از مردم قربانی میگرد و اگر مساعی هم جهت یجاد صلح و ثبات از جانب مجامع ملی و بین المللی تا حالا صورت گرفته نتیجه دلخواه و مطلوبی

را هنوز ببار نیاورده است البته که این بدینمعنی نخواهد بود که می بایست از مساعی صلح جویانه دست برداشت و به طبل جنگ همچنان نواخت و جنگ را ادامه داد. زیرا همه ما باور داریم که هر جنگی نهایت آن صلح است و در حقیقت جنگ بزرگترین مصبت در یک جامعه وکشور بوده که بنیاد جامعه انسانی را متزلزل ساخته و زندگی سر سبز انسان را درو میکند و از انسان مهر و عطوفت انسانی را میتواند برباید لذا می­بایست صادقانه و مخلصانه همه قلم ها و قدم ها در این مسیر بسیج گردد.تا چنان صلحی در کشور ایجاد گردد که دیگر جنگی را بدنبال نداشته باشد و طور نباشد که فقط جاها عوض گردد طوریکه تا حالا چندین بار چنین شده است عده اداره شهر ها را بدست گرفته و عده دیگر بکوه ها پناه برده و بتدریج به قریه ها سرازیر شدند و اداره قراء و قصبات را بدست گرفتند و با مساعد بودن شرایط محیطی و منطقه ای بجنگ خود توانستند ادامه دهند چه در کشور ما چنین شرایط همیشه موجود بوده لذا هر قدم که برای ایجاد صلح بر داشته می­شود باید اساسی و پایدار باشد و از امتیاز گیری و امتیاز دهی کرده بیشتر بصلح پایدار و دوامدار بطور اساسی فکر شود و همه عوامل، ریشه ها و انگیزهای جنگ و منازعه درست وصحیح ارزیابی گردد و به اصل مشکل جنگ توجه جدی صورت گیرد. صبر و حوصله مندی دست اندرکاران صلح درکشور متزلزل نگردد و هر دو طرف منازعه اقلاً بیک سلسله اصول اساسی عملاً پایبندی خود را نشان دهند.تا قدم­های بعدی استوارتر متین­تر بتواند برداشته شود زیرا جنگ چه از نظر اجتماعی و چه از نظر روان­شناسی هر دو یک پدیده مصیبت بار و زشت بوده که بر بالای انسان و جامعه به اجبار تحمیل میگردد که در اصل با کرامت انسانی انسان و جامعه هیچ نوع سازگاری و توافق ندارد و از نظر شرع مقدس اسلام هم اگر در جایی مشروعیت پیدا می کند جنگ دفاعی بوده نه تعرضی زیرا از نظر اسلام جنگ بذات خود هیچ حسن ذاتی نداشته چه جنگ ( قتل عبادالله و تخریب بلادالله است) که هیچ نوع زیبایی ذاتی ندارد و در یک کشور بار اصلی جنگ را مردم آن کشور بدوش میکشند که خانه های شان خراب و فرزندان شان به قتل می­رسد تلفات انسانی، خسارات اقتصادی، هزینه­ های عاطفی همه و همه مصیبت­های است که مردم گرفتار جنگ در یک کشور می­بایست همه را بپردازند، غرامت دهندگان اصلی جنگ( مردم) بوده در حالی که خوشان در ایجاد جنگ کمترین نقش را هم نداشته و ندارند ولی غرامت­های کلی جنگ را آن­ها می­بایست بپردازند چنان غرامت­های که طور اجباری بر دوش آن­ها تحمیل گردیده و برعکس تصمیم گرندگان جنگ (رهبران جنگی و سیاست مداران) بوده که خود شان هیچ نوع غرامت جنگی نمی­پردازند و اگر درجایی خطری جان آن ها را تهدید کند ممکن راه های دیگری را جستجو کنند تا خود را از مهلکه جنگ نجات دهند در حالی که خود شان مسببان اصلی جنگ اند. البته مؤثرترین و مهمترین راه جلوگیری از جنگ و ادامه ای ناگوار آن بلند رفتن سطح شعور جامعه بوده که می تواند نقش مهم و اساسی را در جلوگیری از جنگ و ادامه آن داشته باشد. چه جامعه ا­ی روشن حساس و منور می­تواند با فشار همه جانبه بر بالای رهبران جنگی و سیاست مداران خود از وقوع و ادامه­ ای جنگ جلوگیری کند و جنگ را به زودی متوقف و خاتمه بخشد چنانچه می­گویند در جریان جنگ امریکا با ویتنام این تظاهرات وسیع و فشار مختلف مردم امریکا بوده که بالاخره دولت وقت امریکا را وادار به خروج از ویتنام کرده و سبب توقف جنگ گردیده است در کشور ما هم می­توان با فشار بربالای جنگ طلبان به ایجاد صلح در کشور کمک کرد. و راه دیگری که می­تواند از جنگ و خشونت گرایی جلوگیری کند تعمیم فرهنگ صلح است که فرهنگ صلح می­تواند در تامین صلح و امنیت نقش اساسی خود را داشته باشد. بخصوص در جوامع گرفتار جنگ های طولانی که در چنین جوامع تعمیم فرهنگ صلح در اولویت کاری همگانی می­بایست قرار داشته باشد و تمام منابع و امکانات باالقوه و باالفعل موجود در کشور جهت تحقق صلح و آشتی به کار گرفته شود و حتا در مؤسیسات تعلیمی و آموزشی (مکاتب و مدارس) مضمونی درسی بنام (مبانی صلح) در نصاب تعلیمی مکاتب و مدارس گنجانیده شود. تا فرهنگ صلح و آشتی همه جانبه تعمیم یافته و فرهنگ جنگ و منازعه بتدریج کاهش پیدا کند و جای خود را به فرهنگ صلح و آشتی بدهد و علماء دینی در این مسیر میتوانند نقش اساسی داشته باشند. و هر قدر سرمایه گذاری هم اگر در  این زمینه صورت گیرد بهدر نخواهد بود و اثرات مثبت خود را میتواند به جای گزارد،. زیرا جنگ پدیده شوم و نامیمون است که از جمله بدترین اختراعات انسانی است که بکرامت ذاتی انسان سازگاری ندارد جنگ زندگی انسان را نابود کرده دونیا را برای او جهنم می­سازد فکر و اندیشه انسان را منقلب گردانیده و انسان را به ستیزه جویی و انتقام گیری بیشتر وا میدارد طوریکه روان فرد و جامعه را متقلب ساخته درست را نادرست و نادرست را درست می نمایاند. اثرات منفی جنگ حتی ارزش­های انسانی و معنوی را کم رنگ ساخته فکر و اندیشه انسان را به انحراف می­کشاند. انسانیکه تا دیروز همنوعان خویش را بدیده قدر می­نگریست امروز بواسط جنگ از همه وجودش تنفر و انتقام گیری بمشام میرسد. همنوائی انسانی دوستی، غم شریکی برادری هموطنی همه و همه بفراموشی سپرده شده و بجز از انتقام گیری و ادامه جنگ و خون ریزی بشتر بچیزی دیگری فکر کرده نمی­تواند لذا ایجاب میکند تا فرهنگ صلح طور جدی در جامعه همگانی شود تا همه زوایای تاریک و دور افتاده کشور. از این نغمه روح پرور و دلنواز مستفید شوند و عملاً بمراکز تعلیمی و تربیوی مراجعه شده و از آنجا کار آغاز گردد تا نسل جوان کشور که در هر دو طرف جنگ قربانیان اصلی جنگ هستند بتوانند از مزایایی صلح همگانی بهره مند گردند تا بدین وسیله از حس انتقام گیری و تنفر کاسته شده و حس خوشبینی و مدارا گری جایگزین آن گردد و از اعمالیکه باعث برانگخته شدن احساسات و جریحه دار شدن اعتقادات مردم میشود طور جدی پرهیز گردد و از مبانی اخلاقی و دینی دین مقدس اسلام که دین صلح و برادری است طور کامل استمداد جسته شده چه در دین مقدس اسلام رفتار نیکو بادیگران و همزیستی مسالمت آمیز و زندگی در صلح و آرامش اصل و اساسی زندگی بشری را تشکیل داده جنگ و درگیری حالت غیر طبعی و عارضی بین انسانها بحساب میرود و آنهایکه از اسلام صرف جنگ و خصومت را درک و برداشت می نمایند در حقیقت اسلام را درست نشناخته اند زیرا از نظر اسلام طوریکه گفتم هیچ زیبایی و حسن ذاتی برای جنگ وجود ندارد و در جای اگرجنگ مشروعیت پیدا میکند فقط بواسط دفع و رفع ظلم و تجاوز بوده نه بواسطه تعدی و ستم بدیگران زیرا صلح و زندگی مسالمت آمیز حالت اصلی زندگی انسانی را تشکیل داده و زمینه ساز توسعه و همکاری و تساند اجتماعی بین انسانها میگردد و در سایه صلح میتوان بهتر زمینه همکاری بیشتر و نوع دوستی عمیق و واقعی­تری را بین انسانها ایجاد کرد لذا بصراحت گفته میتوانیم که از نظر اسلام زندگی صلح آمیز و همزیستی مسالمت آمیز اصل و اساس زندگی بشری را تشگیل داده و و از اهداف اصلی آن است زیرا در سایه صلح بهتر میتوان پایه ها مهر و محبت و نوع دوستی بشری را اساس گذاشت و جهان عاری از جنگ و خشونت را باهمکاری یگدیگر ساخت.

  با احترام  سید محمد خیر خواه

 

 

انتخابات  درعرصه قدرت سیاسی:

در عرصه قدرت سیاسی بجای اتکاء به سلاطین وزورمندان معمولا اتکاء بجریانهای فکری بیشتر بوده حلقه های  درون جامعه براساس انگیزه های مختلف گرد هم جمع میشوند وجامعه مدنی را بجای جامعه بدوی می سازند یکی از راه های رسیدن به چنین هدفی انتخابات است ازاینرو در دنیای امروزی ما انتخابات جایگاه خاص خود را دارد ومتکای انتخابات اعتماد مردم است طوریکه اکثریت جامعه بر فردی از اعضای خود اعتماد میکند واورا بنمایندگی از کل جامعه نماینده میسازند البته شرائط جامعه باید طور باشد که مردم بتوانند ابراز عقیده ونظر کنند وگرنه انتخابات تقلبی برفردی وابسته بقدرت گذشته میتواند باشرائط ظاهری همسان وعیار باشد وچنین انتخاباتی در واقع  انتخاب گفته نمیشود بلکه صحنه سازی  بیشتر  چیزی نخواهد بودوبر عکس انتخابات که در ان رای مردم موج زند و شفاف باشد انتخابات واقعی گفته میشود





«زبان مشترک میراث گران‌بهای نیاکان ما» عنوان کتابی در خصوص زبان فارسی در افغانستان ایران، آسیای میانه و شبه‌قاره هند است و به تازگی در هرات افغانستان منتشر شده است.

بخش مهمی از کتاب «زبان مشترک میراث گران‌بهای نیاکان ما» به ادبیات دوران معاصر اختصاص دارد که مؤلف در این بخش، زبان و ادبیات فارسی در کشور های ایران، افغانستان، تاجیکستان، و برخی کشورهای آسیای میانه و شبه‌قاره هند را به شکل مستقل بررسی کرده است و نمونه‌هایی از آثار شاعران و نویسندگان این کشورها را نیز آورده است.

در بخش ادبیات معاصر، از ایران به آثار «ملک‌الشعرا»، «محمدتقی بهار»، «فرخی یزدی»، «محمدحسین شهریار»، «فروغ فرخزاد»، «حمید سبزواری»، «هوشنگ ابتهاج» و «علی شریعتی» اشاره شده و نمونه‌هایی از آثار آنان در این کتاب به چشم می‌خورد.

از شاعران و نویسندگان افغانستان، مؤلف به آثاری از «خلیل‌الله خلیلی»، «محجوبه هروی»، «صلاح‌الدین سلجوقی»، «عبدالرحمن پژواک»، «صوفی عشقری»، «سید اسماعیل بلخی»، «واصف باختری» و «قهار عاصی» اشاره کرده است.

در مقدمه کتاب، سید محمد خیرخواه سفیر سابق افغانستان در تهران به نقش زبان فارسی و تأثیری که بر فرهنگ‌های دیگر از جمله تأثیر عمیقی که بر شبه‌قاره هند داشته، پرداخته است.

وضعیت کنونی زبان فارسی در ایران، افغانستان، تاجیکستان و آسیای میانه بخش دیگری از پیش‌درآمد این کتاب است که نویسنده ضمن بررسی وضعیت زبان فارسی در این کشورها، به عوامل ورود واژه‌های بیگانه در زبان فارسی پرداخته است.

«سیدمحمد خیرخواه» مؤلف کتاب همچنین با ذکر برخی از اهداف «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» در ایران به پیشینه این فرهنگستان پرداخته است. نویسنده در این کتاب نگاهی نیز به گذشته ادبی زبان فارسی و نظم و نثر هر دوره ادبی دارد. در این کتاب به شکل گذار دوره‌های ادبی بررسی شده و نمونه‌هایی از هر دوره نیز در کتاب بیان شده است.

از دوره اول زبان فارسی که قرن سوم تا پنجم هجری را شامل می شود، مؤلف نمونه‌هایی از آثار «رودکی»، «فردوسی طوسی»، «خواجه‌عبدالله انصاری»، «فخرالدین رازی»، «ناصر خسرو قبادیانی»، «خواجه نظام الملک»، «خیام نیشابوری»، «امام محمد غزالی»، «شهید بلخی»، «کسایی مروزی»، «رابعه بلخی» و تعداد دیگری از شاعران و نویسندگان این دوره را در کتاب آورده است.

دوره دوم ادبی که از ابتدای قرن ششم تا هشتم هجری قمری را شامل می‌شود، نمونه‌هایی از نظم و نثر «مولانا جلال‌الدین بلخی»، «عطار نیشابوری»، «سعدی شیرازی»، «ابوالفضل بیهقی»، «سنائی غزنوی»، «انوری ابیوردی»، «کمال خنجندی»، «امیر خسرو دهلوی»، «نظامی گنجوی»، «عبید زاکانی» و تعدادی دیگر از شاعران در این اثر به چشم می‌خورد.

از دوره های سوم و چهارم که از ابتدای قرن هشتم تا اواخر قرن سیزدهم هجری را شامل می‌شود، مؤلف ضمن بررسی مختصری که بر این دوران‌ها داشته، نمونه‌هایی را از نظم و نثر هر دوره در کتاب آورده است.

آثاری از «حافظ شیرازی»، «امیرعلی شیرنوایی»، «عبداالرحمن جامی»، «صائب تبریزی»، «عبدالقادر بیدل دهلوی»، «مولانا حسین واعظ کاشفی»، «طبیب اصفهانی»، «فروغ بسطامی»، «هاتف اصفهانی»، «قاری عبدالله»، «اقبال لاهوری» و «سیدجمال الدین افغانی که مربوط به دوره های سوم و چهارم ادبی است صفحاتی از کتاب را شکل می‌دهد. 

در طرح روی جلد این کتاب که به قلم توسط «سیدمحمد خیرخواه» در 256 صفحه منتشر شده اثری منسوب به «کمال‌الدین بهزاد» چاپ شده است.

فارس

اخبار مرتبط

 

فرق هفتم ثور  تا هشتم ثور :

 

طوریکه میدانید باکودتای هفتم ثور 1357 وشدت عمل حزب دموکراتیک خلق بربالای مردم افغانستان واعلان نظام دموکراتیک( سوسیالستی )که مخالف اعتقادات مردم بوده وحمایه همه جانبه   اتحاد شوروی سابق از این نظام واعزام مستشاران آن کشور در اوائیل به کمک این رژیم در افغانستان واعلان جنگ حزب دیموکراتیک با همه ملت افغانستان که عده ی از مردم را بنام سرمایه دار وفیودال و عده ای را بنام ارتجاع واخوان الشیاطین وعده ای دیگری را بنام ناسیونالیست های تنگ نظر و به اساس منطق نا معقولی که

( هر که با مانیست دشمن ما است ) با همه اقشار مردم افغانستان اعلان دشمنی وجنگ کرده ودر نهایت مردم افغانستان را به کشتارگاهها کشانیده وبسیاری از آنها را کشتند وهزاران تن از انسانهای بی گناه دیگر را شکنجه واذیت ، حبس وزندانی نمودند.و بحدی غلو کردند که در مدت کوتاهی تمام زندانهای کشور را در مرکز وولایات پر از مردمان بی گناه نموده وتعدادی را در مخفیگاهها به اثر شکنجه وضرب شهید ساخته ویا معلول ومعیوب گردانیدند..

گرچه در ابتدای کودتای نظامی هفتم ثور حضور شوروی ها در افغانستان علنی نبوده بطور مخفی به همکاری همدستان شان میشتافتند ولی بعد از میان رفتن نور محمد تره کی توسط حفیظ الله امین وکشته شدن حفیظ الله امین توسط شوروی ها وبه قدرت رسیدن ببرک کارمل وجناح پرچم این بار شوروی ها با ارتش و قوای مکمل در ششم جدی 1358 وارد افغانستان شدند وافغانستان را عملاً اشغال نظامی کردند ارتش شوروی با ورود به افغانستان علاوه بر اینکه مانور نظامی انجام داد ، نقاط مهم واستراتیژیک رادر کشور نیز اشغال کرد شوروی ها ماننده دیگران در ابتدا از جنگ با مجاهدین وملت افغانستان  انکار میورزیدند و خود را بحیث نیروهای ناظر وکمک دهنده در افغانستان میگفتند ولی این کذب شان زمانی آشکارا گردید که مجبور شدند تعدادی از کشته شده گان ومجروحان جنگی شان را به شوروی انتقال دهند.

ایجاد نظام متکی به ایدولوژی ماتریالیستی (مادی) وکمونستی در افغانستان وظلم و ستم بی حدو حصر

با ایجاد جو خفقان و اختناق در کشورو سلب آزادی مردم عواملی بود که باعث شدت بیشتر مقاومت هاو مهاجرت ها در افغانستان گردید واین مقاومت هاو مهاجرت ها زمانی شدت بیشتری بخود گرفت که مقاومت مردم افغانستان در مقابل شوروی ها ورژیم دست نشانده شان هر روز نسبت بگذشته اوج و افزایش بیشتری می یافت.

بنا به گواهی تاریخ مقاومت شدید مردم افغانستان در برابر قوای شوروی در هیچ گوشه ای از کشورها دیگری که تا آنروز شوروی ها در آنها مداخله نظامی کرده بودند سابقه نداشت است وهیچگاه شوروی ها تصور چنین مقاومتی را از مردم افغانستان نداشتند به تصور ایشان وضیعت افغانستان ماننده کشور های آسیای مرکزی شباهت داشته که در آنجا نیز مقاومت های در اوئیل در مقابل اتحاد شوروی صورت گرفته بود ولی نهایتاً شکست خوردند واز صحنه خارج گردیدند مانند قیام (باسمچی ها ) که توسط ارتش شوروی بمدت کوتا هی ساکت شدند ولی در افغانستان هر روز یکه از حضور شوروی ها در افغانستان  میگذشت قیام مردم التهاب بیشتری بخود میگرفت وهمه امید شو روی ها را به یاس تبدیل میگردانید در حالیکه روز به روز مشکلات خود اتحاد شوروی افزونتر میشد تا اینکه بالاخره در 15 فبروری 1989 ارتش متجاوز شوروی  مجبور به اخراج از کشور افغانستان شد و گورباچف رییس جمهور وقت شوروی ، افغانستان را برای شوروی بمثابه زخمی خونین یاد کرد که  این زخم خونین به گفته گورباچف ویا (دژتسخیر نا پذیر)نه تنها خودش از زیر سلطه شوروی ها با ا لاخره نجات پیدا کرد بلکه باعث متلاشی شدن اتحاد شوروی سابق نیز گردید.

تجاوز به افغانستان برای شوروی ها به قیمت بسیار سنگینی تمام شد که از جانبی نهایتاً خود شوروی ها متلاشی وفروپاشیدند واز جانب دیگر اقتصاد، سیاست وایدیوژی کمونیزم را نیز با خود دفن گردانید.

طوری که میدانیدشوروی ها در زمان اشغال افغانستان مصارف بسیار سنگینی را سالانه متحمل میشدند که معادل سه الی جهار میلیارد دالر امریکایی در هر سال میگردید که این برای شان کمر شکن بود که بالاخره سبب نابودی خود شوروی در ساحه ای اقتصادی شده واز صحنه گیتی نظام شوروی بالاخره بر چیده گردید . واما در افغانستان:

شوروی ها با مداخله نظامی خویش  در شیشم جدی در افغانستان سبب نابودی تمام منابع زیر ساخت های اقتصادی افغانستان گردیدند زمینهای زراعتی از بین رفت اشجار وباغات مردم منهدم جویها وانهار بلا استفاده شهر ها وقریه ها تخلیه و نابودگردید راهها وجاده های مواصلاتی از کار افتاد تجارت ومعاملات به رکود مطلق مواجه گردید و مردم افغانستان مهاجر و آواره در گوشه وکنار عالم سرگردان وپریشان گردیدند که بیش از یک میلیون وپنج صد هزار نفر از ابتدای کودتای ثور تابعد از خروج ارتش شوروی از افغانستان از مردمان این کشور شهید شدند وصدها هزار تن دیگر معلول ومعیوب ووجود میلیونها مین فرش شده در خاک افغانستان به قوت خود باقی ماند و میلیارد ها دالر خسارات مالی عاید این سرزمین گردیده وبه مدت سه دهه فرزندان مردم افغانستان از تعلیم وتربیه محروم گذاشته شده اثرات روانی جنگ بر روح و روان مردم به قوت خود باقی ماند کدر و پرسونل تعلیم یافته دولتی اکثرا متواری شد ، ودر حدود هفت میلیون از مردم افغانستان مهاجر گردیدند سیستم دولت داری بکلی از هم پاشیدوصدها مصیبت دیگر این تجاوز برای مردم افغانستان ارمغان داشت . وبرای شوروی ها بجز از کینه ونفرت ملت افغانستان ونابودی اتحاد جماهیر شوروی وسربازان کشته و بی دست و پا و هزینه سرسام آور جنگ و محکومیت متوالی درعرصه بین المللی و ضربه خوردن به وجهه وادعا های ضد امپریالیستی و ضد استعماری شوروی و مشروعیت دادن به دخالتهای دیگران در عرصه جهانی وساحه بین المللی واثبات ناتوانی شوروی در مقابله با قوتهای ایمانی ومعنوی ومقاومت های ملی ومردمی وکوبیدان آخرین میخ بر تابوت کونیزم بین المللی دیگر  هیچ ارمغان نداشت. البته این تجاوز برای مردم افغانستان طوریکه گفتیم نیز خسارات بسیار زیادی را همراه داشته که یکی از جمله این خسارات

 حضور میلیونی مهاجرین این کشور درخارج از افغانستان تا امروز است که زمینه بازگشت  آنها

 هنوز هم مهیا نگردیده است .ومتاسفانه میراث بران شوروی ها هم تا هنوز کدام کمک چشمگیری به افغانستان نکرده اند در حالیکه اقلا از نظر اخلاقی اگر شده بازهم مسئولیت اخلاقی داشتند تا به افغانستان کمک وهمکاری نمایند.

                                               هشتم ثور:

 

 طوریکه در بالا اشاره کردیم ثمره جهاد مقاومت ومهاجرت مردم افغانستان بیشتر در همین پیروزی نسبی آنها در هشتم ثور 1371  تبلور یافته که می بایست از این روز بعنوان روز پیروزی جهاد مردم افغانستان تجلیل کرد و اقلا از فداکاری وجان نثاری جان بر کفان وشهداء وجانبازان کشور در این روز یاد آوری نمود واز نقش ا یشان در آزادی افغانستان ارج گذاری کرد وبه ارواح شهدای کشور دعا ودرود فرستاد  و از ضعف ها وکاستی ها دیروزی مجاهدین پند وعبرت گرفت و عمل کردشان را مورد نقد سازنده قرار داد تا در آینده چنین اشتباهاتی صورت نگیرد دین هموطنی وهم کیشی خود را نسبت به آنها انجام داد .

و بصراحت کامل می بایست گفت:که همیشه کار یکه بمر دم افغانستان تعلق داشته مردم از عهده آن کار بخوبی بر آمده اند ولی کاریکه به رهبری سیاسی در افغانستان تعلق داشته همیشه دارای کاستی وضعف های فراوانی بوده چنانچه اگر مرور کوتاهی بعد از پیروزی مجاهدین تا امروز در کشور خود داشته باشیم بخوبی میتوانیم ببینیم که هم زمان باپیروزی مجاهدین چه کشمکش های در این کشور جریان داشته وبعد از پیروزی مجاهدین جنگ های داخلی وراکت پراگنی ها که سبب خرابی شهر زیبای کابل گردیده وسبب ظهور جریانی بنام طالبان در افغانستان شده وتا امروز هم متاسفانه مردم افغانستا روی آسایش وامنیت را ندیده اند وهنوز هم جنگ از مردم افغانستان قربانی میگیرد وعملیات انتحار و انفجار هنوز ادامه داشته و از مردم قربانی میگیرد واشک چشم های مادران این کشور هنوز خشک نگردیده ودر ماتم عزیزان خود اشک ماتم می ریزند وبه عزای عزیزان خود هنوز نشسته اند . وبار دیگر به ارواح پاک همه شهدای کشور دعا ودرود می فرستیم ویاد همه شان را گرامی میداریم وبدست دعا میگوئیم :

 الهم اغفر لشهدائنا وشهداء کافته المسلمین وارفع درجاتهم فی اعلی علیین واحشرهم مع الانبیاء والصالحین آمین برحمتک یا ارحم الراحمین:

 

                                       باعرض احترام سید محمد خیرخواه