جستجوی طرق حل وفصل منازعه از بعد داخلی :
8:ـ ایجاد تحرک ذهنی مثبت میان طرفین منازعه یعنی در کنار ایجاد تماس باطرفین منازعه لازم بنظر میرسد تا تحرک ذهنی مثبتی باطرفین منازعه نیز ایجاد گردد تا بتدریج جووفضای خوشبینی میان طرفین (منازعه) بوجود آید واز فضای جنگی ودشمنی میان شان بمرورزمان کاسته شود.
( دشمن اصلی تو میدا نی که کیست ؟)
پیر مردی بود در دور افتاده کوی
بالباس ژولیده وانبوه موی
بود دائم مشغول اندر کشت وکار
لحظه ای در جای خود نگرفتی قرار
از قضاء چند روزی اوبیمار شد
لاجرم فارغ هم از کشت وکار شد
با تاسف در قریه شان داکتری موجود نبود
جان پیر مرد هر روزه میگردید کبود
با الاخیره پیر مرد بی نوا جان باحق سپرد
بعد رنج طولانی آن بیچاره مرد
گر به قریه داکتر و بیمار خانه بود
پیر مرد رنجور را ممکن تداوی مینمود
لیک با تاسف داکتر دارو وراه
هر سه آن موجود نبوده در آن ولا
زندگی بیشتری ما باشد چنین
جهل . بیماری ومرگ اند درکمین
جنگ تنها با دشمن ظاهری نیست
دشمن اصلی تو میدانی که کیست ؟
جهل ونادانی دشمن اصلی توست
جنگ باید کرد با دشمن اصلی نخست.
ایده دنیای بدون تنش
طوریکه بهمه واضح وروشن است امروز زندگی هر جامعه وملتی در جهان بدون رابطه با سائیرجهان وکشور های مختلف منطقه وفرامنطقه بطور مستقلانه امکان پذیر نبوده و دنیای امروزی ما دنیای روابط و همکاریهای متقابل میان دولت ها وملت ها بوده چنانچه کسی نمیتواند از نقش همکاریهای منطقوی و بینالمللی میان کشورها و دولتها ومناسبات مختلف فرهنگی زبانی نژادی اعتقادی وخویشاوندی انکار ورزد تا جایئکه میتوان ادعا کرد: که هیچ کشور و ملتی دردنیا نمیتواند بتنهایی بدون روابط حسنه و همکاری های متقابل با دیگر کشورها زندگی کاملاً مستقلانه داشته باشد زیرا خواهی نخواهی هر کشوری نسبت به کشورهای دیگر بنحوی احساس ضرورت و نیازمندی میکند. چه زیبا و خوب میبود اگر روابط کشورهای جهان با یکدیگر بر اساس حسن نیت، تفاهم و همکاری، برابری و برادری استوار بودی و هیچ کشوری نسبت به کشور دیگری احساس برتری و یا کمتری نکرده و از دید انسانی، خوشبینی و تفاهم و همکاری با یکدیگر چنین روابط انسانی وهمکاری متقابل داشتی و در نهایت انسان بتوانیستی از این طریق در جهان عاری از کشمکش ها و تنش ها زندگی کرده و خوشبختیها را صاحب شدی!
ولقد کرمنا بنی آدم
قران کریم فقط به اصل و گوهر انسان، کرامت و فضیلت داده بدون در نظرداشت ملیت قوم، طایفه، نژاد و رنگ خاصی
و همة افراد بشر را از نظر اینکه انسان اند و در انسانیت با هم شریک هستند مورد خطاب قرار داده و فضیلت و کرامت
انسانی را برهمة ایشان ارزانی گردانیده است نه بر قوم و طایفه و ملت و گروه خاصی.
چنانچه این اصل را پیامبر اسلام«ص» عملاً در ساحة عمل به اجراء درآورده.بود بلال غلام سیاه حبشی
و سلمان فارسی را در کنار خود و یاران فداکار و با وفای خویش قرار داده و از جملة تصمیم گیرندگان و عضو شورای
خود ساخته و مقام شامخ مؤذن بودن در اسلام یا به تعبیر دیگری سخنگویی از دین را به او سپرده بود و
ابوجهل و ابولهب را که از سروران قریش و از نزدیکان واقوام پیامبر هم بودند بواسطة کفر و نفاق
شان ایشان را مردود دانسته بوده البته این خواسته اسلام فقط یک آرزو
و تمنای محض نبوده و تنها به یک بحث تئوریک خلاصه نمیشود بلکه در عمل هم پیاده گردیده است